تبليغاتX
JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes


Javascripts


بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
غروب عاشقان
عاشق شدم اما اسیر تنهای شدم
 
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در چهارشنبه 4 دی1387  |
 خدا حافظ

سلام بر  دوستان همیشه  همراه ام  دوستان  من  برای  مدتی فکر نکنم بتوانم  بروز شوم

 چون  یک سریع مشکلات   برایم پیش آمده باید برگردم به کشورم  ان شا الله  در اولین فرصت

 که به اینترنت دسترسی پیدا کردم  پیش تان میایم .  و این  مطلب آخری را  با کلی  درد سر

نوشتم  هر چه در  دلم  داشتم پیاده اش کردم امیدوارم که  بخوانید اش . خدا نگهدار فعلا .

 

برای هزارمین بار پرسید : تا حالا شده من دلت رو بشکنم ؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم : نه . هیچ وقت ... تا مبادا دلش بشکنهنگو بار گران بودیم و رفتیم .. نگو نامهربان بودیمو رفتیم .. آخه اینها دلیل محکمی نیست .. بگو : با دیگران بودیمو رفتیمدر انتظارت ای ترانه نا مفهوم کفشهای غیرتم را در آوردم و در کویر غرورم پا برهنه میروم شاید تاولهای قلبم را باور کنی .هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده است.بهم گفتی تا اخر دنيا دوستت دارم...حالا می فهمم چرا ميگن دنيا دو روزهاگه مي خواهي صد سال زندگي كني من دلم مي خواد يه روز كمتر از صد سال زندگي كنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده بمونماگه فكر مي كني رفتنت باعث شكستنم مي شه،اگه فكر مي كني از پس رفتنت اشك ميريزم،اگه مي دوني با نبودنت لحظه هايم خالي مي شود،اگه فكر مي كني هر لحظه دلم براي بوسه هات تنگ ميشه،اگه فكر مي كني كه بي تو مي ميرم،كاملا درست فكر كرده اي !خب ،تو كه ميدوني نبودنت را تاب ندارم پس بمان--------------------------------------------------------------------------------اگه يه روزي يکي بهت گفت دوستت دارم سعي نکن بهش بگي دوستت دارم اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش باشي اگه گفت که تو همه ي زندگيمي سعي نکن همه ي زندگيش باشي چون يه روزي مي ياد بهت مي گه ازت متنفرم اون موقع نمي توني سعي کني ازش متنفر باشييادش به خير وقتي به دنيا امدم اونقدر شوکه شدم که تا يك ساعت گريه ميکردم وتا يك سال نتونستم حرف بزنم ..........آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اندسه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختماگه بارون بزنه بهار ديگه پير نميشه غروباي کوچه ها اينقد دلگير نميشهآخ اگه چشماي تو ماه و تماشا بکنه روزا خورشيد نميتونه شب و حاشا بکنهشباي تيره پائير منو آتيش ميزنهغروب و تنهائي داره تنم و نيش ميزنهاگر ميداني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير ميكند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد، مهم نيست كه او مال تو باشد، مهم اين است كه فقط باشد: زندگي كند، لذّت ببرد و نفس بكشد...گفت: من را دوست داري يا زندگي را گفتم: زندگي را؛ قهر کرد و رفت. او هرگز نفهيمد که همه زندگيم بود...هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتمتو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتماگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شهاگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه دنـيـا هـم بـه انسانهاي خوش بيـن نـيـاز دارد هـم به انسـانـهاي بدبين؛ چون انسان خوش بين هواپيما مي سازد، انسان بد بين چتر نجات...خوشبختي مي تـواند مـحـصول يك لبخند ماندگار باشد زمانـــي كه به ديدگان خود رنگ محبت مي زنيم...وقتي مردي ميخواهد ازدواج كند در شگفت است كـه خـوشبخت خواهد شـد يـا خيـر. يك زن قبل از ازدواج ميداند...آن کسي که از اول مي داند به کجا مي رود، خيلي دور نخواهد رفت ... ناپلئونبا داشتن اراده قوي، مالک همه چيز هستيد ... گوتههميشه زيباترين پاسخ از آن کسي است که سوالي زيبا تر مي پرسد. (کومنگر)دنيا آن قدر بزرگ نيست كه تو زشتي هايش را بزرگ ببينيقدر لحظه هاي عمر را هيچ كس مانند گور كن پير نمي داندروي دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوععشق آمد و گفت من بي سوادمعشق اگر با تو بيايد به پرستاري منشب هجران نکند قصد دل آزاري منروزگاري که جنون رونق بازارم بودتو نبودي که بيايي به خريداري منکاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشتوقتی مستانه و بی قرار، بی هیچ حسابی و چشمداشتی ، خود را به دل دریای زندگی می ریزید ، دریای زندگی نیز آغوش خود را به رویتان میگشاید و گوهر یگانی به دامانتان می گذارد. اینگونه است تحقق حقیقت ناب زندگیميگن شمشير تيز همه چيز رو دوتا ميکنه. بنازم شمشير عشق رو که 2 تا رو يکی ميکنه...اگر تمام دختران شهر، سخاوتمندانه ترين دعوت پسران شهر را رد نمي كردند، الان ديگر هيچ كافي شاپی در شهر نبود.يه روز تو رو توي جهنم ميبينم... تو به جرم اينکه قلبم رو دزديدی، منم به خاطر اينکه خدا رو ول کردم و تو رو پرستيدم !! هرگز يك دوست قديمي را ترك نكنيد، جانشيني براي او پيدا نخواهيد كرد. دوستي مانند شراب است. هرچه كهنه تر بهترگفتم ای یار...گفتی زهر مار...گفتم ای نور...گفتی مردشور..گفتم از عشق تومن بیمارم...گفتی به جهنم مگه من پرستارمبـاهـات نبـودم ، برات که بودم اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ، هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم، اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ، تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم ، مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دلبياباني ميخواهم از سكوت، تا ناگفته هايم را برايش فرياد بزنم.دلتنگي هايم را برايش بگويم، تا سرابي شوند در كوير وجودش،عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ، و از غم زندگي برايش اشک بريزي . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي ست ، که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني . عميق ترين درد در زندگي مردن نيستمرا بياد داشته باشمن غريبه ي ديروز...آشناي امروز...و فراموش شده ي فردايم...پس در آشنايي ه امروز مينويسم ...تا در فرداي تلخ جدايی بياد آوری مراهميشه تا راهي همواره ميشه، تا اميدي تازه ميشه، تا زندگي رنگ و بوي سبز به خود ميگيره، بدخواهاني هستند كه اين آرامش را مي شكنند و زردش ميكنند،بامداد رنگي هايت آمدنت رانقاشي ميكنم و جاده سفيد رفتنت را خط خطي !زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريمای صبا نکهتی از خاک ره يار بيارببر اندوه دل و مژده دلدار بيارنکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگونامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بياروقتي دهكده اي ميسوزد ، همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي ميسوزد كسي شعله اش را نميبيندروزگاريست که دل چهره مقصود نديدساقيا آن قدح آينه کردار بيارهر که در این بزم مقرب تر استجام بلا بیشترش میدهنداگه یه روز توپت افتاد تو حیاط همسایه و توپت و پاره کردو بهت نداد ناراحت نشو . چون دوستی داری که حاضره دلشو بندازه زیر پاهات تا باهاش بازی کنیبزرگترین گناه ((سکوت)) بزرگترن شجاعت((دوست داشتن)) بزرگترین سرمایه((یار)) بزرگترین بلا((فریب)) بزرگتریناسرار((صداقت)) و بزرگترین افتخار((عاشق شدنبه یاد داشته باشیم:جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نیست،پیدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل استاز یاد مبر: گلی که عطر و بوی خوبی دارد خارهای زیادی هم دارددر سالی که پيش رو داری ،برای يک بار هم که شده :گشاده دست باش و مهربان باش !مانند رودبا شفقت و مهربان باش ! مانند خورشيد اگر کسی اشتباهی کرد آن را بپوشان !مانند شبمتواضع باش و کبر نداشته باش !مانند خاکبخشش و عفو داشته باش !مانند درياو اگر می خواهی که ديگران خوب باشندخودت خوب باش !مانند آينه گرانبها تر از اشک در دامن طبیعت هیچ نیست!!تا گرانبهاترین چیزها را از انسان نگیرد!!اشک به او نخواهد داد ........از من گرفت و به من دادبزرگترین افتخار این نیست که هرگز سقوط نکنم بلکه اینه که بعد از هر بار سقوط دوباره بلند شمسينه ام آينه ايستبا غباری از غمتو به لبخندی از اين آينه بزداي غبارمن در اين ظلمت شب خيره به دنبال تواممن در اين سردی غم گوش به آوای توامآتش عشق وجودم زتو سرخی داردآسمان دل من تيره و من چشم به ديدار تواممن بي نيازترينم!بهش گفتم چون دوستم داری بهم نياز داری يا چون بهم نياز داری دوستم داری؟بعد از سکوتش خنديد و گفت جمله ي قشنگيه!!! ولی...چرا هيچوقت به جمله ي قشنگم پاسخی نداد؟؟ امّا ...اگه اون يه روزی اين سؤال رو ازم ميپرسيد بهش ميگفتم: چون دوست دارم بی نيازترين آدم شهره زمينمجالبه! ميدانيد کجا؟!...زير سنگ...!! من سالها روي سنگهـــا خوابيده ام به پاس لطف سنگها–آن روز از سنگها خواهم خواست که تا ابد روي من بخوابند!!! من بايد آنچه را احساس ميکنم بنويسم....ومينويسم! ولي تو اي پاسدار جهالت!....اگر ميخواهي دهان فرياد مرا قفل کني؟ ...قفل کن!..اما...فراموش مکن...همان انساني که ديروز ندانسته،براي تو قفل ميساخت!...امروز دانسته کليدش را براي من ميسازدعشق زماني است که درست مثل روزهاي بچگي روي جدول پياده رو راه بروي و بي دليل بخندي!هر گاه دلت هوايم را کرد به آسمان بنگر و ستارگانی را بنگر که همچون دل من در هوايت مي تپنداگر دورم ز ديدارت دليل بي وفایي نيست، وفا آنست که نامت را هميشه روي لب دارم.بی تو هر لحظه ملاليست مرا، هرنفس زحمت ساليست مرا، با همه رنج توان سوز فراق،باز با عکس تو حاليست مرا!!چقدر عجيبه كه:تا وقتي مريض نشي كسي برات گل نمياره - تا فرياد نكني كسي به طرفت بر نميگرده - تا گريه نكني كسي نوازشت نميكنه - تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمياد... و تا وقتي نميري كسي تو رو نمي بخشه.... و عجيبتر از ان اين كه: دوست را صدا كني به تو روي مياره. منتظرش باشي جواب نده. مشكلي برات پيش آيد توجهي نكنه. بميري، برات گريه نكنه. به قبرستان ببرند دنبالت راه نيفته. تصادف كني متاثر نشه. به او بگويي در شهرت غريبم دعوتت نكنه و...ه از اين دل من!نميدانم آسمان چگونه است و زمين چه سان که در هر چه مينگرم تو را ميبينم، نميدانم به چه مي انديشم که روز هست خود را از ياد برده ام ، تنها چيزی که ميدانم اين است که هر چه دورتر ميروی يادت نزديک تر ميآيد و هر چه کمتر تو را ميبينم نقشت بيشتر در دلم مينشيندبا نگاهي كه در آن شوق برآرد فريادبا سلامي كه در آن نور ببارد لبخنددست يكديگر رابفشاريم به مهرمبدا دلش بشکنهبراي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم ؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت.............. تا مبدا دلش بشکنهخدائيش؟!سرمايه ي عمره آدمی 1 نفس است و اون 1 نفس از براي 1 هم نفس است. گر نفسی با نفسی هم نفس است اون 1 نفس از براي 1 عمر بس استبه غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد.در خواب ناز بودم شبي ........ ديدم كسي در مي زند ....... در را گشودم روي او ديدم غم است در مي زند .......... اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا .......... غم با همه بيگانگي هر شب به من سر مي زندزندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم تو هم به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي كه چگونه فراموشت كنم اتل چشم خمير دارم!اتل متل توتوله - قصه ي عشق چه جوره / چشم چشم دو ابرو - شدی عاشق يارو/ تاپ تاپ خمير - واسه عشق نمير / يه توپ دارم قلقليه-عشقم يه جور بی دليهمن تقديم به تو!ميبينی هنوز همانم، همان قدر عاشق، همان قدر بی دل، هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند و لبخندت شيفته ترم، خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم، اگر نتوانستم نامه تو را بی آنکه بترسم مزمزه کنم پس زبان به چه درد ميخورد، اگر نتوانم فرياد بزنم دوستت دارم پس دهنم به چه درد ميخورد؟ ( تقديم به دوستي كه دوستش دارم اما از من دوره)هرگز اميد را از کسی سلب نکن شايد اين تنها چيزی باشد که دارد ... !اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داريحال ميكنيدا!خوشگلترين ، چطوری ماه روي زمين؟ چه خبرا ای بهترين، الهی من فدات شم عزيزترين... [نمونه اي از افعال معکوس]ذهن متعصب مانند مردمك چشم استهرچقدر به آن نور بتابانيم تنگ تر می شودجیر جیرک به خرس گفت عاشقت شدم. خرس گفت الان وقت خواب زمستان است. وقتی 6 ماه بعد از خواب بیدار شدم در این باره صحبت میکنیم... خرس از خواب بیدار شد و جیر جیرک را ندید. خرس نمیدانست که جیرجیرک فقط 3 روز عمر میکندبياباني ميخواهم از سكوت، تا ناگفته هايم را برايش فرياد بزنم.دلتنگي هايم را برايش بگويم، تا سرابي شوند در كوير وجودش،توي زندگی 3 راه رو دنبال کن:1.دوست داشتن را براي يک تجربه2.عاشق شدن رو براي يک هدف3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت!!!زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است... ای که پا گزاشتی رو عشقه من ؛ ای که در را بستی به روی من ؛ درو باز کن دستم مونده لای دردر شهري به نام "عشق" کوهي است به نام "محبت" و از آن کوه رودي مي گذرد به نام "صفا" و در آن رود جويباري مي رود به نام "وفا" و همه با هم به آبگيري مي ريزند به نام "وداعوقتی دلم برات تنگ ميشه ميرم اون بالا پشت ابرا ريز ريز گريه ميکنم پس هر وقت ديدی داره بارون مياد بدون دلم برات خيلی تنگ شده. اگه کسی رو دوست داشتی امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت ميکنه.اگه 1 روز نتونستی گناهه کسي رو ببخشی از بزرگيه گناهه اون نيست از کوچيکيه قلبه تو! اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري.........تا حالا از گرمای خورشید ناراحت شدی ؟!من هیچ وقت ناراحت نمیشم چون تو آتش عشق تو سوختماگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن...عشق پاك مانند تجلي روح است كه همه كس از آن سخن ميگويند اما كمتر كسي به زيارتش نايل گشته استقطره آب در دريا غوطه ور بودند . اولي به دومي گفت : من قطره اشك دختري هستم كه عاشق مردي بود و مرد او را تنها گذاشت . تو كيستي ؟ دومي گفت من اشك مردي هستم كه حسرت مي خورد كه چرا باعث ريختن تو شداگر عشق، ارتفاع داشتمن زمين را در زير پای خود داشتمدر زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشدبگذار هر روز رویایی باشد باور نکردنی ،عشقی باشد دچار شدنی و بهانه ای باشد حیات بخشیدنی. آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريمتنها بودم تو رسيدي گفتي ما بشيم بهتره ديگر تنها نبودم اما بعد از مدتي سر قرار نيومدي يك روز كه داشتم دنبالت ميگشتم به تنهاي ديگري رسيدم گفتم چرا تنهايي؟ گفت يارم نيومده يهو با خوشحالي بلند شد و گفت اومد وقتي برگشتم تو را ديدميك شب از خدا خواستم تا مرا از دست عشق آزاد كند خدا دعاي مرا مستجاب كرد .... من تبديل به سنگ شدمواست گريه من ديگه بي امونه دل از درد عشقت يه درياي خونه خدا شاهدم بود كه دلداده بودم به اميد عشقت من ساده بودماون وقت که عاشق بودم گذشت ولي هنوز در ذهنم اين هست چرا اونی که عاشقش بودم با من اينجوری کرد اوني که خيلی ميگفت دوستت دارم بعد چند وقت با خودم فکر کردم که همشون همين جوري فقط بلدن بگن دوست داريم ولي در عمل هيچي چرا هميشه بايد پسرها ضربه ديده عاشق باشن ؟چرا چرا ؟؟آنقدر كوچك مي شوم كه مرا توي جيبت بگذاري.....ولي قول بده فراموشم نمي كنيتو زندگيت دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني... دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني!;عشق را دوست دارم نه در قفسبوسه را دوست دارم نه در هوستورادوست دارم تا آخرين نفسمي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كنيمي رسد روزي كه مرگ رو باور كنيمي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كنيهرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو راهرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو راخورشيد عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپايدر كوي راه زندگي روشن كند راه مراباز هم پنجره را بگشاصبح را وارد کن شايد از روزن اين پنجره ها بتواند امروزدل افسرده و ديوانه من بال و پر باز کندمهموني يه تو آسمون... خدا مي خواد قشنگ ترين فرشته رو انتخاب كنه ولي اون به اين جشن نمي رسه ... چون داره اين پيغامو مي خونهكاش 1000 بار نوشتن دوستت دارم جريمه ي مدرسه ام بود ...اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن.چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی: گل من باغچه ی نو مبارک...خدايا او را كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهاييش نگذار...آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...وقتی گلدون خونمون شکست !!پدرم گفت: قسمت این بود...مادرم گفت:هیف شد...خواهرم گفت: قشنگ بود...داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود...اون که ميگفت جونش به جونت بنده، حالا داره به گريه هاتت ميخنده!....اون که ميگفت بدون تو ميميره، دروغ ميگه دلش جنس کويره....دروغ ميگه تو گوش نده به حرفش....نگو هنوز ميخوای بمونی باهاش...خيال نکن بدون اون ميميری....بزار بره....نباشه جون ميگيری!گفتم ای دل بی پناهم چون زراقی گم کرده راهم، بی هم زبانم، کو آشيانم، خسته دلی بی نام و نشانم،دور از دياران ديدار ياران هر دم به ياد عزيزانم، ابره گريانم ای دلم! ای دل چون شعله هاي پريشانم، اه! سوزانم ای دلم ای دل زخمي دست رفاقتمكاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا كردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي كه فردا ميرسي كاش روز ديدنت فردا نبود(امروز بود!)3 بار بهت دروغ ميگه ......... 1 - وقتي به دنيات مياره ........ 2 - وقتي عاشقت ميكنه .......... 3- وقتي زندگيت رو ازت ميگيره تا بهت بگه همش خوابي بود و بس!!نمي دونم چه جور وجودي هستي فقط مي دونم همه ي بودو نبودم هستينيازارم ز خود هرگز دلي را که مي ترسم در او جاي تو باشد.ب مي خواهم سرابم مي دهند ! عشق مي ورزم عذابم مي دهند !تو مال من!!!زندگی مال تو مرگ مال من، راحتی مال تو گرفتاری مال من، شادی مال تو غم مال من، همه چيز مال تو ولی تو مال من

 

خدا حافظ  همین حالا همین حالا که من تنهام

                                                    اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نا مهربان بودیم ورفتیم

 

 



|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در چهارشنبه 27 آذر1387  |
 عید بر عاشقان مبارک باد

دوستان  :  پیشاپیش فرا رسیدن  عید غدیر خم را بر تمامی  شما عاشقان تبریک عرض

میکنم  امیدوارم که مطلب زیر  را  تا  آخر مطالعه نمایید و مارا از نظریات نیک تان مستفید

 گردانید.

عیدبرعاشقان مبارکباد

 روز هيجدهم ذي حجّه، از ايام الله و از عيدهاي بزرگ اسلام و جهان تشيع است وروزي به بزرگي و شرافت آن،در ميان كل روزها و سال ها وجود ندارد. مفضل بن عمر گفت: از ابو عبدالله، امام صادق(ع) پرسيدم:براي مسلمانان چند عيد است؟ امام صادق(ع) فرمود:چهارعيد. مفضل: عيدين[يعني عيد سعيد فطر وعيد سعيد قربان] وجمعه[كه خودش از عيد هاي بزرگ مسلمانان است]را مي شناسم[ولي عيد چهارم كدام است؟]. امام صادق(ع):أعظمها و أشرفها يوم الثامن عشر من ذي الحجّة وهو اليوم الذي اقام فيه رسول الله(ص) امير لمؤمنين(ع) ونصبه للناس علماً؛عظيم ترين وشريف تري عيدها، روز هيجدهم ذي حجّه است و آن،روزي است كه پيامبر اسلام(ص)،حضرت علي (ع) را قائم به امامت نمود و او را نشانه اي براي مردم قرار داد.(١) در حديثي ديگر از امام صادق(ع) روايت شد: و يوم الغدير افضل الأعياد، وهو ثامن عشر من ذي الحجّه؛(٢) عيد غدير،برتروافضل عيدهاست و آن، هيجدهم ذي حجّه مي باشد. اين روز، به خاطر رويدادهاي مهم و سرنوشت سازي كه براي برخي از پيامبران،از جمله پيامبر اسلام(ص)و تعيين جانشين منصوب خداوند متعال براي آن حضرت به وقوع پيوست، عظيم ترين و شريفترين روز سال محسوب مي گردد و دوستداران اهل بيت(ع) و مسلمانان حقيقت گرا را غرق در شادي و شادماني مي كند. در باره اين روز،كتاب هاي زيادي نوشته شدكه مهمترين و مستدل ترين آن ها،كتاب شريف "الغدير" تأليف مرحوم علامه اميني(ره)است. سيد بن طاووس(ره)ما جراي شيرين غدير خم و نصب امام علي بن ابي طالب(ع)به ولايت و جانشيني رسول خدا(ص) را يكي از منابع معتبر و مهم اهل سنّت نقل كرد،كه مطالعه آن و دقت و تأمل در آن،انسان را به شگفتي وا مي داردو به اين پرسش مي رساند كه آنان چگونه حقايق اين چنيني را از راويان موثق نقل مي كردند، ولي باز هم چشمان خود رااز حقايق پو شانده و متمايل و يا متظاهر به طيف مخالفان ولايت بودند؟ به هر روي،در بخشي از اين حديث آمده است: چون كه روز آخر ايام تشريق فرارسيد، سوره"اذاجاءَ نصرالله و الفتح..."بر پيامبر(ص) نازل گرديد و آن حضرت پس از دريافت اين سوره،فرمود: خبر مرگ [قريب الوقوع ام]به من رسيد. پس از آن وارد مسجد خيف[در سرزمين مني]شده و مردم را با نداي "الصلاةجامعة" فرا خواند. پس از حضور جمعيت زيادي از مردم،براي آنان خطبه اي خواند و در بخشي از آن فرمود:ايها الناس!اني تارك فيكم الثقلين، الثقل الاكبر كتاب الله عزّوجلّ،طرف بيدالله عّزوجّل و طرف بايدكم فتمسكوا به، و الثقل الأصغر عترتي اهل بيتي،فانّه قد نبّأني اللطيف الخبير انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض كاصبعي ها تين [و جمع بين سبا بيته]،ولا أقول كها تين [و جمع بين سبا بيته و الوسطي]فتفضل هذه علي هذه. پس از آن، دسته هايي از مردم ، در گوشه و كنار با يكديگر به گفت و گو پرداخته و گفتار پيامبر(ع) را با بد گماني و بد دلي خويش تفسير نمودند و گفتند:محمد(ص) مي خواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد. پس چهار تن از آنان، از مسجد خيف خارج شده و به سوي مكه رهسپار شده و وارد كعبه معظمه شدند و در آنجا با هم پيمان بستند كه اگرمحمد(ص)رحلت كرد و يا به دست كسي كشته شود نگذارند كه جانشيني وي و امامت به دست اهل بيتش بيفتد. خداوند متعال، دسيسه منافقانه آنان رابه اطلاع پيامبر(ص) رسانيد و اين آيه را نازل فرمود:اَم اَبرَمُوااَمراً فَاِنّا مُبرِمُونَ،اَم يحسَبُونَ اَنّالا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجويهُم، بَلي وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يكتُبُونَ؛(٣)آيا آنان كاري را محكم نموده و بر آن پاي بند خواهندشد، پس[بدانند] ما از آنان محكم كار تريم،آيا گمان مي برند كه ما رازها و نجواهايشان[و پيمان نا بخردانه آنان]را نمي شنويم [و از آن بي اطلاعيم]،آري مي شنويم و فرستادگان[و مأموران]ما هر چه در نزد آنان ميگذرد،مي نويسند و ثبت مي كنند. پيامبر(ص)با رسوا كردن خائنان و منافقان،اصحاب و ياران خويش را متوجه مدينه منوره نمود و به اتفاق هم،از مكه معظمه خارج گرديدند.در اين ايام چندين بار ميان پروردگار متعال و پيامبرش حضرت محمد(ص، از طريق جبرئيل امين، پيام هاي ردّو بدل شد و خداوند متعال تأكيد نمود كه آن حضرت براي جانشيني خود اقدام كرده و حضرت علي(ع)را به طور رسمي جانشين خود معرفي كند.اين مسئله گذشت تا به سر زمين "جحفه" رسيدند و در آن جا براي استراحت توقف نمودند. در همان مكان، جبرئيل امين فرود آمد و بر پيامبر(ص)وحي كرد كه خداوند متعال فرمان داده است كه علي بن ابي طالب(ع) را به جانشيني خود معرفي كن. پيامبر (ص)عرض كرد: يا رب!ان قومي حديثوا عهد بالجاهلية فمتي افعل هذايقولوا: فعل بابن عمه؛اي پروردگار بزرگ!همانا امت من با جاهليت،فاصله چنداني نيافته اند و اگر من اين كار[انتصاب علي بن ابي طالب(ع)به جانشيني خويش]را انجام دهم، مي گويند: او پسر عمويش را جانشين خود كرده است! بار ديگرجبرئيل امين نازل شد واين آيه را به رسول خدا (ص) وحي نمود:يااَيها الَّرسُولُ بَلِّغ مااُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ،وَاِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يعصِمُكَ مِنَ الناسِ... (٤)؛ اي پيامبر!آنچه از سوي خدايت به تو وحي شده است به مردم ابلاغ [آشكار]كن؛كه اگر اين كار خود را به انجام نرساني، رسالت خود را ابلاغ نكردي، [از گمانه راني هاي نابخردان و منافقان واهمه مدار، زيرا]خداوند متعال،تو را از [شرّ] مردم نگه مي دارد. هنگامي كه اين آيه نازل شد،پيامبر(ص)و همراهان او به سرزمين غدير رسيده بودند و هوا آفتابي و بسيار گرم بود، پيامبر(ص) در همان حال دستورداد كه همگان توقف كنند و با نداي "الصلاة جامعة"تمامي همراهان و مسافران را[كه از مناطق و شهرهاي مختلف جزيرةالعرب بودند]به گردهمايي فرا خواند و دستور داد ميان دو درخت آنجا چادري بر پا كرده و همه را در زير آن مجتمع نمايند. آن گاه پيامبر(ص) برخواست و خطبه اي خواندو در بخشي از آن فرمود:همانا جبرييل امين بارها بر من فرود آمدو بر من سلام رسانيد و دستور داد به شما كه شاهد اين ماجرا هستيد و به همه مسلمانان،اعم از سياه و سفيد ، بگويم و خبر دهم كه علي بن ابي طالب(ع)برادر و جانشينم وامام پس از من بر شما مي باشد. آن گاه فرمود:اي مردم !بدانيد كه خداي سبحان،وي را ولّي و امام شما قرارداد. بنا بر اين بر تمامي مهاجرين و انصار و تابعين و بر تمامي صحرا نشينان و شهر نشينان،عرب وعجم،آزاده و برده،بزرگ و كوچك ،سياه و سفيدو بر هر موحد و مسلماني واجب است كه از او پيروي،حكمش را انجام،گفتارش را باورو دستورش را اجرانمايد. هر كسي كه با او مخالفت ورزد ملعون و هر كسي او را تصديق كند مورد رحمت الهي قرار خواهد گرفت. اي مردم!در قرآن تدبّر كنيد و آيات و محكمات آن را به درستي بفهميد و از پيش خود آنها را تفسير نكنيد،سوگند به خداي بزرگ،كسي نمي تواند قرآن را تفسير نمايد،مگر آن كسي كه من دست او را گرفته و بلندش كرده ام [يعني امام علي(ع)]او معلم شما است . همانا هركسي كه من مولا و رهبر اويم،پس او رهبر و مولاي اوست.اين كسي نيست جز علي بن ابي طالب(ع). معاشر الناس! انّ علياً والطيبين من وُلدي من صلبه هم الثقل الأصغر و القران الثقل الأكبر، لن يفتر قاحتّي يردا علي الحوض، ولا يحّل امرة المؤمنين لأحد بعدي غيره. سپس دست علي(ع) را بالا برد و فرمود: اي مردم!چه كسي به شما از خودتان و نفستان، اولي است؟همگي گفتند: خدا ورسولش. آن گاه فرمود :ألا، من كنت مولاه فهذا علي مولاه،اللّهم وال من والاه،و عاد من عاداه،وانصر من نصره،واخذل من خذله،انّما اكمل الله لكم دينكم بولايته و امامته، وماانزلت آية خاطب الله بها المؤمنين الاّبدأ به، ولا شهدالله بالجنةفي هل أتي الا له و لا انزلها في غيره، ذريةكلّ نبّي من صلبه و ذريتي من صلب علّي لا يبغض علياًاِلّاشقّي ولا يوالي علياً الّا تقي... پس از پايان خطبه رسول خدا(ص)،مردم با صداي بلند گفتند:آري،آري شنيديم و پيروي ميكنيم فرمان خدا ورسولش را و به گفتارش از عمق قلبمان ايمان داريم. آنگاه به صورت دسته جمعي به سوي پيامبر(ص)و علي بن ابي طالب(ع) ازدحام كرده و آن دو را تكريم واحترام نمودند،تا اينكه وقت ظهر رسيد و پيامبر(ص) نماز ظهر و عصر را در يك وقت به جا آورد.(٥) روايت شد كه عمربن خطاب پس از خطبه پيامبر(ص) به سوي امام علي(ع) شتافت و با وي بيعت كرد و به وي گفت:بخّ،بخّ لك يابن ابي طالب(ع)،اصبحت مولاي و مولاي كلّ مسلم.(٦) به هر روي، اين روز،روز بزرگ و با بركتي است و مي طلبد كه دوستداران ولايت امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) آن را جشن گرفته و به يكديگر با اين عبارت تبريك بگويند:اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ المُتَمسِّكينَ بِوَلايةِاَميرِالمُؤمِنينَ وَ اَلأئمَةِ عَلَيهِمُ السَّلام .(٧) ١- الخصال[شيخ صدوق]، ج١، ص٢٤٦ حديث ١٤٥ ٢- همان، ج٢،ص ٣٩٤،حديث ١٠١ ٣- سوره زخرف(٤٣)،آيه ٧٩و ٨٠ ٤- سوره مائده(٥)، آيه ٦٧ ٥- نك :الاقبال بالاعمال الحسنه [سيد بن طاووس] ج٢،ص٢٤٠ ٦- شواهد التنزيل[حاكم حسكاني]، ج١ ،ص٢٠٤ و مسار الشيعه[شيخ مفيد]،ص٢٠ ٧- مفاتيح الجنان[شيخ عباس قمي]، اعمال روز عيد غدير عثمان بن عفان، سومين خليفه راشدين ، در سال ششم عامل الفيل، در مكه معظمه ديده به جهان گشود و پدر و مادرش هر دو از بني اميه و تنها از سوي جدّه مادري اش هاشمي بود. وي، پس از انتخاب شدن به مقام خلافت اسلامي، دست بني اميه را كه در دشمني با پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان، سابقه ديرينه داشتند، در مناسب مهم و پست هاي كليدي مملكت پهناور اسلامي باز گذاشت و افرادي چون مروان بن حكم، معاوية بن ابي سفيان، سعيد بن عاص، وليد بن عقبه ، عبدالله بن سعدبن ابي سرح وغيره را كه شايستگي زمام داري و حكمراني نداشته و صرفاً به خاطر فاميلي و تشكيل باند قدرت در اطرافش گرد آمده بودند، بر مسلمانان مناطق مختلف عالم اسلام تحميل نمود و به آنان مقام حكومت و فرماندهي واگذار كرد و آنان نيز با بر خورداري از پشتيباني هاي آشكار و پنهان عثمان و دستگاه خلافت، شيوه چپاول گري و ستم كاري در پيش گرفته و مو جبات نا خرسندي مردم را فراهم كردند. مسلمانان دل سوز كه از خلاف كاري هاي عاملان عثمان به وي شكايت مي بردند، مورد بازخواست و آزار و اذيت قرار مي گرفتند و حتي برخي از صحابه معروف پيامبر(ص) مانند ابوذر غفاري و عمّار ياسر در اين باره متحمل آزار ها و اذيت هاي فراوان روحي و جسمي شدند. سر انجام كاسه صبر مسلمانان، لبريز شد و براي اتمام حجت با خليفه وقت، از شهر هاي مختلف اسلامي به سوي مدينه منوره رهسپار شده و اقدام به تحصن نموده تا از اين راه، خليفه و عاملان وي را از كردار غير اسلامي و غير انساني باز دارند وليكن چون با دسيسه هاي پنهان و فريب كاري هاي آشكار آنان روبرو گرديدند، به تنگ آمده و اقدام به محاصره خانه اونمودند و قريب به دو ماه، خانه اش را در محاصره خويش گرفتند. ولي چون به خواسته خود مبني بر استعفاي عثمان از خلافت نرسيده و عثمان بر ادامه خلافت پا فشاري مي نمود و اطرافيان او به ويژه برخي از افراد طائفه بني اميه نسبت به اعتراضات مردمي،بد دهني كرده و با آنان مشاجره و حتي مقاتله مي كردند، تعدادي از معترضين در شب هجدهم ذي حجّه وارد قصر عثمان شده و وي را ناباورانه به قتل آوردند و در اين ميان يكي از انگشتان دست همسرش نائله بنت فرافصه، قطع گرديد. بيشتر معترضان و يورش آوران به خانه عثمان،از اهالي مصر بوده و پس از قتل او، مانع دفنش گرديدند. اما با وساطت امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع)، بدنش را در حَش كوكب، كه در جوار گورستان يهوديان و پشت قبرستان بقيع بود دفن نمودند.(١) ١- نك: الفتوح[ابن اعثم كوفي] ،ازص ٢٧٧ تا٢٨٦؛ تاريخ ابن خلدون، ج١ ، ص٥٣٩ تا ٥٧٣؛انساب الاشراف"ترجمه امير المؤمنين"[احمدبن يحيي بلا ذري]،ص١١٥؛ الاستيعاب [يوسف بن عبدالله]،ج٣، ص١٠٤٤؛ مسار الشيعه[شيخ مفيد] ،ص٢١؛ بحا رالانوار [علامه مجلسي]ج١٣ ،ص٤٩٣ پس از آن كه عثمان بن عفان[سومين خليفه راشدين]به دست مسلمانان معترض و انقلا بيون مهاجر مصري در خانه اش كشته شد و مخالفان خليفه به پيروزي رسيدند،همگي در مسجد النبي(ص) گردهم آمده و درباره انتخاب خليفه اي ديگر به گفتگو پرداختند. از ميان اعضاي شوراي شش نفره اي كه عمر بن خطاب [دوّمين خليفه راشدين]براي انتخاب خليفه پس از خود تعيين كرده بود،دو نفر[يعني عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان]از دنيا رفته و چهار نفرديگر،يعني:حضرت علي(ع)،سعد بن ابي و قاص،زبير بن عوام و طلحةبن عبيدالله در قيد حيات بودند و اكثر قريب به اتفاق مردم، خواهان آن بودند كه يكي از آنان ،مقام خلافت را بر عهده گيرد.ولي مظلوميت امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) پس از رحلت پيامبر اكرم(ص)و غصب خلافت از وي از يك سو و حق گرايي و عدالت خواهي آن حضرت از سوي ديگر،مردم انقلابي و مسلمانان واقعي و دلسوز را واداشت كه بيش از همه، تمايل به انتخاب آن حضرت داشته باشند. بدين جهت چندين تن از صحابه رسول خدا(ص)و مسلمانان مبارز و سر دسته هاي مخالفان عثمان، مانند عمّاربن ياسر، ابو ايوب انصاري،ابوهيثم بن تيهان، رفاعة بن رافع،مالك بن اشتر نخعي،خزيمة بن ثابت و مالك بن عجلان در ميان مردم از شايستگي ها و فضايل امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) داد سخن داده و مردم را يك پارچه به سوي خانه حضرت علي(ع) به راه انداختند و از آن حضرت، مصرّانه در خواست پذيرش خلافت اسلامي را نمودند. حضرت علي(ع)كه به مدت بيست و پنج سال از حق طبيعي والهي خويش محروم مانده بود و هم اينك زماني مردم به وي روي آوردندكه فتنه و آشوب، سراسر عالم اسلام را فرا گرفته بود،آن حضرت، آينده خلافت را چندان روشن نمي ديد و بدين لحاظ از پذيرفتن آن امتناع نمود و فرمود: اگر من وزير شما باشم بهتر است از اينكه امير شما قرار گيرم و هركسي شما بر گزينيد، من نيز به آن راضي خواهم بود . ولي مردم فرياد مي زدند كه ما جز تو كسي را شايسته اين مقام نمي بينيم و مي خواهيم بار ديگر سنّت رسول خدا(ص)در ميان مسلمانان زنده گردد. امام علي بن ابي طالب(ع) كه با اصرار مهاجر و انصار مدينه و مسلمانان انقلابي شهر هاي مختلف، مانند كوفه،بصره،مصرو يمن روبرو بود، چاره اي جز پذيرش در خواست آنان نداشت،ولي از باب اينكه رأي دادن مردم و بيعت آنان با حضرت،تنها حالت احساسي و عاطفي نداشته و همراه با انديشه و تدبّر باشد، آنان را به روز ديگر وعد داده، كه اگر ثابت قدم بوده و در خواسته خود اصرار داشته باشند،با حضور صحابه كبار و بزرگان مهاجر وانصار در مسجد النبي(ص)گرد هم آمده و با وي بيعت نمايند. مردم براي روز بعد، به انتظار نشسته و براي بيعت با امير مؤمنان(ع)لحظه شماري مي كردند .تا اينكه خورشيد فروزان روز نوردهم ذي حجه،مدينه منّوره را تابناك و روشن كرد و مردم دوستدار ولايت و منتظران طلوع حقيقت را به مسجد النبي(ص) كشانيد. در اين هنگام مولاي متقيان حضرت علي(ع) به همراه ياران وفادار و صحابه كبار وارد مسجد پيامبر(ص) شدو با حضور خود،جمعيت انبوه را به وجد و شادماني آورد وبا صلوات و سلام آنان بر فرازمنبر رسول خدا(ص) قرارگرفت و باخواندن خطبه اي، بار ديگر از آنان، در خواست نمود كه از وي صرف نظر كرده و شخص ديگري را به اين مقام بر گزينند،ولي مردم يكپارچه فرياد بر داشتند كه غير از تو كسي را براي اين مقام شايسته نمي دانيم. و در اين هنگام، و بر خاستند و به صف ايستاده و منتظر بيعت با آن حضرت شدند. نخستين كسي كه پيش دستي كرد و در صف مقدّم با آن حضرت بيعت كرد،طلحة بن عبيدالله بود.گويند دست وي و يا يكي از انگشتانش در يكي از جنگ ها مصدوم شده و شل بود و چون با آن دست بيعت كرد،يكي از حاضران در مجلس به نام قبيصة بن جابر اسدي گفت: انالله وانا اليه راجعون. عجب حالتي! اول دستي كه بر دست امير مؤمنان(ع) به بيعت داده شد،دست شَل است. به خدا سوگند كه بيعت طلحه پايدار نماند و ناقص گردد. به هر روي،تمامي مهاجران و انصار مدينه و انقلابيون و مهاجران شهرهاي مختلف،در آن روز با آن حضرت بيعت كرده و به شادماني پرداختند. تنها عده اي اندك از مهاجران و انصار مدينه با آن حضرت بيعت نكرده و خود را با اين رفتارشان منزوي و رسوا نمودند. تعداد آنان در حدود ده نفر بود . حضرت علي(ع) كه جانشين منصوب و منصوص رسول خدا(ص) بود،پس از ٢٥ سال محروميت از حق خويش، به ياري خداي بزرگ و همت مسلمانان حقيقت گرا در ١٩ ذي حجه سال ٣٥ قمري به خلافت اسلامي نايل آمد و زمام امور مسلمانان را به دست با كفايت خويش گرفت.(١) ١- مسار الشيعه[شيخ مفيد]،ص٢٢؛الفتوح[ابن اعثم كوفي]،ص٣٨٩؛ انساب الاشراف-ترجمةامير المؤمنين(ع)-[احمد بن يحيي بلاذري]ف ص١١٥؛ تاريخ ابن خلدون ،ج١، ص٥٧٤؛ بحار الانوار[علامه مجلسي]،ج٩٣؛ ص٩

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 22 آذر1387  |
 دوستت دارم یعنی....

سلام  دوستان عزیز  جا دارد که از شما معذرت خواهی کنم بخاطر اینکه یه کم دیر تر آپ  کردم   و ممنونم از

نظرات نیک شما منتظر شما هستم موفق باشید .

دوستت دارم یعنی...

 
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات        می بخشد .

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...


تقدیم به اونکه من را با تنهائیام تنها گذاشت

زيبايی عشق به سکوته نه فرياد
زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن
عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست میده
عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره
عشق سخن گفتن با نگاهه
عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه       یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت

افسانه ی زندگی چنین است عزیز       در سایه ی کوه باید از دشت گذشت

 

ساده به تو دل بستم..

ساده با تو ماندم..

ساده از تو گذشتم..

و به همين سادگی تو شدی بزرگترين اشتباهِ من....!!

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم،

اما به دستانت اعتماد داشتم.

حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم

نمی توانم عهد کنم تغییر نخواهم کرد

نمي توانم عهد كنم كه گاهي احساسات تو را جريحه دار نخواهم كرد

نمی توانم عهد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت

نمي توانم عهد كنم كه همواره قوي نخواهم بود

نمي توانم عهد كنم كه آشفته نخواهم بود

مي توانم عهد كنم كه همواره پشتيبان تو خواهم بود

نمي توانم عهد كنم كه قصوري نخواهم كرد

مي توانم عهد كنم كه با تو

افكار و احساساتم را با تو

سهيم خواهم شد

اما...

می توانم عهد کنم که تو را آزاد خواهم گذاشت تا خودت باشی

مي توانم عهد كنم كه با تو كاملا صادق خواهم بود

مي توانم عهد كنم كه هر كاري بكني دركت خواهم كرد

مي توانم عهد كنم كه با تو خواهم گريست و خواهم خنديد

مي توانم عهد كنم كه كمكت خواهم كرد به هدف هايت برسي

اما...

پيش از همه مي توانم عهد كنم كه

دوستت خواهم داشت

                             


 

دوستت دارم
 

گويم دوستت دارم

شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما....

اين تنها يك جمله نيست !

دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ !

همين جمله ي كوتاه !

آري همين چند واژه خود كتابيست سرشار از معنا !

دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست

 

عشق صبور است،

عشق مهربان است،

عشق حسود، متکبر و یا خشن نیست.

بر راه خود اصرار نمی ورزد،

کج خلق و زود رنج هم نیست.

از حقیقت شاد می شود،

همه چیز را تحمل می کند،

همه چیز را باور می کند،

به همه چیز امیدوار است،

همه چیز را تحسین می کند،

عشق هرگز پایان نمی پذیرد.

 

 

رفتی و بی تو دلـم پر درده
پاییز قلبم ســـــــــــــاکت و سرده
دل که می گفتم محرمــــــه با من
کاشکی می دیدی بی تو چه کرده
 

ای که به شبهام صـــــبح سپیدی
بی تو کـــــــــویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امــــــیدی
بی تو اسیری در دامم مـــــــــن
  


با تو به هر غم سنگ صـــبورم
بی تو شکسته تاج غــــــــرورم
با تو یه چشمه چشمهء روشــن
بی تو یه جادم که سوت و کورم

ای که به شبهام صــــبح سپیدی
بی تو کـــــــــویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امــــــیدی
بی تو اســــــــــیری در دامم من


چشمهء اشکم بی تو ســــــرابه
خونهء عشقم بی تو خـــــــــراب
شادیا بی تو مثــــــــــــــل حبابه
سایهء آهـــــــــــــه نقش بر آب

رفتی و بی تو دلـــــــم پر درده
پاییز قلبم ساکــــــــــت و سرده

می خوام این دل و از تو بگیرم دیگه واسه همیشه

آخه این دل واسه تو دیگه دل نمی شه

وقتی شنیدم دیگه دوستم نداری

به دره عشق و ناباوری پریدم

رفتی از یادم دیگه واسه همیشه

دل من دیگه برات تنگ نمی شه

ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه

با رفتنت دنیا دیگه تموم نمی شه

 

 


 

روزی که دلم در پی ات افتاد        آوار بلا بر سرش افتاد
چون رنج به عشق تو پذیرفت       دیوانه شد و از نفس افتاد
بعد از سپری گشتن ایام            دل بار دگر یاد تو افتاد
از هجر تو بی تاب و توان گشت       عاشق شد و در دام تو افتاد

 

 


 

انگار نه انگار
مـن به تــو دل دادم و تـو انگار نه انگار که چرا مـن دلــتنگم

من به تو یک بوسه و تو انگار نه انگار که چـرا مـن میسوزم

من به تو عادت دارم و تو انگار نه انگار که چرا من غـمگینم

من به تو یـک لـبخند و تـو انگار نه انگار که چـرا مـن گریانم

من به تو جان دادم و تو انگار نه انگار که چـرا من بی جانم

من به تـو روحـم را و تو انگار نه انگار که چرا مـن بی روحم

مـن به تـو تـن دادم و تـو انگار نه انگار که چـرا مـن تـنهایـم

من به تو خوابـم را و تو انگار نه انگار که چرا مـن بی خوابم

من به تو دینم را، ایمانم را، چشمانم را، و تو انگار نه انگار.....

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در سه شنبه 12 آذر1387  |
 گر با من وداع کردی
گر با من وداع کردی
مرا با غم رها کردی
 
گنه کردی گنه کردی
                 گناهت را نمی بخشم............ .....
 
Click Here For See More Pictures
 
امروز مانند همیشه زیباست مانند همیشه خورشید داشته است مانند همیشه همه چیز دارد اما اطمینان دارم مانند هر شب امشب ماه نخواهم داشت.......
یادگاری بر قلب من نوشتی ، اسمت را در برگ برگ زندگی من حکاکی کردی. اما حالا؟...
یادگاری هایت در نزد من به امانت خواهد ماند و در مقابل آنها تنها قطره اشکی به نماد رسید به تو خواهم داد....
اسمت را نمیتوانم از برگ برگ زندگیم پاک کنم پس تمام صفحه های با تو بودن را خواهم درید و اسمت را به تو خواهم داد تا شاید روزی در صفحه زندگی مرد دیگری قرار دهی.
احساسات لطیف را نمی توان پاک کرد.پس تنها می توان آنرا در نهایت  به قتل رسانید.
شاید از امروز من یک قاتل سر گردان باشم.قاتلی که هیچ دادگاهی توان صادر کردن رای اعدام را برایم نداشته باشم.
نمی دانم شاید باید از خویش فرار کنم به نا کجا آباد پناه ببرم! به دور دستها جایی که مطمئن باشم دیگر اثری از تو نخواهم یافت! اما احساس میکنم امکان پذیر نیست×
فریادم را از پس این جملات می شنوی؟ حتی آسمان هم از فریاد من گریست اما ابن بار دیگر گریه مکن!
در سراب زنگی تنها امید به چشمان تو داشته ام ، اما این بر در سراب زندگی مدفون خواهم شد.
راهنمای شبهای تاریک من-فریاد رس روزهای طوفانی من - ستاره آسمان به ستاره ام و رویای همیشگی خوابهای من
دیگر تنها با رویایت زندگی خواهم کرد............ ..
              خدانگهدار
Click Here For See More Pictures
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .
 قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ .
 كنار چوبه ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
 
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش
 اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي توموندنت
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...
 گفتم اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ...
 گفتم : يه خواهش دارم. وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار.
 گفتي به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي ...
ميتوني نگاهم نكني- اما نميتوني جلوي چشماي منو بگيري- ميتوني بگي دوست ندارم- اما نميتوني بگي دوسم نداشته باش
 ميتوني از پيشم بري- اما نميتوني بگي دنبالم نيا-پس من نگاهت ميكنم- دوست دارم- وتا ابد دنبالت ميام.
 
 
Click Here For See More Pictures
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
 
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست                                 
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست                                 
 
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست
 
شرح درماندگی خود به که تقریر کنم                                 
  عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم 
   کاش یا رب آشنایی نبود
               یا که دنبالش جدایی ها نبود
خداوندا چه سخت است این جدایی
چه تلخ است این شراب بی وفایی
جدایی، بی وفایی، رنج و دوری                               
همه باشد گناه آشنایی                                           
 
Click Here For See More Pictures
دوستم بدار
ولی هرگز در آغوشم مگیر
 
دوستم بدار
ولی هرگز گل به ارمغان نیاور
 
دوستم بدار
ولی هرگز به فرازم اشک نریز
 
 دوستم بدار
نه برای آنکه سرگرم باشی
 
دوستم بدار
ولی هرگز مخواه که فراموشت کنم
     
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در پنجشنبه 23 آبان1387  |
 السلام عليک يا علي بن موسي الرضا المرتضي و رحمة الله و برکاته

السلام عليک يا امام رئوف علي بن موسي الرضا المرتضي و رحمة الله و برکاته
اگر لطف و کرم امام عزيزم را نديده بودم ...
اگر مهر و محبت و بزرگواري ايشان را با تمام وجود حس نکرده بودم ...
با خود مي گفتم آقا و مولايم نگاهي به انسانهاي گنهکار و روسياهي مثل من نمي کند .ولادت امام رضا عليه السلام مبارک باد
اما معناي رئوف براي ثامن الائمه (ع) بسي بالاتر است از آنچه ما مي پنداريم .
من که شرمسارم از اين همه بي توجهي به اربابم .
يک هفته نزد آقا مي روم و يک سال زندگي ام را بيمه مي کنم ...
يک هفته از عشق مولا در دلم جاي مي دهم يک عمر خود را مديون ايشان مي کنم ...
يک لحظه چشم به گنبد طلا مي دوزم و چشمم را از همه تاريکي ها پاک مي کنم ...
يک لحظه دل را به ضريح مقدسش پيوند مي دهم عمري دلبسته حرمش مي شوم ...
نمي دانم چه سري است که هر بار زائر کويش مي شوم عاشق تر مي شوم ...
نمي دانم چه حکمتي است که غربت و تنهائي را به يک لحظه نگاه عاشقانه به گنبد طلايش مي فروشم ...
کشور ما از دو گل دارد بهار
هم بهار و هم وقار و اعتبار
هر دو گل از باغ گل هاي رسول
هر دو گل از نسل زهراي بتول
آن يکي در شهر قم آن يکي در مشهد
نام او معصومه و آن يکي نامش رضا
سائلانش بي نياز عالمند
جيره خوارانش امير و حاتمند
از رضا غير رئوفي کس نديد
دست لطفش ناز آهو را خريد

 

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در سه شنبه 21 آبان1387  |
 عاشقانی که از عشق تهی اند

یکی از اساسی ترین توهمات آدمی، این است که گمان می کند عشق را می شناسد؛
به همین سبب از تجربه ی عشق عاجز است. هر کسی می پندارد که می داند عشق چیست؛
بنابراین، نیازی به تجربه ی آن احساس نمی کند. به همین دلیل عشق با دنیای ما قهر کرده است.
ما با عاشقانی روبروییم که از عشق تهی اند. والدین تظاهر می کنند که فرزندانشان را دوست دارند، شوهران تظاهر می کنند، همسران تظاهر می کنند ـ تظاهر و تظاهر. البته هیچ کس به عمد این کار را نمی کند.
بسیاری از آنها نمی دانند که چنین می کنند. ای کاش از همان ابتدا آدم ها می آموختند که عشق برترین هنر زندگی ست، به جادو می ماند و معجزه می کند!
ای کاش می آموختند که عشق را باید کشف کرد، باید برای کشف آن زحمت کشید، باید به ژرفای آن رفت و شیوه های آن را آموخت!
عشق، هنر است.
عشق ورزیدن، مهارت نیست، بلکه امکانی بالقوه در همگان است؛ به همین سبب امید آن هست که روزی همگان به بلندای بلند عشق صعود کنند. در واقع تنها در چنان روزی ست که
انسانیت حقیقی زاده می شود. ما هنوز پیش از آن واقعه ی عظیم زندگی می کنیم.
آن واقعه ی بزرگ و باشکوه هنوز روی نداده است.

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 17 آبان1387  |
 شهادت امام جعفر صادق

شهادت جانسوز ششمین اختر تابناك امامت و ولایت

 امام جعفر صادق علیه السلام

را به امام عصر ( عج ) و شما دوستان عزیزم تسلیت می گویم

 

امام صادق علیه السلام می فرمایند :

* از كسی كه می ترسی دست ردّ بر سینه ات بزند چیزی مخواه .

* هركس بزرگت داشت ، بزرگش بدار و هر كس كوچكت شمرد ، خود را از او بركنار دار .

* هر كه خوش دارد دعایش هنگام سختی مستجاب شود ، هنگام آسایش بسیار دعا كند .

* هر كس سه بار از تو خشمگین شد و درباره ات سخنی ناروا نگفت ، او را به دوستی بگیر .

* مطالعه بسیار و پی گیر در مسائل علمی ، باعث شكفتگی عقل و تقویت نیروی فكر و فهم می شود .

 

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 3 آبان1387  |
 عکس های کاظم برای حامد جان گذاشتم .

حامد جان  این عکسهارا برای تو گذاشتم عکسهای خودم است بعد

 

سه سال شاید من را ببینی.

برای دیدن  عکس روی آن کلیک کنید  لطفا راست کلیک نکنید چون

میترسم کامپیوتر تان قفل کنه .

www.zina2002.blogfa.com
www.kazem8572.blogfa.com
 
 
www.gharib-ghorbat.mihanblog.com
 
www.kazem8572.blogfa.com
 
www.ashkan8572.blogsky.com
 
خدا  حافظ همه شما دوستان مخصوصا  حامد جان
 
 
 
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 27 مهر1387  |
 عید سعیدفطر مبارکباد
اگه احساس تنهايی کردی به خدا سلام کن
عيد فطر مبارک باد

سلام  دوستان عزیز بنده  یشا یش فرا رسیدن عید سعید فطر را به شما و تمامی مسلمین جهان تبریک  عرض میکنم  منتظر نظریات شما  هستم موفق باشید یا حق .
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 5 مهر1387  |
 ماجرای شهادت علی (علیه السلام)

اجرای شهادت على علیه السلام

حضرت علي عليه السلام

"تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ..."

                                                                                                                                                    

  (نداى آسمانى)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام بر آمد و حكام ایالات نیز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امكان به بسیج پرداخته و گروه‌هاى تجهیز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخیله پیوستند، على علیه‌السلام گروه‌هاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را به عمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاویه و مخصوصا از نیرنگ‌هاى عمرو عاص دل پر كینه داشتند در این كار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یك خطابه غراء تمام سپاهیان خود را به هیجان آورده و آنها را براى حركت به سوى شام آماده نمود ولى در این هنگام تقدیر، سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.

فراریان خوارج، مكه را مركز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمرو بن بكر در یكى از شب‌ها گرد هم آمده و از گذشته مسلمین صحبت می‌كردند، در ضمن گفتگو به این نتیجه رسیدند كه باعث این همه خونریزى و برادر كشى، معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام می‌باشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین به كلى آسوده شده و تكلیف خود را معین مى‏كنند، این سه نفر با هم پیمان بستند و آن را به سوگند مؤكد كردند كه هر یك از آنها داوطلب كشتن یكى از این سه نفر باشد. عبدالرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد، عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گردید، برك بن عبدالله نیز قتل معاویه را به گردن گرفت و هر یك شمشیر خود را با سم مهلك، زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد به طور محرمانه و سرى در مكه كشیده شد و براى این كه هر سه نفر در یك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار می‌مانند براى این منظور انتخاب كردند و هر یك از آنها براى انجام ماموریت خود به سوى مقصد روانه گردید، عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه كوفه را پیش گرفت.

برك بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف اول نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برك شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او به جاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.

معاویه زخم شدید برداشت و فورا به خانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز نزد او حاضر ساختند، معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنین كارى كردى؟

برك گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم: معاویه گفت مقصودت چیست؟ برك گفت همین الان على را هم كشتند: معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و به روایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه كرد اظهار نمود كه اگر امیر اولادى نخواهد می‌توان آن را با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد، معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبدالله) براى من‏ كافى است. (1)

عمرو بن بكر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ایستاد اتفاقا در آن شب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر به سجده داشت عمرو بن بكر با یك ضربت شمشیر او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصریان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذابهاى هولناك عمرو عاص تهدیدش می‌كردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشیرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن كس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بیچاره عمرو آن وقت فهمید كه اشتباها قاضى بی‌گناه را به جاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت به مرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع به گریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من به جان خود بیمناك نیستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم! عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بكر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه به دستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانكه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز كشته شدند.

اما سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم: این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسید و بدون این كه از تصمیم خود كسى را آگاه گرداند در منزل یكى از آشنایان خود مسكن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد، روزى به دیدن یكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى به نام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست على علیه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولین برخورد دل از كف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهریه من چه خواهى كرد؟ گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و یك كنیز و یك غلام و كشتن على بن ابیطالب است.

ابن ملجم كه خود براى كشتن آن حضرت از مكه به كوفه آمده و نمی‌خواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایش كند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و كنیز خواستى برایت فراهم می‌كنم اما كشتن على بن ابیطالب را من چگونه می‌توانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى كسى نمی‌تواند به او دست یابد باید او را غافل گیر كنى و به قتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامیاب شوى و چنانچه در انجام این كار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!! ابن ملجم كه دید قطام نیز از خوارج بوده و هم عقیده اوست گفت به خدا سوگند من به كوفه نیامده‏ام مگر براى همین كار! قطام گفت من نیز در انجام این كار ترا یارى ‏می‌كنم و تنى چند به كمك تو می‌گمارم بدین جهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از یك قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست كه در این مورد به ابن ملجم كمك نماید وردان نیز (به جهت بغضى كه با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.

خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را به نام شبیب كه با خوارج هم عقیده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را كه در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور به متاركه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز به آنها قول داد كه در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد به آنها خواهد رسانید، بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرارسید و ابن ملجم و یارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم به كوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر می‌داد حتى در یكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست به محاسن شریفش كشید و فرمود شقى‏ترین مردم این موی‌ها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و به همین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یكى از فرزندان خویش مهمان می‌شد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود، گاهى به آسمان نگاه می‌كرد و حركات ستارگان را در نظر می‌گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیكتر می‌شد تشویش و ناراحتى آن حضرت بیشتر می‌گشت به طوری كه ام كلثوم پرسید: پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟ فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام، چه بسیار یك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس می‌كنم كه لقاى حق فرارسیده است.

بالاخره آن شب تاریك و هولناك به پایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشیانه خود می‌خفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا می‌خواستند از رفتن وى جلوگیرى كنند!

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز می‌دهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد! ام‌كلثوم از گفتار آن حضرت پریشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى. على علیه السلام فرمود اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه باید جارى شود.

على علیه السلام رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالی كه فریاد می‌زد لله الحكم لا لك یا على ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد (2) و شمشیر او بر محلى كه سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پیشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

خون از سر مبارك على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آن حال فرمود:

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكم تارة اخرى. (3)

(شما را از خاك آفریدیم و به خاك بر می‌گردانیم و بار دیگر از خاك مبعوث‏تان می‌كنیم) و شنیده شد كه در آن وقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء؛ به خدا سوگند ستون‌هاى هدایت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاویز محكمى كه میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله كشته شد، على مرتضى به شهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او را شهید نمود.

همهمه و هیاهو در مسجد بر پا شد حسنین علیهما السلام از خانه به مسجد دویدند عده‏اى هم به دنبال ابن ملجم رفته و دستگیرش كردند، حسنین به اتفاق بنى‏هاشم على علیه السلام را در گلیم گذاشته و به خانه بردند فورا دنبال طبیب فرستادند، طبیب بالاى سر آن حضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد به معاینه و آزمایش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه این زخم قابل علاج نیست زیرا شمشیر زهر آلود بوده و به مغز صدمه رسانیده و امید بهبودى نمی‌رود .

على علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم كه از مرگ می‌هراسند با كمال بردبارى به حسنین علیهماالسلام وصیت فرمود. زیرا على علیه السلام را هیچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاق‌تر از طفل براى پستان مادر بود!

 

حضرت علي عليه السلام

وصیت امام

على علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست به گریبان بود، او شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله در فراش آن حضرت كه قرار بود شجاعان قبائل عرب آن را زیر شمشیرها بگیرند آرمیده بود، على علیه‌السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند، او می‌فرمود براى من فرق نمی‌كند كه مرگ به سراغ من آید و یا من به سوى مرگ روم بنابر این براى او هیچگونه جاى ترس نبود، على علیه السلام وصیت خود را به حسنین علیهماالسلام چنین بیان فرمود:

"اوصیكما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتكما، و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما..."(4) ؛ شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش می‌كنم و این كه دنیا را نطلبید اگر چه ‏دنیا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنیا) از دست شما رفته باشد تأسف مخورید و سخن راست و حق گوئید و براى پاداش (آخرت) كار كنید، ستمگر را دشمن باشید و ستمدیده را یارى نمائید.

شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش می‌كنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است، از خدا درباره یتیمان بترسید و براى دهان آنها نوبت قرار مدهید (كه گاهى سیر و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى‌توجهى شما در نزد شما ضایع نگردند، درباره همسایگان از خدا بترسید كه آنها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش می‌كرد تا این كه ما گمان كردیم براى آنها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد. و بترسید از خدا درباره قرآن كه دیگران با عمل كردن به آن بر شما پیشى نگیرند، درباره نماز از خدا بترسید كه ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسید و تا زنده هستید آن را خالى نگذارید كه اگر آن خالى بماند (از كیفر الهى) مهلت داده نمی‌شوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگى و بخشش به یكدیگر باشید و از پشت كردن به هم و جدائى از یكدیگر دورى گزینید، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها می‌خوانید) و او دعایتان را پاسخ نگوید.

اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه این كه بگوئید امیرالمؤمنین كشته شده ا ست در خون‌هاى مردم فرو روید و باید بدانید كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من، بنگرید زمانی كه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى به وى بزنید و او را مثله نكنید كه من از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود از مثله كردن اجتناب كنید اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.

على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در این مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش ‏نیز جهت عیادت به حضور وى مشرف می‌شدند و در آخرین ساعات زندگى او از كلمات گهربارش بهره‏مند می‌گشتند از جمله پندهاى حكیمانه او این بود كه فرمود: انا بالامس صاحبكم و الیوم عبرة لكم و غدا مفارقكم؛ من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت می‌كنم.

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند كمى میل كرد و فرمود به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شكنجه نكنید اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر درگذشتم فقط یك ضربت به او بزنید زیرا او یك ضربت بیشتر به من نزده است و رو به فرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود:

یا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة؛ پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر به قتل رسانى در برابر یك ضربتى كه به من زده است یك ضربت به او بزن.

چون على علیه السلام در اثر سمى كه به وسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بی‌حال و قادر به حركت نبود لذا در این مدت نمازش را نشسته می‌خواند و دائم در ذكر خدا بود، شب 21 رمضان كه رحلتش نزدیك شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگى وصیتى دیگر كند.

اولاد على علیه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالی كه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود به وصایاى آن جناب گوش می‌دادند، اما وصیت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوى یك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اینك خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بیگانگى ذات لایزال خداوند است و بعد به رسالت محمدبن عبدالله صلى الله علیه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزیده خداست، بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است، مردم را كه در بیابان جهل و نادانى سرگردان بودند به صراط مستقیم و طریق نجات هدایت فرموده ‏و به روز رستاخیز از كیفر اعمال ناشایست بیم داده است.

اى فرزندان من، شما را به تقوا و پرهیزكارى دعوت می‌كنم و به صبر و شكیبائى در برابر حوادث و ناملایمات توصیه می‌نمایم پاى بند دنیا نباشید و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، شما را به اتحاد و اتفاق سفارش می‌كنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر می‌دارم، حق و حقیقت را همیشه نصب العین قرار دهید و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پیروى كنید.

اى فرزندان من، هرگز خدا را فراموش مكنید و رضاى او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت به ستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگان، او را خشنود سازید، در این باره از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود هر كه یتیمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او می‌شود و هر كس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او می‌باشد.

در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیكى نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرى كرده و بیماران را عیادت كنید، چون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مكنید و همیشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشید، با همسایه‏هاى خود به رفق و ملاطفت رفتار كنید كه از جمله توصیه‏هاى پیغمبر صلى الله علیه و آله نگهدارى حق همسایه است. احكام الهى و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با كمال میل و رغبت انجام دهید، نماز و زكوة و امر به معروف و نهى از منكر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل كنید.

اى فرزندان من، از مصاحبت فرو مایگان و ناكسان دورى كنید و با مردم صالح و متقى همنشین باشید، اگر در زندگى امرى پیش آید كه پاى دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیرید، در سختی‌ها و متاعب روزگار متكى به خدا باشید و در انجام هر كارى از او استعانت جوئید، با مردم به رأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نیت رفتار كنید و فضائل نفسانى مخصوصا تقوا و خدمت به نوع را شعار خود سازید، كودكان خود را نوازش كنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید. اولاد على علیه السلام خاموش نشسته و در حالی كه غم و اندوه گلوى آنها را فشار می‌داد به سخنان دلپذیر و جان پرور آن حضرت گوش می‌دادند، تا این قسمت از وصیت على علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود كه عمل بدان هر فردى را به حد نهائى كمال می‌رساند آن حضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم به پایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز كرد و فرمود: اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه می‌كردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هایشان فرو می‌غلطید، حسن علیه السلام كه از همه نزدیكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه، امام علیه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على علیه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس به صبر و بردبارى توصیه می‌كنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و به حسین علیه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكیبا باش كه ان الله یحب الصابرین .


آخرین لحظات مولا

در این هنگام على علیه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرین نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتین آن لب‌هاى نیمه باز و نازنین به هم بسته شد و طایر روحش به اوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت ‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت به پایان رسید. (1)

هنگام شهادت سن شریف على علیه السلام 63 سال و مدت امامتش نزدیك سى سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود. امام حسن علیه السلام به اتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر به تجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبى جسد آن حضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنان كه خود حضرت امیر علیه السلام سفارش كرده بود براى این كه دشمنان وى از بنى امیه و خوارج جسد آن جناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفى بود و موقعی كه منصور دوانقى دومین خلیفه عباسى آن حضرت را از مدینه به عراق خواست هنگام رسیدن به كوفه به زیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آن را مشخص نمود.


آشكار شدن قبر مخفی حضرت علی علیه السلام

در مورد پیدایش قبر على علیه السلام شیخ مفید هم روایتى نقل می‌كند كه عبدالله بن حازم گفت روزى با هارون الرشید براى شكار از كوفه بیرون رفتیم و در پشت كوفه به غریین رسیدیم، در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شكار آنها سگ‌هاى شكارى و بازها را به سوى آنها رها نمودیم،آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم كه بازها به كنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند، هارون از این حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها به سوى آنها پرواز كرده و سگها هم به طرف آنها دویدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تكرار شد! هارون گفت زود بروید و هر كه را در این حوالى پیدا كردید نزد من آورید، و ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنى‌اسد را پیدا كردیم و او را نزد هارون آوردیم، هارون گفت اى شیخ مرا خبر ده كه این تپه چیست؟ آن مرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم! هارون گفت من با خدا عهد می‌كنم كه ترا از مكانت بیرون ‏نكنم و به تو آزار نرسانم. شیخ گفت پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آن را حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود جز این كه ایمن گردد!

هارون كه این را شنید پیاده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاك آن مالید و گریست و سپس (به كوفه) برگشتیم.(6)

در مورد مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام حكایتى آمده است كه نقل آن در اینجا خالى از لطف نیست:

سلطان سلیمان كه از سلاطین آل عثمان و احداث كننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى می‌آمد به زیارت امیرالمؤمنین مشرف می‌شد، در نجف نزدیكى بارگاه شریف علوى از اسب پیاده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بود، چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب به حضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابیطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زیارت او پیاده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت به حضرت شاه ولایت عناد و عداوت داشت) در این خصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا این كه گفت اگر سلطان در گفته من كه پیاده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است تردیدى دارد به قرآن شریف تفأل جوید تا حقیقت امر مكشوف گردد، سلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را در دست گرفته و تفال آن را باز نمود و این آیه در اول صفحه ظاهر بود: فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس طوى. سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزید بر پیاده رفتن نمود پس كفش‌هاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا به روضه منوره راه را طى نمود به طوری كه پایش در اثر ریگ‌ها زخم شده بود. پس از فراغت از زیارت، آن قاضى عنود پیش سلطان آمد و گفت در این شهر قبر یكى از مروجین رافضى‏ها است خوبست كه قبر او را نبش نموده و به سوختن استخوان‌هاى پوسیده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چیست؟ قاضى پاسخ داد نامش محمدبن حسن طوسى است.

سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب به او می‌رساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مكالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آن ملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید. (7)

همچنین صاحب منتخب التواریخ از كتاب انوار العلویه نقل می‌كند كه وقتى نادرشاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنیم؟ نادر فورا گفت: یدالله فوق ایدیهم. فرداى آن روز وزیر نادر میرزا مهدیخان گفت نادر سواد ندارد و این كلام به دلش الهام شده است اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال كنید لذا آمدند و پرسیدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرمودید نقش كنیم؟ گفت همان سخن كه دیروز گفتم (8) !

بارى حسنین علیهماالسلام و همراهان پس از دفن جنازه على علیه السلام به كوفه برگشتند و ابن ملجم نیز همان روز (21 رمضان) به ضرب شمشیر امام حسن علیه السلام مقتول و راه جهنم را در پیش گرفت.


پى‏نوشت‌ها:

(1) طبیب بایستى به معاویه می‌گفت تو كه چند لحظه تحمل یك قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتیجه طغیان و ریختن این همه خون مردم چگونه براى همیشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟ این نیست جز این كه تو به روز جزا ایمان نیاورده‏اى! مؤلف.

(2) بنا به روایت شیخ مفید ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزدیك در ورودى كمین كرده و به محض ورود على علیه السلام شمشیرهاى خود را غفلة بر آن حضرت فرود آوردند شمشیر شبیب به طاق مسجد گرفت ولى شمشیر عبدالرحمن به فرق مبارك وى اصابت نمود.

(3) سوره مباركه طه آیه 55 .

(4) نهج البلاغه .

(5) مقاتل الطالبیین ارشاد مفید/ اعلام الورى/ كشف الغمه/ بحار الانوار جلد 42/ اثبات الوصیه مسعودى.

(6) ارشاد مفید جلد 1 باب 1 فصل 6 حدیث 4 .

(7) كتاب رنگارنگ جلد 1.

(8) منتخب التواریخ، ص 142.

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در دوشنبه 1 مهر1387  |
 درباره شب قدر چه مي دانيم؟
1- اعمال شب قدر چيست؟


شب نوزدهم:


اولين شب از شب‌هاي قدر است و شب قدر همان شبي است که در تمام سال شبي به خوبي و فضيلت آن نمي‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال رقم مي‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مي‌شوند و به خدمت امام زمان عليه‌السلام مشرف مي‌شوند و آنچه براي هر کس مقدر شده است بر امام عليه السلام عرض مي‌کنند.


اعمال شب قدر بر دو نوع است: يکي آن که در هر سه شب انجام مي‌شود و ديگر آن که مخصوص هر شبي است.



اعمالي که در هر سه شب مشترک است:


1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)


2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَيهِ و در روايتي است که از جاي خود برنخيزد تا حق تعالي او و پدر و مادرش را بيامرزد.


3- قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد: اَللّهُمَّ اِنّي اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فيهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسني وَ يُخافُ وَ يُرجي اَن تَجعَلَني مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.


4- مصحف شريف را بگيرد و بر سر بگذارد و بگويد:


اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فيهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَيهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.


ده مرتبه بگويد: بِکَ يا الله


ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ


ده مرتبه: بِعليٍّ


ده مرتبه: بِفاطِمَةَ


ده مرتبه: بِالحَسَنِ


ده مرتبه: بِالحُسَين ِ


ده مرتبه: بِعليّ بنِ الحُسين


ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ


ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ


 

ده مرتبه: بِموُسي بنِ جَعفَر ٍ


 

ده مرتبه: بِعليِّ بنِ عَليٍّ


 

ده مرتبه: بِعَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ


 

ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ

ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.


 


 

پس از اين عمل هر حاجتي که داري طلب کن.


 

5- زيارت امام حسين عليه السلام است؛ که در روايت آمده است که چون شب قدر مي‌شود منادي از آسمان هفتم ندا مي‌کند که حق تعالي آمرزيد هر کسي را که به زيارت قبر امام حسين عليه السلام آمده است.


 

6- احيا داشتن اين شب‌ها. در روايت آمده هر کس احيا کند شب قدر را گناهان او آمرزيده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگيني کوه‌ها و وزن درياها باشد.

 

 

7- صد رکعت نماز بخواند که فضيلت بسيار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند.


8- اين دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّي اَمسَيتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسي وَ اَعتَرِفُ...



اعمال مخصوص هر شب قدر



شب نوزدهم:



1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبي وَ اَتوبُ اِلَيه".


2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَميرَالمومنينَ".


3- دعاي "يا ذَالَّذي کانَ..." خوانده شود .


4- دعاي " اَللّهَمَّ اجعَل فيما تَقضي وَ..." خوانده شود.

شب بيست و يکم:

فضيلتش زيادتر از شب نوزدهم است، و بايد اعمال آن شب را از غسل و احياء و زيارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعاي جوشن کبير و غيره در اين شب به عمل آورد، در روايات تاکيد شده در غسل و احياء و جدّ و جهد در عبادت در اين شب و شب بيست و سوم.


|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 30 شهریور1387  |
 سخنان جاودانه ها

چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. علی شریعتی


 

سخنان جاودانه ها

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم  باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند

 چنین گفت رستم به اسفندیار   که کردار ماند ز ما یادگار . فردوسی خردمند


 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار

 خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود  . نادر شاه افشار

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه


شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند.  نیچه

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ


آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ
 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید . جبران خلیل جبران


حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته


زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است . گوته

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی و جود دارد . کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم . وینستون چرچیل

 خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است . وینستون چرچیل

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید. جرج برنارد شاو

انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند. برنارد شاو 
 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. تولستوی


همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. تولستوی

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور

 
تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید  . برایان تریسی
      
داشتن اهداف  روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است . برایان تریسی
 

 

 

 

آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .  اُرد بزرگ


در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان  است . جبران خلیل جبران


کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لينكلن 


آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است . اُرد بزرگ


وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند . شاتو بریان


اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد.  اُرد بزرگ


برتری همیشه منفور بوده است ، و هنگامیکه برتر از همه ای بیشتر منفوری .گراسیان


تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی . فردریش نیچه


جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند . جبران خلیل جبران


محبت نیرومندترین جادوها است. گولاس


مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام . جوجیا اوکیف


توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست . بزرگمهر

باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمی دانید. مونت کیو


آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .  اُرد بزرگ


هرگز مردی ولو بسیار نادان را ندیدم که از وی چیزی نتوانسته ام بیاموزم . گالیله


پرحرف را که دشمن راستی و خصم روان پاک است هرگز نپذیر . بزرگمهر


براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار . فردریش نیچه


فرمانروایانی که یک شبه دارای توان می شوند ،  با تلنگری فرو می ریزند . اُرد بزرگ


زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد.  بودا


انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند. سیسرو


با این نگرش پیش بروید که همه چیز خدای گونه است و همه کس خدای گونه رفتار میکند، اگر شما همچون خدا با آنان رفتار کنید . سوامی راما تیرتا :


دیدی جهان در مشتی شن ، و سپهر در گلی خودرو ، بی نهایت در کف دستهایت گیر و جاودانگی را در ساعتی به دست آر. ویلیام بلیک


قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد. گالیله


در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است  .  اُرد بزرگ


به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد  می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد . جبران خلیل جبران


شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید. گالیله


تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. گابريل گارسيا مارکز


گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . ارد بزرگ


در میان دو کس دشمنی میفکن ، که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی . سعدی


براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند . فردریش نیچه


اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار . اُرد بزرگ


حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود . گولیو


اندیشه ها بزرگترین جنگنده های جهانند و جنگی که اندیشه ای در دنبال دارد چیزی جز وحشیگری نیست . گارفیلد


آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور . جبران خلیل جبران


چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد در کاستی و نادرستی بسته می شود . بزرگمهر


جایی که شمشیر است آرامش نیست .  اُرد بزرگ


هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم .  چینگ


اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید . چاحیت


در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند . هاینه


اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید .  اُرد بزرگ


به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! . فردریش نیچه


آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . هزلت


حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند . چایمن


ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است .  اُرد بزرگ


شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد.  جبران خلیل جبران


زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . هرود


چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن . بزرگمهر


بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند . چترفیلد


برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود .  اُرد بزرگ


باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی . فردریش نیچه


جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم . اوبالدیا


دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد .  اُرد بزرگ


زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه می باشد ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود. هیوز


از آن جا که جهان حقیقی وجود ندارد, به ضرورت هر باور و هر فرضی بر درستی نادرست است. فردریش نیچه


برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این  زیباترین آورد زندگی است . اُرد بزرگ


آنکه از دست روزگار به خشم می آید ، هر آنچه آموخته بیهوده بوده است .گریستن


هيچ‌ چيز غرور مرد را مثل‌ شادي‌ زنش‌ ارضا نمي‌كند; چون‌ هميشه‌ آن‌ را مربوط به‌ خود مي‌داند . جونسوند


در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.چارلي چاپلين


در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید . جبران خلیل جبران


پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید . اُرد بزرگ


عجله مباح نیست مگر در سه کار : یکی آنکه دختر به شوهر رود ، دوم آنکه میت را زود دفن کنند ، و سوم آنکه طعام زود پیش مهمان برند .ویلیام تن


تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است . اُرد بزرگ


تو از جسم و فکر تشکیل شده ای. قوانین مربوط به جسم وضع می شوند، اجرا می شوند، پایان می پذیرند، اما فکر ما مرز نمی شناسد. وین دایر


بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم . اُرد بزرگ


 آن نعمت نصیب ماست که قدرش را می دانیم وگرنه از صورت زیبا برای کور چه حاصل ؟. ویلیام تن


اگر روزی به چیزی نیازمند شدی به ملک و مال و دیگر اسباب حشمت و بزرگی خویش مناز . به کار و پیشه ای بپرداز که نامت سبک و ننگین نشود .بزرگمهر


انسان باید والاترین آرمانهایش را دنبال کرده و هرلحظه به آنها عمل کند، چرا که آنچه شخص اینک انجام می دهد بازگشتی مکرر در سراسر ابدیت خواهد داشت. فردریش نیچه


اگر تا کنون به نصف آرزوهایتان رسیده اید ، بدون تردید زحمت شما دو برابر شده است . ایبسن


آنگاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنید نباید امید داشته باشید همگان فرمانبردار شما باشند . اُرد بزرگ


دانشگاه تمام استعدادهای افراد ، از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند . آنتوان چخوف


خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . اُرد بزرگ


خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم . آنتوان چخوف


مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید . جبران خلیل جبران


با مصلحت ديگران ازدواج كردن در جهنم زيستن است . شوپنهاور 


افراطی ترین صورت هیچ انگاری می تواند این دیدگاه باشد که همه باورها ؛ همهء چیزی را حقیقی انگاشتن ها لزوما" به خطا می روند ؛ به این علت ساده که هیچ دنیای واقعی در کار نیست . چنین است یک ظاهر دورنمایی که از درون ما سرچشمه گرفته است . فردریش نیچه


حقیقت فردا  از پستان خطا و اشتباه دیروز شیر می خورد . امیر مهدی بدیع


خوشبین اظهار میدادر که ما در بهترین دنیای ممکنه به سر می بریم و بدبین بیمناک است که نکند سخن او راست باشد .برانچ کامل


دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است . اُرد بزرگ


خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم . شاتو بریان


هرگز نمى خواهم به واسطه محدوديت هايم، محدود شوم . باربارا استراسيند


اگر کسی نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شکسته می شود . بزرگمهر


آنانکه پژوهش کرده اند تنها کمی به داشته های درونی خویش و رازهای کیهانی آشنا شده اند و این رویکرد نمی تواند دستاویزی برای کوچک شمردن دیگر کسان گردد چرا که بسیاری به این رازها پی می برند بی کوچکترین بررسی و پژوهشی، آنها با کار و همچنین نگرش در نمایه های هستی به بسیاری از ناگفته ها پی می برند .  اُرد بزرگ


خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم . آنتوان چخوف


اسرار شخص ، مانند زندانیانی است که چون رها شوند تسلط بر آنها غیر ممکن است . شوپنهاور


اگر توانایی عالمان ایران را از جهان علم گرفته شود چیزی جز سیاهی باقی نمی ماند . پور سینا
 

تنها علاج‌ عشق‌، ازدواج‌ است‌. بوخوالد


آنتوان چخوف : انسان همان چیزی است که باور دارد .


فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد . اُرد بزرگ


از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.؟ . فردریش نیچه


زمان براي هيچ كس نه متوقف مي شود نه بر مي گردد ونه اضافه مي شود . شيللر


اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد . اُرد بزرگ


کار تجسم عشق است . جبران خلیل جبران


اگر می خواهی خوب باشی باید اول معتقد باشی که بد هستی . اپیکتوس


تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است . اُرد بزرگ


هرگز دربارۀ چیزی نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام . اپیکتوس


اگر پرسند کیستی باید هنرهای خویش را بشماری . بزرگمهر


آزمودگی انسانها ، از زر هم با ارزشتر است . اُرد بزرگ


هر ملتی دو نوع دشمن خونی دارد . دسته ای که به قانون پشت پا می زنند و دستۀ دیگر کسانی که با دقت بیش از حد آن را اجرا می کنند . آلفرد کاپو


اختلاف طبقاتی  از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود . فردریش نیچه


آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد . اُرد بزرگ


بهترین راه برای اثبات صفای ذهنی ما نشان دادن خطاهای ان است . نهر آبی که ناپاکیهای بستر خود را نمایش می دهد به ما می فهماند آب پاک و صاف است . پوپ


از خصوصیات زمان ما این است که متأسفانه فقط افراد پست و پلید ، صاحب اراده و پشتکار می باشند . آلفرد کاپو


برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم  . اُرد بزرگ


اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود درباره ديگران داوري نكن . ابراهام لينكلن


دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است . جبران خلیل جبران


از تمام صفاتی که برای پرورش جان و جسم شما سودمند است هیچ یک به سودمندی تصمیم و اراده نیست . پوشه


اگر دانش ما اين همه به بي طرف بودن خود مي نازد، از آن روست كه جز كنجكاوي ناسالمِ ناتوانان چيز ديگري ندارد . فردریش نیچه


آنکه پرسشهای پراکنده در وادی های گوناگون را همزمان می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی استاد را تباه کند . اُرد بزرگ


هر جدایی یک نوع مرگ است و هر ملاقات یک نوع رستاخیز . شوپنهاور


مرد بزرگ تنها به خود متکی است و جز از خود از هیچکس چیزی طلب نمی  کند ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند . پاتریک هانری


مصمم شويد كه كارى بايد صورت گيرد، سپس راه انجام آن را خواهيد يافت . آبراهام لينكلن


اگر خرسند و رضا باشی زندگی به دلخواه می سپاری .  بزرگمهر


به انسان تندرستی و ثروت بدهید ، او هر دو را در جستحوی سعادت از دست خواهد داد . پوشه


هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست . اُرد بزرگ


آنکس که زورمند و قوی است ، می تواند با مشت توانای خود دهان ضعیفی را در هم بشکند در حالیکه باید بداند که مشت درشت تری هم در آستین قویتری پنهان است . پوشه


برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كليسايت نيايش كنی ، خواه در معبد، و يا در مسجد . من و تو فرزندان يك آيين هستيم ، زيرا راههای گوناگون دين انگشتان دست دوست داشتنی "يگانه برتر " هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست يافتن به همه چيز را رسايی و بالندگی جان می بخشد  . جبران خلیل جبران


به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم . آندره ژید


اگر ما (( بی دل و جان )) هستیم ؛ دست کم نسبت به زندگی چنین نیستیم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنیات )) روبروییم . با خشمی ریشخند آمیز در آنچه (( آرمانها )) می نامیمشان ؛ در حال غور و تامل هستیم. ما خویش را خوار می شماریم تنها از آن رو که لحظاتی وجود دارند که نمی توانیم آن انگیزش نامربوطی را که (( آرمانگرایی )) نام دارد ؛ مهار نماییم. تاثیر نازپروردگی بیش از اندازه ؛ نیرومند تر از خشم فرد بی دل و جان است . فردریش نیچه


بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید . اُرد بزرگ


وضع و حال مردمان تنگ فکر به وضع و حال بطریهای تنگ دهن می ماند ، هرچه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را به خارج می ریزند . پوپ


ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم . شوپنهاور


خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند . اسکاول شين


اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . اُرد بزرگ


اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد . بزرگمهر


آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی . دی سلز


زندگی چیست ؟ یک مزبلۀ کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است . ویر


هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . اُرد بزرگ


زيبايي ناپايدار و فضيلت جاودانه است . گوته


مراقب باشيد چيزهايي را كه دوست داريد بدست‌آوريد وگرنه ناچار خواهيد بود چيزهايي را كه بدست آورده‌ايد دوست داشته‌باشيد. جرج برنارد شاو


دنيا را نگه‌داريد. مي‌خواهم پياده شوم. آنتوني نيولي


زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخي از زنان هستند كه نمي‌توانند خود را زيبا جلوه دهند. برنارد شاو


من از عشق بدم می آید ، برای اینکه یک بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم . مارک تواین


اگر بخواهي بر عالم فرمانروا باشي بايد عقل بر تو حاكم باشد . سه نه ك


اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم  پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد . اُرد بزرگ


صديق ترين ،بي توقع ترين،مفيدترين و دائمي ترين رفيق براي هر كسي كتاب است. مارك تواين


 کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید، آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید. سامرست موام


آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود . اُرد بزرگ


وقتي جوانتر بودم همه چيز را به خاطر مي‌آوردم، حالا مي‌خواست اتفاق افتاده باشد يا نه! . مارك تواين


مردها را شجاعت به جلو مي‌راند و زنها را حسادت. برنارد شاو


اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟ . جبران خلیل جبران


یک اراده خم نشونده ، بر همه چیز، حتی بر زمان قالب می آید. شاتو بریان


گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.  اُرد بزرگ


شايد مانند كودكي باشيم كه در كنار دريا با سنگ ريزه ها و صدفهاي زيبا بازي مي كند اما غافل ار آنيم كه دريايي بس  بزرگ و اقيانوسي بي كران در مقابل ديدگانمان وجود دارد كه در اعماق آن اسرار عظيم و شگفت انگيز نهفته است . نيوتن


دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد. بزرگمهر


من بين ديوانگي و مست فرقي نمي بينم جزاينكه ديوانگي مدت طولانيتري دارد . سه نه ك 


گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد ، زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است . نیوتون


نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است . سیسرون


دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است. اُرد بزرگ


کسی که فکر نمی کند ، به ندرت دم فرو می بندد . نیوتن


حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران


هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد. سیسرون


ده چیز بر ده گروه خاصه بر دانش پژوهان نکوهیده است : دروغ گفتن به فرمانروا ، سپهبدی که زر بر سپاه خویش نپراگند ، مرد سپاهی که از پیکار بهراسد ، دانشمندی که چون چیزی در نظرش مطبوع افتد دل به هوس سپارد و از گناه نترسد ، پزشکی که خود بیمار و دردمند شود . تنک مایه ای که به دروغ به سرمایه و دارایی خویش نازد ، سفله ای که بر هر کس که چیزی دارد رشک برد ، خردمندی که زود خشم بود ، و به چیز کسان طمع ورزد ، کسی که رهنمایی از نادان امید دارد ، و آنکه کارگاه و یا بنیادی عظیم را به کاهلی سپارد ، و بی خردی که خردجوی نباشد . بزرگمهر


گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد. اُرد بزرگ


روزنامه شگفت انگیزترین عجایب جهان نوین است . خانواده ای که لااقل یک روزنامه را نخواند و در آن دقیق نشود در قرن نوزدهم زندگی نمی کند . برودوس


دل  اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند. بزرگمهر


اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند. زکریای رازی


آنکه برنامه ها را از پایان به آغاز ، مورد گفتگو و ارزیابی قرار می دهد بر راستی در حال سرپوش گذاری بر روی چیزی است . اُرد بزرگ


 

 


6 نظر  

نوشته شده توسط love در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 4:41 موضوع | لینک ثابت


هنر ، قدرت و توانایی نیست بلکه تسلی خاطر است . توماس مان


آنکه  دیگران را ابزار  پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .  اُرد بزرگ


طبيعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زيبايی اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟. جبران خلیل جبران


چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما ) . جبران خلیل جبران


براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌. كريستين‌


اگر ایلخانان به تاریخ بها می دادند و از آن عبرت می گرفتند هیچگاه به ایران نمی آمدند و به  این سرنوشت شوم گرفتار نمی شدند . خواجه نصرالدین توسی


چون به کسی اجازه دادی که در حضورتو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش را به پایان برد . بزرگمهر


مردمان توانمند  در خواب نیز ، رهسپار جاده پیشرفتند .  اُرد بزرگ


جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد . فردریش نیچه


برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید. آلن لاکین


نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .  اُرد بزرگ


از این نکته مشوق تر نمی توان که بشر دارای دارای قدرت انکار ناپذیری است که می تواند با یک مجاهدت آزادی زندگی خود را اعتلا دهد اگر کسی در جهت رویا و تخیل های خویش راه برود و کوشش کند و آن زندگانی ای را که در عالم خیال برای خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقیتی که در لحظه های عادی غیر منتظره است مواجه خواهد شد. هنری ترو


اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد  گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی  آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است. اُرد بزرگ


آن هنگام که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید ، زندگانی در لبهایتان جاری شود . و صدا ، موسیقی دلنوازی ست که بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید .اما به ترنم این گفتار نیمی از اندیشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهین ملکوت است و در قفس کلام ، بالهای خود را شاید که بگشاید ، اما پرواز نتواند . جبران خلیل جبران


مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند . اُرد بزرگ


مانند آسمان بخشنده ومانند زمين افتاده باش ، رمز زندگي همين است. مولير


هر وقت خواستی در کار کسی شیطنت کنی، اول خودت را به جای او بگذار! . ژول ورن


دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در  درون سرای او جست و جو می کند . اُرد بزرگ


دانای روشندل کسی است که به فرمان دیو از راه یزدان پاک جهان آفرین برنگردد. بزرگمهر


در زندگی بايد دو  عامل را هدف زندگی قرار داد :
۱- رسيدن به آنچه که می خواهی
۲- لذت بردن از آن
لوگان پيرسال اسميت

کاش نادر شاه همچنان زنده بود و می توانستم در رکابش برای سربلندی ایران شمشیر بزنم . کریم خان زند 


صرفه جويي بخودي خود هنر و منبع درآمد است. سه نه ك


رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری . جبران خلیل جبران


کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند.  ارد بزرگ


از دواج قرارداد دونفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. مارک تواین


نبوغ ، جوهر تفکر است . ژان پل ساتر


اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . اُرد بزرگ


آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است . سروانتس


بردروم ریپورتس : مدام برای انجام وظایف و کارهای اصلی خود وقت ایجاد کنید . هر روز برای انجام کارهای فردا برنامه ریزی کنید . چند کار کوچک را که باید حتما انجام شوند همان اول صبح انجام دهید . سپس بلافاصله به سراغ وظایف اصلی و مهم بروید و کار را تا به اتمام رساندن آنها ادامه دهید.


آنکه پیاپی  سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست . اُرد بزرگ


دیو کین و دیو سخن چینی گزنده است . سخن چین هرگز جز به دروغ لب نمی گشاید . گفتارش همیشه بی فروغ است .دو روی و سخن چین از مهر یزدان بی بهره اند و از او در هراسند . بزرگمهر


تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند  . جبران خلیل جبران


اندیشه دریایی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است . یحیی برمکی


هنگامی که می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر .  اُرد بزرگ


مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است . ونيسنت لمباردي


همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی . اُرد بزرگ


اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم . شوپنهاور


زندگي از سه جزء تشكيل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بيائيد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است . به صورتي كه آنرا بسازيم ، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود. وير 


برای رسیدن به کامیابی نباید از شکست های پیشین خیلی ساده بگذرید ، شناخت موشکافانه آنها ، پیشرفت شما را در پی خواهد داشت . اُرد بزرگ


اگر  کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت  که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست . بزرگمهر


انديشه هاي ما ، آري و نه گفتن هاي ما ، و اگر و اما گفتن هاي ما ، همه با همان ضرورتي از درون ما رشد می كنند كه ميوه از دل درخت ، به هم مر بوط و با هم خويشاوندند ، و همه از يك اراده، يك وضع جسماني، يك خاك ، و يك خورشيد نشان دارند  . فردریش نیچه


غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است . والت ديسني


به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود  . جبران خلیل جبران


هنرها تنها تقلید محض واقعیت خارجی نیستند و اگر برخی آثار هنری چنین بودند در حقیقت در برابر رسالت عالی خود کاذب می نمودند. شوپنهاور


انسان برتر از ابرانسان بسيار دور  است  . فردریش نیچه


پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند . اُرد بزرگ


آیا زندگی آنقدر عزیز ، و صلح آنقدر شیرین است که به بهای زنجیر و اسارت خریداری شود ؟ . پاتریک هانری


نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ، مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید . ویلیام ماتیوس


خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ


حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . جبران خلیل جبران


برترین دانش ها یزدان پرستی است . بزرگمهر


دوست بجای چتریست که باید روزهای بارانی همراه شما باشد . پل نرولا


یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی زمین آن است که تقسیمش کنیم . پول شرر


آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . اُرد بزرگ


زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست .آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . جبران خلیل جبران


بخش عمده ی تاریخ حدس است و بقیه تعصب. ویل دورانت


اصولا زمانی پوچی براي چيزی معنا پيدا ميکند که بيايم براي آن ، هدفی تعريف کنيم .و اگر بدانيم هدفی در کار نيست، به پوچی هم نخواهيم رسيد  . فردریش نیچه


پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت کوهستان را هم به خاک مالیده اند . اُرد بزرگ


مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است. وینسنت لمباردی


اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن . اُرد بزرگ


مفاهیم سازه های مغزی اند حال آنکه ایده ها مقدم بر فکر بشری هستند . در حقیقت درک مغزی ما از ایده ها مفهوم را می سازند لذا مفاهیم را راهی به قلمرو ذاتها نیست . شوپنهاور


اندیشه های ما در غرفه های بیشمار دماغ با زنجیر ناپیدا به یکدیگر پیوسته اند . چون یکی از آنها بیدار شود ، هزار تای دیگر نیز سر بر می دارند . پوپ


آن چه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد . بزرگمهر


هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است خشم بزرگی نیز مسکن دارد . آلن لاکین
 

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار  . جبران خلیل جبران


هیچ گاه هماورد خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد . اُرد بزرگ


اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند . فردریش نیچه


ازدواج کتابی است که فصل اول آن به نظم است و بقیه فصول به نصر . پورلی نیکولاس


انتخاب پدر و مادر در دست خود انسان نیست ، ولی انتخاب مادرشوهر و مادر زن دست خود انسان است . پرل پاک


در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام . اُرد بزرگ


زبان شاعر، تنها برآیند یک کار نقد یا تحلیل نیست. سنتز واقعیت است با خیال و افسانه. سنتزی که توسط حواس – در رابطه ی متقابل با عقل – صورت می گیرد. یانیس ریتسوس


وظیفه هنر تجلی ایده هاست. شوپنهاور


شاهکارها با گذشت زمان کهنه نمی شوند ، این بماند ، در هر زمانی بسته به موقع و مقام جلوه و جمالی دوباره می یابند چنان که گویی به تازگی مطرح شده اند . پرویز یاحقی


در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . اُرد بزرگ

 
دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . اُرد بزرگ


تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی  و آسایش فراهم کن .   بزرگمهر


آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه


خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زنها بنای خانواده ها را ویران نکرده است . چارلی چاپلین


آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم . ویکتور کوزن


توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود  . فردریش نیچه


پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. اُرد بزرگ


هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است. ولسوانی

 

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 29 شهریور1387  |
 غیبت کردن و ......

سلام دوستان من امروز میخواهم چند مطلب که از یک  دوست بسیار  عزیزم که جای پدر

بزرگ من است بهتون بگویم . این گفته های مردیست ۵۳ ساله در مورد غیبت

 

غيبت و راههاي درمان آن

  

معناي غيبت

اشكال مختلف غيبت

حرمت غيبت اجماعي است

عذاب براي غيبت كننده

غيبت حق الناسي است كه ...

آسيب هاي اجتماعي غيبت

راه درمان غيبت

گوش دادن به غيبت نيز حرام است

كلامي از شهيد ثاني

نوزدهمين حديث از چهل حديث حضرت امام خميني(ره) در خصوص غيبت، راههاي ترك اين گناه و گناه شنيدن غيبت است.

اين مبحث با روايتي از امام صادق عليه السلام شروع مي شود: امام به نقل از رسول خدا(ص) فرمودند:" غيبت در دين مرد مسلمان سريع تر از مرض اكله در درونش اثر مي گذارد و رسول خدا(ص) فرمود:

نشستن در مسجد در انتظار خواندن نماز عبادت به حساب مي آيد، تا زماني كه از او چيزي سر نزند. از آن حضرت سوال شد چه چيز از او سر نزند؟ حضرت فرمود: غيبت از او سر نزند."

مرض اكله، دردي است كه وقتي در عضوي از اعضاي بدن پيدا مي شود، آن عضو را مي خورد و نابود مي كند. منظور حديث اين است كه همان طور كه وقتي مرض اكله در بدن پيدا شود، عضو مبتلا را مي خورد و نابود مي سازد، غيبت كردن هم همين تاثير را نسبت به دين شخص دارد.

 

معناي غيبت

فقها تعاريف فراواني براي غيبت داشته اند و معيارهايي در اين خصوص ارائه كرده اند. شيخ شهيد در كتاب كشف الريبه ملاك غيبت را اينگونه معنا كرده است كه:

" هرگاه كسي در غياب ديگري سخني نسبت به او بگويد كه عرفاً و در نزد مردم نقص و عيب به حساب مي آيد و قصد وي از اين كار سرزنش و يا برملا كردن نقص او باشد، مرتكب غيبت شده است."

همچنين ابوذر مي گويد: از رسول خدا(ص) پرسيدم كه غيبت چيست؟ حضرت فرمودند:" غيبت عبارت است از اينكه نسبت به برادرت چيزي بگويي كه او از آن خوشش نمي آيد. ابوذر پرسيد: حتي اگر اين صفت و ويژگي در او باشد؟- باز هم غيبت، به حساب مي آيد؟- حضرت فرمود:" اگر- آن صفت- در او باشد، غيبت است؛ والا تهمت به حساب مي آيد."

روشن است كه منظور برادر در اين روايت تنها برادر نسبي نيست، بلكه برادر ايماني را هم شامل مي شود. منظور از اكراه نيز چيزي است كه عرفا عيب و نقص به حساب مي آيد و قصد مذمت و گفتن نقص هم در روايت مستتر و تلويحا آمده است؛ والا اگر از راه لطف و مرحمت چيزي در خصوص او بگويد، غيبت صورت نگرفته است.

 

اشكال مختلف غيبت

نكته قابل توجه اينكه غيبت كردن تنها با لفظ شكل نمي گيرد، بلكه در بسياري از موارد غيبت كردن با حركات اعضا هم مصداق مي يابد، چنان كه عايشه مي گويد:" زني نزد ما آمد. چون روي خود برگرداند با دست اشاره كردم كه كوتاه قد است. رسول خدا(ص) فرمودند: غيبت اين زن را كردي."

از روايات درك مي شود كه افشاي آنچه از عيب هاي مومن پوشيده شده است حرام مي باشد؛ چه شخص راضي باشد و چه راضي نباشد، چه قصد برملا كردن نقص در ميان باشد و چه نباشد، اما از ملاحظه مجموع روايات برمي آيد كه قصد، برملا كردن نقص است كه اين افشاگري را حرام مي كند مگر اين كه اصل مورد از مواردي باشد كه اظهار آن حرمت شرعي داشته باشد مثل معصيت كه خود معصيت كننده هم نمي تواند اظهار كند.

حتي اگر مومن نسبت به برملا كردن مسائل پنهان خود راضي باشد و قصد برملا كردن نقص و عيب هم در ميان نباشد، غيبت به حساب مي آيد.

 

حرمت غيبت اجماعي است

حرمت غيبت اجماعي و بلكه از ضروريات فقه است. مهم ، توجه به پيامدهاي آن است كه اميد است با انديشيدن در اين پيامدها به آن مبتلا نشويم و اگر مبتلا هستيم، به زودي برگرديم كه اگر با اين صفت از دنيا برويم، رسوايي در قيامت را به دنبال دارد و صورت ملكوتي آن همان است كه در سوره مباركه حجرات آيه 12 آمده است:" ... آيا يكي از شما دوست دارد كه گوشت برادر خود را بخورد، در حالي كه مردار است...؟!"

از آن جا كه غيبت كننده در دنيا آبروي مردم را دريده است- مانند حيواني كه بدن مردم را پاره مي كند- در قيامت صورت ملكوتي اين عمل- خوردن مردار- به او برمي گردد.

در روايت آمده است كه رسول خدا(ص) مردي را به خاطر ارتكاب زنا سنگسار نمود. يكي از حاضران به رفيقش گفت:" اين مرد در جايگاه خود مثل سگ كشته شد." سپس رسول خدا(ص) با آن دو نفر از مرداري عبور كردند. پيامبر(ص) به آنها فرمود: " با دندان هاي خود از اين مردار بكنيد." آنها گفتند: يا رسول الله؛ آيا از گوشت مردار بخوريم؟

پيامبر(ص) فرمود: آنچه از برادر خود به شما رسيد تعفن آن بيش از اين است.

 

عذاب براي غيبت كننده

در برخي روايات هم آمده است كه در روز قيامت غيبت كننده گوشت خود را مي خورد.

مرحوم شيخ صدوق به سند خود از امام علي(ع) نقل مي كند كه در ضمن موعظه هاي خود به نوف البكالي فرمود:"... از غيبت دوري كن، زيرا غيبت نان و خورش سگهاي آتش است. اي نوف! دروغگوست كسي كه فكر مي كند حلال زاده است در حالي كه گوشت هاي مردم را با غيبت كردن مي خورد." در روايت ديگري از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه :" كسي كه فرد مسلماني را غيبت كند، روزه اش باطل گردد و وضويش شكسته شود و در قيامت در حالي محشور مي شود كه از دهانش بويي بدتر از مردار به مشام مي رسد، به طوري كه اهل قيامت از بوي او در عذاب خواهند بود."

همچنين انس بن مالك به نقل از رسول خدا(ص) مي گويد:" در شب معراج بر قومي گذر كردم كه روي خود را با چنگال خويش خراش مي دادند. از جبرئيل پرسيدم: اينها چه كساني هستند؟

گفت: اينها كساني هستند كه غيبت مردم را مي كردند و آبروي مردم را مي بردند."

كسي كه تلاش مي كند عيب هاي پوشيده مردم را برملا كند، خداوند او را رسوا خواهد كرد. چنان كه امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود:" اي كساني كه به زبان اسلام آورده ايد و ايمان به قلب شما وارد نشده است! مسلمانان را سرزنش نكنيد! و عيب هاي پوشيده آنها را جستجو نكنيد! زيرا كسي كه پوشيده هاي آنها را جستجو كند، خداوند پوشيده هايش را جستجو كند، افتضاح نمايد، اگر چه در خانه اش باشد."

فردي كه عيب هاي پوشيده مردم را افشا مي كند؛ چون مردم ناموس الهي اند، هتك حرمت الهي كرده است. پس در اين عالم و آن سرا رسوا خواهد شد.

در روايتي از امام باقر عليه السلام آمده كه رسول خدا(ص) در معراج از خداوند پرسيد:

" اي پروردگار! حال مومن نزد تو چگونه است؟ فرمود، اي محمد! كسي كه دوستي از من را اهانت كند، پس همانا به محاربه با من اقدام كرده است..."

در روايتي ديگر از امام صادق عليه السلام آمده است كه غيبت كردن سبب خروج از ولايت الهي و ورود در ولايت شيطان مي شود.

 

غيبت حق الناسي است كه ...

غيبت از جمله گناهاني است كه علاوه بر جنبه حق اللهي، جنبه حق الناسي هم دارد.

رسول خدا(ص) در ضمن سفارشات خود به ابوذر فرمود:" از غيبت كردن بترس كه آن از زنا شديدتر است؛ پرسيدم: اي رسول خدا! به چه علت؟ حضرت فرمود: چون زنا كننده اگر توبه كند، خداوند او را مي آمرزد، اما غيبت آمرزيده نشود مگر اين كه صاحبش( غيبت شونده) را راضي كند."

پس چه بسيار افرادي كه گرفتار حق الناس شوند و در قيامت شخصي از او راضي نگردد!

روايت ديگري در اين زمينه از رسول خدا(ص) گوياي تاثيرغيبت در از بين بردن نيكي هاي بنده است. آن حضرت فرمود:" آتش در سوزاندن و از بين بردن چيز خشك از غيبت در نابودن كردن نيكي هاي بنده سريع تر نيست؛ چنان كه در روايتي از رسول خدا(ص) آمده است كه در روز قيامت شخصي در نامه عمل خود نيكي هاي خود را نمي بيند. چون از اين امر سوال مي كند به او گفته مي شود چون غيبت كردي، عمل تو از بين رفت.

 

آسيب هاي اجتماعي غيبت

گناه غيبت نه تنها موجب فساد در ايمان و اخلاق شخص و رسوايي او در دنيا و آخرت مي گردد، بلكه مفاسد اجتماعي و بشري را هم به دنبال دارد.

از مقاصد بزرگ انبياء عليهم السلام تشكيل مدينه فاضله و جامعه اي نيكوست، و اين مهم زماني به وجود مي آيد كه مردم با يكديگر الفت و محبت داشته باشند، به طوري كه افراد همگي به منزله يك شخص باشند و در اين صورت چنين طايفه و ملتي بر طوايف و ملتهاي ديگر پيروز خواهند شد، همان طور كه مسلمين صدراسلام بر اثر همين اتفاق و وحدت بر حكومتهاي بزرگ آن پيروز شدند. بر اساس آنچه گفته شد و رواياتي كه در اين زمينه وجود دارد، مسلمين مامور و موظفند كه با يكديگر دوستي و مودت ورزند؛ و طبعاً آنچه اين دوستي را مي افزايد مطلوب و پسنديده است و هر چه از اين دوستي و مودت كم كنند، ناپسند است و واضح است كه غيبت كردن موجب كينه و دشمني و بغض مي شود و از اين رهگذر وحدت اجتماع از بين مي رود، و اين از آسيب هاي اجتماعي غيبت است و لازم است براي پرهيز از اين ضرر بزرگ از اين عمل زشت دور شوند.

 

راه درمان غيبت

براي درمان اين بيماري از دو راه علم و عمل بايد استفاده نمود.

درمان علمي: درمان علمي اين گناه آن است كه شخص در پيامدهاي اين گناه بينديشد و اين پيامدها را با آنچه از اين گناه عايدش مي شود، مقايسه كند، از اين مقايسه وي تشويق مي شود كه اين عمل را ترك كند؛ زيرا او با اين گناه از چشم مردم مي افتد، رسواي دو عالم مي گردد، بغض و كينه و دشمني ايجاد مي كند. هرگاه اين پيامدها را با چند لحظه ياوه سرايي و بذله گويي مقايسه كند، پي خواهد برد كه با غيبت كردن چه خطاي بزرگي مرتكب شده است.

اي عزيز! با بندگان خدا كه مورد دوستي خداوند هستند، محبت قلبي داشته باش! مبادا با محبوب حق، دشمني ورزي كه خداوند در اين صورت ترا از رحمت خود دور مي سازد. قدري در آثار دنيايي و اخروي غيبت انديشه كن و در صورت هاي وحشتناك اين گناه در قبر و قيامت تأمل نما و به اخبار و احاديثي كه در اين زمينه وارد شده است دقت كن و ميان چند دقيقه بذله گويي و نتايج اين گناه مقايسه اي به عمل آور. در اين صورت از اين گناه پرهيز خواهي كرد.

وانگهي اگر كسي غيبت ديگري مي كند به اين انگيزه كه با او دشمن است، چگونه حاضر مي شود نيكي هايش را به دشمنش منتقل كند و گناهان دشمن را به نامه عمل خود وارد كند؟ چنان كه در روايات به اين پيامد غيبت اشاره شده است.

درمان عملي: آنست كه به هر زحمتي هم كه شده، عنان نفس زبان را به دست بگيري تا به مرور زمان به راحتي از غيبت كردن پرهيز نمايي. و سعي كنيم كه خوبيهاي مردم را ببينيم و به دنبال معايب آنها نباشيم.

آورده اند كه حضرت عيسي(ع) با عده اي از حواريون از جايي عبور مي كردند كه به مردار سگي برخوردند. همراهان گفتند: چه مردار بدبويي! حضرت عيسي(ع) فرمود: چه دندانهاي سفيدي دارد.

آنها نقص مردار را ديدند و حضرت عيسي كمال آن را گوشزد كرد.

چقدر خوب است بيش از آنچه به عيب هاي ديگران توجه كنيم به دنبال كشف عيبهاي خود باشيم. چنان كه رسول خدا(ص) فرمود:

" خوشا به حال كسي كه مشغول بودن او به عيبش، او را از عيب جويي ديگران باز دارد."

 

گوش دادن به غيبت نيز حرام است

همانطور كه غيبت كردن حرام است، گوش دادن به غيبت هم گناه به حساب آمده و حرام مي باشد. از برخي روايات استفاده مي شود كه گوش كننده غيبت همانند غيبت كننده است؛ چنان كه امام علي(ع) فرمود:" گوش كننده به غيبت، نيزغيبت كننده است."

از برخي روايات استفاد مي شود كه رد كردن غيبت واجب است و در روايتي از رسول اكرم(ص) رد كردن غيبت را باعث دفع شر و بدي از غيبت كننده عنوان نموده اند. امام صادق عليه السلام به نقل از رسول خدا فرمود:" آگاه باش كسي كه بر برادر خود منت بگذارد و غيبتي را كه در مجلسي درباره او شنيده است رد كند، خداوند متعال هزار باب از بدي در دنيا و آخرت از او رد مي كند و اگر با وجود توانمندي از اين كار خودداري ورزد، براي او مثل گناه كسي است كه هفتاد بار او را غيبت كرده باشد، خواهد بود."

روايت ديگري در اين زمينه از رسول خدا(ص) آمده است. آن بزرگوار فرمود:

" اي علي! كسي كه نزد او برادر مسلمانش غيبت شود و بر ياري كردن برادرش- دفع غيبت او- توانا باشد و او را ياري نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت رسوا مي كند."

نكته ظريفي را مرحوم شيخ انصاري در تفسير اين روايات آورده و آن اين است كه مقصود از ياري رساندن غيبت شونده غير از نهي از غيبت است؛ بلكه منظور آن است كه هرگاه غيبت كننده عيبي دنيايي را مطرح كرد، شخص در جواب بگويد اينها كه عيب نيست؛ بلكه گناه كردن عيب است؛ و اگر عيبي اخروي مطرح كند، براي ياري كردن برادر ديني اش بگويد: بالاخره افراد گاهي مرتكب خطا مي شوند بهتر است براي او طلب آمرزش شود نه عيب جويي و غيبت.

نكته ديگر اين كه گاه شنونده غيبت با برخي حركات مشوق غيبت كننده مي شود، مثلاً وقتي غيبتي مي شود مكرر" استغفار" كند يا كلامي مثل " عجب" و... بگويد.

اين حركات غيبت كننده را به ادامه كار تشويق مي كند و طبعا حرمت آن محرز و مسلم است.

 

كلامي از شهيد ثاني

شهيد ثاني كلامي در اين زمينه دارد و آن اين كه از بدترين انواع غيبت، غيبتي است كه اهل علم با برخي جمله ها مرتكب مي شوند؛ مثلاً وقتي سخن از كسي به ميان مي آيد، او مي گويد: الحمدلله كه ما اهل ريا و خودنمايي نيستيم اين شخص در حقيقت مرتكب غيبت شده، زيرا به طرف فهمانده است كه شخص مورد نظر اهل ريا و خودنمايي است. يا گاهي كسي صفت بدي را به خود نسبت مي دهد تا ديگري را به اين صفت مطرح كند؛ مثلاً مي گويد فلاني آدم خوبي است؛ ولي به دليل كم تحملي كه همه ما به آن مبتلا هستيم، در عبادات سست است.

يا بگويد: براي فلان دوست ما فلان حادثه اتفاق افتاد، خداوند او و ما را بيامرزد.

او با اين كار در حقيقت سرپوشي بر باطن پليد خود قرار داده است. اينها نيز از مصاديق غيبت هستند.

آنچه گفته شد برخي از پيامدهاي غيبت و نيز راههاي مقابله با آن و مصاديق اين گناه بود. به خداوند متعال پناه مي بريم از نفس اماره و بدي هايي كه رها كردن عنان زبان ما را به آنها دچار مي سازد.

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در پنجشنبه 28 شهریور1387  |
 میخواستم

میخواستم اندکی با تو باشم
شاید بنشانم لبخندی بر لبانت
شاید پاره شود
لحظه ای زنجیر اندوه تو



میخواستم بشنوم سخنانت را
که قصه کدامین غصه هاست
این نوشته ها،این شعرها...
که من میدانم و میشناسم تمام غمها را،غصه هارا

میخواستم همدردی باشم
یا اندکی گوش شنوا برای تو
(که هیچکس برای من نبود)
که من میدانستم در سرزمین آفتاب و غربت
چشمها کورند و
گوشها جز صدای خنده چیزی نمیشنوند!

میخواستم تو را ببینم
ببینم که این غمها و اندوه ها
بر کدامین هیبت زشت جا خوش کرده اند!
و دیدم تو را
(و چون آبلیمویی که بر مستی پلید کارگر آید)
چشمان مرده ام که گشوده شد
دیدم که غصه ها بر قامتی از غرور چگونه ناپیدایند!



میخواستم مرا بپذیری در قلبت
با هر آنچه در اوست
بی احساس عشقی(که این روزها واژه چندش انگیزیست)
که من نبودم و نیستم
در اندازه قلبها(چه رسد به قلب تو)
من هرگز نداشتم وندارم
قفل و زنجیری برای اسارت قلب تو
که هرچه بند بود بر خود بسته ام!



میخواستم بدانم
آنکه نامش قرین طلوع است!
چگونه و چرا چنین بر غروب نشسته؟



میخواستم دوستی باشم
برای تنهایی تو
و تو نمیخواستی
همانگونه که نشانت با صمیمیت در تضاد بود!



میخواستم با تو باشم
حداقل آنگونه که تومیخواهی!
که من از تو چیزی نمیخواستم مگر برای تو

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در سه شنبه 26 شهریور1387  |
 متن وترجمه چند ترانه از سلین دیون

متن و ترجمه

چند ترانه معروف از سلین دیون

 

Miracle

You're my life's one Miracle

Everything I've done that's good
And you break my heart with tenderness
And I confess it's true
I never knew a love like this till you


You're the reason I was born
Now I finally know for sure
And I'm overwhelmed with happiness
So blessed to hold you close
The one that I love most
With all the future has so much for you in store
Who could ever love you more

The nearest thing to heaven
You're my angel from above
Only God creates such perfect looooove

When you smile at me, I cry
And to save your life I'll die
With a romance that is pure heart
You are my dearest part
Whatever it requires
I live for your desires
Forget my own, needs will come before
Who could ever love you more

Well there is nothing you could ever do
To make me stop, loving you
And every breath I take
Is always for your sake
You sleep inside my dreams and know for sure
Who could ever love you more

 

معجزه

تو يه رويداد شگفت انگيز در زندگيم هستي
تمام كار هاي خوبي كه كرده ام
و تو با كم طاقتيت قلب منو ميشكني
و اعتراف ميكنم كه اين واقعيت داره كه من
عشقي مثل اين نميشناختم تا تو...
تو دليلي هستي براي به دنيا آمدن من و از اين اطمينان دارم
و من غرق در شاديم...از خوشحالي ميتونم بغلت كنم
كسي كه از همه بيشتر دوسش دارم
با تمام آينده اي كه گنجايشش براي خودتم مشكله كي ميتونه تو رو بيشتر از اين دوست داشته باشه
اي نزديكترين چيز به آسمان.تو فرشته اي هستي از افق
فقط خدا ميتونه چنين عشق بي عيب و نقصي رو بوجود بياره
وقتي تو بهم لبخند ميزني من گريه ميكنم
و براي نجات زندگي تو من ميميرم
با لحظه هاي رومانتيك در قلبي خالص
تو عزيزترين قسمت وجودمي
همون چيزي كه ميخواد
من براي آرزو ها زندگي ميكنم
خودمو فراموش كردم...احتياجات جلوترن(مهمترن)
كي ميتونه تو رو بيشتر از اين دوست داشته باشي؟
خوب...كاري نيست كه تو بتوني انجام بدي
براي متوقف كردن عشق من به تو
و هرنفسي كه من ميكشم به خاطر تو ميكشم
تو درون رويا هاي من ميخوابي و من از اين اطمينان دارم
كي ميتونه تو رو از اين بيشتر دوست داشته باشه؟

منبع سایت :

http://www.gharib-ghorbat.mihanblog.com/

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در دوشنبه 25 شهریور1387  |
 حمایت از کسانی که چیزی ندارند
دوستان عزیز شما میتوانید با کلیک بر روی لینک زیر  کمک بزرگی به افراد  کم در آمد  نمایید .

http://www.ariahelp.com/Default.aspx?TabId=0102&Id=2294

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در چهارشنبه 20 شهریور1387  |
 ماه رحمت
ماه رحمت

روزه (fast)  به معنی کم خوردن یا نخوردن نیست ، بلکه خود داری از آشامیدن  ، خوردن ، کنترل امیال جنسی ، کنترل خواهش های نفسانی و یا کنترل درخواست ها نفس و بالاخره پرهیز از محرمات و حرکات نا شاسیت از نظر فرهنگ ها و به خصوص دین مبین اسلام می باشد .

در فرهنگ های مختلف دنیا از روزه داری سخن های زیادی آمده است چنانچه در فرهنگ بومیان استرالیا هر زنی بعد از فوت شوهرش به تناسب چند روز تا یکسال باید روزه بگیرد و سخن نگوید . در دین یهود قبل از مسیحیت ، حضرت مریم علیه السلام برای تقرب با خداوند عزوه جل نذر میکرد تا روزه بگیرد و با کسی سخن نگوید وفقط مشغول عبادت خداوند باشد وهمین طور روزه بودن در بین صائبی ها و مانویان و مسیحیان ، یعنی  از بعضی خوردنی های اجتناب نمودن .  روزه در بین مسلمانان نبز منع از خوردن و اشامیدن در طول روز  و همچنین از اعمال بد و نا مناسب دوری جستن و نسبت  به اعمال نیک تشویق شدن می باشد .

  پیامبر گرامی اسلام طبق دستور خداوند متعال یک ماه روزه (ماه مبارک رمضان) را برای امت اسلام بخاطر نزدیکی بندگان با خداوند واجب اعلام نموده است و همچنین بر تندرستی روان وجسم انسان ، آگاه شدن از مسائل گرسنگان جامعه و نیز دستگیری از آنان تاکید نموده است . ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود .[1] پیامبر گرامی اسلام  در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است :« ای بندگان خدا ، ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است . بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است . پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید. آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد  که عبارت اند از:  اطعام به فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ای رحم و حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، توبه نمودن ، نماز خواندن و صلوات گفتن فضیلت اطعام  بر مساکیندر این ماه سخن گفت. [2]

ماه رمضان نهمین ماه از ماه های قمری و بهترین ماه سال است. رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل «صبرو بر باری»  مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسم های الهیبه معنی رحمت و مغفرت می باشد . این ماه ، ماه نزول قرآن و ماه خداوند است  لیله القدر(شب قدر) که در این ماه قرار دارد از فضیلت های بسیاری برخوردار می باشند .این شب‌ مقدس و متبرک اسلامی است که خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه بر زمین نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود . در شب قدر، همه امورات عالم اندازه‌گیری می‌شود و به تصویب حجت خدا امام زمان (عج ) در هر لحظه می‌رسد. دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است؛ گروهی آن را در طول سال محتمل می‌دانند و گروهی در ماه رمضان ، گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شب‌های بیست و یکم، بیست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر می دانند و اهل تشیعه  نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر می‌دانند. این شب دارای اعمال فراوانی است که در کتاب های دعا ذکر شده است. خوابیدن در شب قدر مذموم و شب‌زنده‌داری در آن مستحب است.

در حديثى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل مى‏فرمايد: « هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى هفت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به رحمت‏خداى عزوجل نزديك مى‏شود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد.» [3]

 
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 15 شهریور1387  |
 حلول ماه نزول رحمت خداوند را به تمامی مسلمین جهان تبریک میگوییم

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

با  احترام  مدیریت  وبلاگ  غروب عاشقان

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 8 شهریور1387  |
 انتظار

روز و شب به انتظار مي نشينم

 

 شايد بادهاي بهاري خبري

 

 از همسفر جاده هاي تنهاييم بياورد

 

 وچه انتظار شيريني است

 

 وقتي که اميد ديدار

 

 توي کوير دلم شکوفه مي کند

 

 و شوق ديدار تو مرا بي تاب تر از هميشه

                   

 (                   ) عزيزم     

 

       من و دنيا به وجودت افتخار مي کنيم

                      

                  اینم فقط به خاطر تو گلم 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در یکشنبه 3 شهریور1387  |
 کویر
    شرم داشتم از برابر آینه ای شیشه ی پنجره ای بگذرم

      تا نکند که در آن حال چشمم به خودم بیفتد

      با شدتی وحشیانه و جنون آمیز آنچنان که قلبم را سخت

      به درد آورد...آرزو کردم ایگاش هم اکنون همچون مسیح

      بیدرنگ آسمان از روی زمین برم دارد...یا لا اقل همچون

      قارون زمین دهان بگشاید ومرادرخودفروبلعد!!!

      اما............................نه...............من نه

      خوبی عیسی را داشتم و

      نه بدی قارون را!!! من یک متوسط بی چاره بودم وناچار

      محکوم که پس از آن نیز" باشم وزندگی کنم " نه...

      باشم وزنده بمانم و دراین وادی حیرت پر هول وبیهودگی

      سرشار گم باشم وهمچون دانه ای که شور وشوق های

      روئیدن در درونش خاموش می میرد وآرزوهای سبزدر

      دلش  می پژمرد...در برزخ شوم این پیدای زشت وآن

      ناپیدای زیبا خورد گردم...که این  سرگذشت دردناک

      وسرنوشت بیحاصل ما است در برزخ دوسنگ این

      آسیای بیرحمی که.............

                          " زندگی " نام دارد!!!!!!!!!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 25 مرداد1387  |
 یا مهدی ادرکنی

سلام  بر دوستان عزیزم فرارسیدن نیمه شعبان را به شما دوستداران  امام زمان تبریک میگوییم.

 

مهدی جان

لفظ طیار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردا را

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ورنه ریگ است و بگردد همه صحرا را

هرکه زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرما را

ای عطش تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریا را

سروده شیخ رضا جعفری

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در پنجشنبه 24 مرداد1387  |
 پیام تسلیت به خانواده داغدار سهیلی
سلام  بر تمامی دوستان  عزیز 

 

بنده را بخاطر اینکه نتوانستم آپ کنم ببخشید . اما متاسفانه  من 

یکی  از  بهترین دوستانم را از دست دادم  . به همین خاطر  فکر

نکنم  تا چند روز آینده بتوانم آپ کنم  .   عکس  زنده  یاد  بهزاد را

در پایین  ببینید .

دوستان عزیزان مرا یاد کنید ماتم مرگ مرا با شادی  شاد کنید .

 

رو حش  شاد و یادش گرامیباد .

km2959@yahoo.com   and  kazem_khatar_93@yahgoo.com   09179738572  kazem dj (81).jpg

 

وسطی  رحمت خدغا رفته  مو بلند هم خودم هستم .

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در پنجشنبه 24 مرداد1387  |
 تقدیم به تمام دنیای من ..............

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 19 مرداد1387  |
 غروب

بهترین نوشته های احساسی در بهار بیست

 

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

 چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

 یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در یکشنبه 6 مرداد1387  |
 معرفی وبسایت استاد محمد لطفی
 

تنها در رویا ها است که آرزوها مان قد میکشند . ما همه دریا راآبی می خواهیم بی حضور طوفان .... 

با درود به همدلان ، همراهان و هم اندیشان ارجمند به اطلاع میرساند سایت این جانب راه اندازی شده و از این  به بعد می توانید به آدرس زیر مر اجعه فرمایید . با امید به فر اوانی دوستی وروز نو وروزگار نو . میگویم چنین باد بگویید چنین تر باد ...

                                                                                             

   با سپاس محمد لطفی

 

  www.mohammadlotfi.com

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در پنجشنبه 20 تیر1387  |
 عشق

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                         افروختن

يعني                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

         اسرار     يعني

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در یکشنبه 16 تیر1387  |
 دوستان من

سلام عزیزان  این عکس  خودم و دوستانم است .

تیپ  سفید خودم هستم .

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در یکشنبه 9 تیر1387  |
 دوستت دارم مادر من
سلام دوستان عزیز من روز مادر را از صمیم قلب به شما و مادران گران قدر تان  تبریک میگوییم .

و امید وارم که شعر های که در مورد مادر درست کردم مورد  قبول شما عزیزان گردد.

اگر  هنوز هم مادر تون را دوست دارید  خواهش میکنم که  شعر های منو   بدون ذکر اسمم  کپی ننمایید .

مادراي معني ايثارتوگل باغ خدايي
توي روزگارغربت باغم دل آشنايي
مينويسم ازسرخط مادراي معني بودن
مينويسم تا هميشه توئي لايق ستودن

 

.............
آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم...
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
...............
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی

 مادر خوبم، روزت مبارک

مادر،
اي لطيف ترين گل بوستان هستي،
اي باغبان هستي من،
گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.
گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد

روزت مبارک مادر

آسودگي از محن ندارد مادر
آسايش جان و تن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگر گوشه خويش
ورنه غم خويشتن ندارد مادر

 *;%'*
*%;;%'*
*;%*;%'*.
*;*;%;*%*,
)i(
( )

مادرجون این دسته گل تقدیم شما.
تقديم به مادره خودم              بچه ها  بيشتر بايد به ياد کساني باشيد که تو اين روزها مادرشون کنار خودشون نيستن به ياد انها

اين شعر تقديم به انها

شد صفحه روزگار تیره

شد صفحه روزگار تیره
تا دفتر من گشود مادر
از هستی من، نشانه ای نیست
خود بودن من چه بود، مادر
ناموخت مرا زمانه درسی
رندانه ام آزمود، مادر
من در یتیم و گردش چرخ
از دست توام ربود مادر
در دامن روزگارم افکند
از دامن خود چه زود مادر
حالیست مرا که گفتی نیست
گریم همه رود رود مادر
هر روز سپهر سفله داغی

بر داغ دلم فزود مادر
از اختر من شدست گویی
دریای فلک کبود مادر
این ابر منم کز آتش دل
بر چرخ شدم چو دود، مادر
با من همه بخت در ستیزاست
من خاستم، او غنود، مادر
ابریشم بخت من تهی گشت
یکباره ز تار و پود، مادر
این کودک درد آشنا را
ایکاش نزاده بود، مادر
شعریست که در غم تو، فرزند
با خون جگر سرود مادر

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

تو مامن وسرپناه من هستی

که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی

من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم

و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی وسرکش باشم

اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

من منتظر لبخـ/FADE>

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

تو مامن وسرپناه من هستی

که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی

من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم

و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی وسرکش باشم

اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

من منتظر لبخند درخشان وپرغرور تو هستم،مادر

لبخندی که هر گره ای را باز می کند

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متا سفم

اما بعد از طوفان های کوچک

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

my mother i love you and i need you,even tough: love you and i need you,even tough

دوستان خواهش میکنم از شما بدون ذکر این اسم شعر ها را کپی نکنید .

www.royamanratanhanazar.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در دوشنبه 3 تیر1387  |
 معرفی وب سایت استاد محمد لطفی
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 18 خرداد1387  |
 نیازمند همکاری دوستان
سلام دوستان عزیز :

بنده بخاطر گرفتاری های که دارم نمیتوانم  وبلاگ را بطور درست   جلو ببرم  و از شما دوستان عزیز  تقاضالی همکاری دارم.

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در چهارشنبه 1 خرداد1387  |
 موسیقی غذای روح است
گوشکنید دوستان عزیزم 

khate
All Midi Files on this site are property of Iranianmidi.com and are copyrighted.



Googoosh Omid Vigeun Ebi Aref
Leila Forohar Blackcats Martik Sandy Andy
Solaty -SH Dariush Aslani -F Moein Haydeh
Merdad Kouros Mortazavi Mekabiz Nahid
S-Roshan Shahram Siavash Manocher Shahram.k
Shamaeizadeh Yasari Behboodi Shohreh Mansour
Nooshafarin Saman Boyz Others







Midi files by Mr Bakhtiyari 10-2006
Midi files by Mr NIRVANA 8-2006
Midi files by Mr NIRVANA 2006
Midi files by Nima and Samin
Midi files by Nima
Midi files by Mahyar and Nima
Midi files by Alireza Nirvana
Midi files by Taghipour . M
Piano Midi Files
New midi fiels made with Yamaha Keyboard Midi fiels made with Yamaha Keyboard
Midi fiels made with Yamaha A-1000
Midi Files 16-06-03
Midi Files 18-05-03
Midi Files 09-02-03
Midi Files 09-11-02
Midi Files 27-07-02
Midi Files made by Reza Vosughi
Midi Files made by Ali Ghavami
Midi Files made by Iman
Midi Files made by Vahid

ATT: If you dont have soundcard with Yamaha driver, is possible that you dont hear all the tracks, You can download it HERE and is working with all kind of soundcard.



With special thanks to

IRAN MUSIC ART KADE TEHRAN
Ali Ghavami - Shiraz
B.FARAHMAND
RAMIN
Hossein
Armin
Rasoul.Daghane

who are made some of this midi files


Sign My Guestbook Get your own FREE Guestbook from htmlGEAR View My Guestbook




|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در یکشنبه 22 اردیبهشت1387  |
 گوگوش جون

khate
All Midi Files on this site are property of Iranianmidi.com and are copyrighted.

Adama
Bavarkon
Darya
Gabileh
Gribeh-Ashena
G.ashena
G.ashena 1
Googoosh
Gondjeshekha
Gomshodeh
Googoosh1
Googoosh2
Googoosh3
Googoosh4
Googoosh5
Googoosh6
Googoosh7
Googoosh8
Googoosh9
Googoosh10
Goldon
Goldon1
Goldon2
Goldon3
Hamkhoneh
Kavir
Kavir
Pishkesh
Pol
Pol2
Pol3
Mordab
Panjereh
Vafa
Vaghteshe
Yadet
Googoosh
hh
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در یکشنبه 22 اردیبهشت1387  |
 چه جلب
__________________
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم , پیر تو ای جوونی

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 عاشقان همیشه با خدا راز ونیاز میکنند.
به نظر شما داخل اين پاكت چه نامه‌اي وجود داره؟

__________________
ساقي به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پياله عکس رخ يار ديده‌ايم
اي بي‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
haj_amir is online now   چي؟ سازمان شستشوي مغزها!
ديديد اشتباه كرديد! نامه محرمانه يك شركت خدماتيه!
__________________
ساقي به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پياله عکس رخ يار ديده‌ايم
اي بي‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 اگر خداونـد يک آرزوی انسان را برآورده ميکرد ٬ من بيگمان ٬ ديدن تـو را آرزو می کردم ....
اگر خداونـد يک آرزوی انسان را برآورده ميکرد ٬ من بيگمان ٬ ديدن تـو را آرزو می کردم ....

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 عشقم منرا تنها گذاشت تو این جنگل وحشت ناک
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 کار عاشقی تلخ وشیرین است
دوست داشتن را باید از برگ یاد گرفت.چون وقتی زرد میشوند.میمیرند.وقتی که از درخت جدا میشوند باز هم پای همان درخت می افتند.

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 عاشقی هم عالمی دارد .
نظر بدهید :
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 عشق او من را دیوانه کرده
__________________
گر از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت...
ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد..
آره از عشق تو ديونگي هم عالميه...

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 من به عشقم نرسیدم

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 
Soraya\
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 
�ی� ���ی ��� �ی� �ی� ���� �� �� ���� ��� �ی���� XP � ����� ��ی��ی �� ���ی�� ������ ���یϿ ی� ����� ��ی�� �� ������ ���� ���یϿ � ی� ��ی ����� ��ی�� ����� �ی���� XP �ی� �ی��ی� ��� �� �� �� �����ی� ���ی �� �ی� ��یϿ �� �ی� ����� ��� ����ی ی� ��ی�� ����یی �� ���� �� �� ������� �� �� �ی����ی� ����ی �ی������ی XP �� ��ی��� ��ی�! ��� �ی�� �ی���� ����� �� �� ���ی ���� � �� �ی� ����� ��ی�� �� �ی����ی �� �ی����ی� ��� ��ی�. ���� �ی�� ǐ� �ی� ����� ��ی�� �� �� ���� �Ӂ��ی� � �� �ی� �� ǐ� �����ی� ���ی �� �� �ی���� ��� ��ی� �� ��� �� ���ی ����� ����� ����ی� �� � ��� �� ��یی ����ی ����� ��ی����ی �ی���� XP �� ��� ���ی�! �� ����ی �� ������ �ی���ی� �� ���� ��ی�� ����یی ������� ���� �ی�.

�� ���� ��� ���ی� �ی���� XP � �� ��� �����ی ���� ���� ����� ��ی�� �ی���.
��ی�� ����یی ����� ��� ��:

Jbc46-q42fd-pggmc-kp38y-6mqd8

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 

با استخوان پرستوی مهاجر قلمی و با اشک چشم عاشق مرکبی و با برگهای بهاری ورقی ساختم انگاه باد وزیدن گرفت قلم شکست و مرکب ریخت و ورق کرکر شده بود این نوشته شده بود

                                                       "دوستت دارم"

تقدیم به بهترین دوستم م.ص 


یک نظر یک نظر  

نوشته شده توسط mohammad در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


چه میکنی با سرنوشت؟

عاشقانه ترین ها در بهار20  www.bahar20.blogfa.com

 

 

منبع : www.bahar20.blogfa.com

 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره... بازم منم همون دیوونه همیشگی.

 فدای مهربونیات چه میکنی باسرنوشت ، دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...!  حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه .

 

ابرها همه پیش منه اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه ، دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو به خودت برسون . فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی میکشم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم.

 

منبع : www.bahar20.blogfa.com

 

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی ؟؟؟... نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنات ، به خاطر مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته...

 

 من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره بدش میان بهت خبر میدن که داره یارت میمیره !... روزات بلند یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی ، بیشتر از این من و نزار تو غصه و دلواپسی یه وقت منو گم نکنی تو دوده شهر غریب یه سرزمین غریب  با صدتا نیرنگ و فریب؟؟؟ اگر برات زحمتی نیست بر سر عهدمان بمان منم تو رو سپردم دست خدای مهربان .

 

منبع : www.bahar20.blogfa.com

 

 راستی دیشب بارون اومد منو خیالت ترسیدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرها هم سفر شدیم .

 از وقتی رفتی آسمون پر از کبوتر است زخم دلم خوب شده بود از وقتی رفتی بدتره ...

 


نظر بدهید نظر بدهید  

نوشته شده توسط marzieh در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت


من به هیچ وجه خدا را لمس نكردم، ولی خدایی كه قابل لمس باشد كه دیگر خدا نیست. اگر هر دعایی را هم اجابت كند، همینطور. همان‌جا بود كه برای نخستین بار حدس زدم كه عظمت دعا بیش از هر چیز در این امر نهفته است كه پاسخی به آن داده نمی‌شود و زشتی سوداگری را به این مبادله راهی نیست. این را هم دریافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جایی شروع می‌شود كه دیگر هیچ انتظاری برای گرفتن هیچ چیز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرین «نیایش» است و «نیایش» تمرین «سكوت».


2 نظر 2 نظر  

نوشته شده توسط marzieh در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 9:42 موضوع | لینک ثابت


گفتمش...

 

گفتمش بی تو چه ميبايد کرد عکس رخساره ی ماهش را داد

گفتمش همدم شبهايم کو تاری از زلف سياهش را داد

وقت رفتن همه را می بوسيد به من از دور نگاهش را داد

يادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد


20 نظر 20 نظر  

نوشته شده توسط marzieh در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:26 موضوع | لینک ثابت


تقديم به مهرباني كه هرآنچه مي نويسم منشاش اوست

حضور تو براي من بسان هوايي بود براي نفس كشيدن
و من در شگفتم كه بدون هوا چگونه مي توانم زيست

و هنوز در عجبم كه بي حضور تو چگونه زنده ام
به كجا مي رود اين جسم خسته ام بي حضور تو
كه من بعد از آن غروب سرد هنوز دمي نياسوده ام و بس پريشان حال و رنجورم

و خيره مانده ام در عبور لحظه ها كه مي دوند از پي هم و مي روند به جايي كه هرگز پاياني از برايشان نيست
و سرنوشت هر كسي به دست كيست به دست چيست چگونه
رغم مي خورد؟؟
و اين سوال گنگ ذهن من بي جواب مانده است
سكوت من دست نخورده مانده است تا با صداي تو بشكند شايد كه حتي صدايت آرامشي باشد براي قلب بي قرار من
و لبانم بعد تو لب به سخن نگشوده است
كه كليد قفلش به دست توست و گشوده نخواهد شد هرگزاگر تو نيايي
دلم سنگين تر از هميشه و چشمم گريان تر از هر ابر پاييزي و اين همه پريشان حاليم را با كه گويم
راز دل من تنها براي تو گفتني بود چون براي تو بود هر آنچه در دلم راز مي انگاشتم


یک نظر یک نظر  

نوشته شده توسط marzieh در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت


مگذار که فرزانهء فرزانه بمیرم

بگذار که دیوانهء دیوانه بمیرم


میخانه اگر جای منه بی سروپا نیست

بگذار که پشت در میخانه بمیرم

محروم چو از آن لب شیرین چو قندم

بگذار که لب بر لب پیمانه بمیرم

از عشق پر آشوب تو چون خانه خرابم

بگذار که آواره و بی خانه بمیرم

ویران چو از آن دیده ء ویرانگر مستم

بگذار که عاشق دل و ویرانه بمیرم

با عشق تو چون عهد نمودم به اراده

بگذار که با عهد تو مردانه بمیرم

چون جز تو مرا یاری و دلدار دگر نیست

بگذار که من از همه بیگانه بمیرم

از عشق تو چون رانده شدم از همه مردم

بگذار که تنها و غریبانه بمیرم

این قصهء ما کام ندید از سر تقدیر

بگذار به ناکامی افسانه بمیرم

یارا به برم گیر در آن لحظهء مردن

بگذار در آغوش تو مستانه بمیرم

ای دهر وصالش ندهی لیک تو بگذار

در نزد همین دلبر جانانه بمیرم

عمری چو بدل حسرت وصل است و وصالش

بگذار که حسرت دل و ویرانه بمیرم

 


9 نظر 9 نظر  

نوشته شده توسط marzieh در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:49 موضوع | لینک ثابت


ای کاش ...

 

کاش می دانستی چشمانت با قلب من چه کرده..

کاش می فهمیدی نبودنت

                            هستی ام را به نابودی کشانده..

                            کاش باورم می کردی...

من همیشه بیقرارم..

همه ثانیه های زندگی ام به شوق دیدن تو در سکوت می گذرند..

لحظه هایم پر شده از یاد تو..

                                       ....و....

                                                  ...ونگاه منتظرم همیشه چشم به راه امدنت..

کاش همه حرف هایم را از چشمان پر از اندوهم

                                                                 می خواندی...

کاش....

               و انوقت دیگر فاصله ای نبود...

                                                             ....میان من و تو



یک نظر یک نظر  

نوشته شده توسط marzieh در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت


 

هر شب در رویاهایم تورا می بینم

احساست می کنم
اینگونه است که تو را می شناسم

اینگونه باش

با وجود هزار چشم ها و فاصله ها و کهکشان هایی که بین ماست

بیا و خودت را بنما

دور نزدیک هر کجا که هستی

ایمان دارم که قلبم ادامه خواهد داد

گر چه شبها بسیار سختند

ادامه خواهم داد

تا یک بار دیگر تو در را بگشایی

و اینجا هستی اینجا در قلب من

و قلبم ادامه خواهد داد

عشق فقط یک بار به سراغ هر کس می آید

و برای یک عمر می ماند

و نخواهد رفت تا ما برویم

و عشق همان بود که با تو ورزیدم

یک بار و یک عمر

و از آن پس بدان آویختم و تا همیشه

همه ی زندگی ام با آن پیش خواهد رفت

اینجایی تو اینجایی و از هیچ چیز باکی نخواهم داشت

و می دانم قلبم همچنان ادامه خواهد داشت

و ما تا همیشه عاشق می مانیم عاشق جوان و ساده دل

و قلب من همچنان خواهد تپید

و من این را در قلبم جاودانه خواهم داشت

و قلبم همچنان ادامه خواهد داد

و ادامه خواهد داد

 

 

 


نظر بدهید نظر بدهید  

نوشته شده توسط marzieh در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت


نمیدانم

Image hosted by allyoucanupload.com

 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم
سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريز پي در پي

دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من سكوت مرگبارم را...


نظر بدهید نظر بدهید  

نوشته شده توسط marzieh در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت


عزیزم...


4 نظر 4 نظر  

نوشته شده توسط marzieh در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت


*دوستت دارم*

دوستت دارم

در قصه اي قديمي حکايت مي کنند که وقتي روزي روزگاري در سرزميني دور،  مردم گناهان بسيار کردند ومورد خشم خداوند قرار گرفتند. خداوند بر آن شد تا تنبيهي سخت بر آنها مقررفرمايد.


تنبيهي سخت تر از آتش و سيل وزلزله وقحطي و بيماري ، تنبيهي که نسلها را سوزنده تر از آتش بسوزاند، بي آنکه کسي ببيندش يا بر آن واقف شود.


پس خداوند دو کلمه ي)) دوستت دارم)) را از ذهن و قلب مردم پاک کرد، چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنيده، نه گفته ونه احساس کرده باشند.
 
ابتدا همه چيز عادي و زندگي به روال هميشگي خود درگذر بود. اما بلا کم کم رخ نمود. زماني که مادري مي خواست عشقي بي غش تقديم فرزند کند،هنگامي که دو دلداده مي خواستند کلام آخر را بگويند و خود را يکباره به ديگري واگذارند،آنگاه که انسانها ، دو همسايه ، دو دوست در سينه چيزي گرم و صادقانه احساس مي کردند و مي خواستند که آن را نثار ديگري کنند ، زبانها بسته بود و چشمها منتظر و آن کلامي که پاسخگوي همه ي اين نيازها بود ، از دهان کسي بيرون نمي آمد و تشنگي ها سيراب  نمي شد.


                                
و بعد... 
کم کم سينه ها سرد شد، روابط گسست و ملال و بي تفاوتي جايگير شد. ديگرکسي حرفي براي گفتن به ديگري نداشت. آدم ها در خود فسردند و در تنهايي بي وقفه از خود پرسيدند:


چه شد که ما به اين جا رسيديم، کدام نعمت از ميان ما رخت بر بست؟ و اندوه امانشان را بريد.


خداوند دلش بر اين قوم که مفلوک تر از همه ي اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات

(( دوستت دارم)) را به ذهن و قلب آنها بازگرداند............


           
خدا را شکر که من هنوز مي توانم به تو بگويم :


 
                           *دوستت دارم*

 


یک نظر یک نظر  

نوشته شده توسط marzieh در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


در کار عشق ما همیشه اما بود

بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود

آنشب که گفتی باورم کن با تو میمانم

دلواپسی های من از صبح فردا بود

آنشب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست

باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود

در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست

پایان عشق ماپایان دنیا نیست

مثل زلال آب من باورت کردم

می ناب ک رنگی در ساغرت کردم

سلطان قلب خود تاج سرت کردم

در چشم دل پاکان پیغمبرت کردم

آنشب که گفتی باورم کن با تو میمانم

دلواپسی های من از صبح فردا بود

آنشب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست

باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود

 


نظر بدهید نظر بدهید  

نوشته شده توسط mohammad در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت


برای عشق

الله برای تو خریدم که الله نگهدار تو باشه
خدای همه عالم همیشه همه جا یار تو باشه

الله برای تو خریدم که بندازی به گردنت همیشه
هرکی بهت گفت که بدش من ، بگو بش نگو ، که اینو نمیشه
بگو قفلی زد عزیزم همه چیزم یه جورایی اونو با من که حتی بعد مرگم وا نمیشه
الله الله الله الله الله

اين رشتهء زنجيرو دادم به يادگاري ،که منو به ياد بياري
اندازهء جونت اونو بپایی و یادت نره جایی جا بذاری
الله الله الله الله الله

وقتي که ميري ميخواي بخوابي ،از گردنت اونو در نياري
جاي سرِمن که خاليه جاش ،اللهُ رو روي سينت بذاري
الله الله الله الله الله

اگه از گـردنت اونو در بياري
اگه جایي بري اونو جا بذاري
معلوم ميشه معلوم ميشه معلوم ميشه که دوستم نداري
الله الله الله الله الله


نظر بدهید نظر بدهید  

نوشته شده توسط mohammad در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت


گل نازم

گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام

گل رنگین کمون باش

اسیر باد و بارونم ، شب و روز

گل این باغ بی نام و نشون باش

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

گل ناز ، آسمونم بی ستاره است

مثل ابرها دل من پاره پاره است

دوباره عطر تو پیچیده در باد

نفس امشب برام عمر دوباره است

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره

که چشمهات به یاد من میاره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من می کنه امشب دوباره

شب و تنهایی و ماه و ستاره

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

تقدیم به گل نازم که خیلی دوستش دارم "

 


2 نظر 2 نظر  

نوشته شده توسط marzieh در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت


بياييد در كار خودمان ستاره باشيم

بياييد در كار خودمان ستاره باشيم

 

آسمون سیاه شب پُره از ستاره هایی که با مهربونی به ساکنان زمین چشمک می زنن . اما خیلی از این ستاره ها که به تاریکی شبهای زمین نور میپاشن میلیون ها سال پیش مردن و خاموش شدن ، اما نورشون هنوز روشنایی بخش سیاهی شبهاست.

توی زمین هم خیلی از آدم ها شبیه ستاره ها هستند ، رفتن و خاموش شدن ، اما یادشون هنوز روشنایی بخش دل هاست. بعضی آدم ها با یاد و خاطره مهربونی هاشون زنده موندن ، بعضی ها به خاطر خدمت هایی که از ته دل برای هم نوعانشون انجام دادن و بعضی های دیگه به خاطر تلاششون در راه پیشرفت علم ، همه این آدم ها مثل ستاره ها تا سالیان سال به قلب آدم ها نور می پاشن .

اگه می خوای ستاره باشی باید حرکت کنی ، اونایی که یه جا می مونن ، فرو می رن . بیایید به جلو قدم برداریم و نذاریم بعد از مرگ برای همیشه خاموش بشیم . بیایید با همدیگه مهربون تر باشیم ، بیایید لبخند هامون رو با همدیگه قسمت کنیم ، بیایید از نگاه هی پر از التماس رهگذری نیازمند به سادگی نگذریم ، بیایید شیرینی سیب سرخ رو با هم قسمت کنیم ، بیایید ناممون ، یادمون و خاطره هامون رو آنقدر پرنور نگه داریم که هیچوقت آسمون بدون ستاره نمونه ، موفق باشید ، سربلند و آسمونی ....


نظر بدهید نظر بدهید  

نوشته شده توسط marzieh در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت


روزي روزگاري جزيره اي بوده است كه حس هاي انسان ها:غم ـ شادي ـ غرور و عشق در ان زندگي ميكردند

يك روز به اهالي جزيره خبر ميرسه كه قراره جزيره بره زير اب و همه ي اهالي شروع به ساختن قايق كردنا بجز عشق اخه عشق عاشق اون جزيره بود و نميخواست جزيره رو ترك كنه و تنها بزاره

جزيره داشت زير اب ميرفت و عشق ديگه چاره اي نداشت و قايقي هم نداشت كه بره

عشق رفت پيش غرور و بهش گفت كه منو با خودت ميبري؟

غرور گفت نه تو بدنت خيس و كثيفه و قايق زيباي منو خراب ميكني

عشق رفت پيش غم و به اون گفت تو منو با خودت ميبري؟

غم گفت نه من افسرده هستم و ميخوام تنها باشم تو رو با خودم نميبرم

عشق رفت پيش شادي و از اون خواست كه باهاش بره ولي شاد ی هيچ جوابي نداد اخه شادي اونقدر غرق در شادي و خوشي بود كه حتي صداي عشق رو هم نميشنيد

عشق نااميد شد

داشت ميمرد كه ناگهان پير مردي سراغش اومد و عشق رو با خودش برد به جزيره اي ديگه و ناپديد شد بعد از رسيدن عشق ديد كه او رفت و اون يادش رفته بود از ش تشكر كنه و حتي اسمش رو هم نپرسيده بود

عشق شخص دانا و عالمي رو ديد كه به حل مسئله ميپرداخت رفت و از او پرسيد كه عالم تو به من بگو اون پير مرد كي بود؟

عالم جواب داد كه او زمان بود

عشق با تعجب پرسيد زمان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا به من كمك كرد؟

عالم گفت

چون فقط زمان عظمت و بزرگي عشق رو درك ميكنه

پس هيچ گاه عشقمونو به غم و شادي و غرور نسپاريم

و فقط به زمان بسپاريم


10 نظر 10 نظر  

نوشته شده توسط marzieh در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت


آرش کمانگیر

برف میبارد

برف میبارد به روی خارو خاراسنگ

کوهها خاموش دره ها دلتنگ

راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

برنمیشد گر زبام کلبه ای دودی

یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیاورد

رد پاها گر نمیافتاد روی جاده ها لغزان

ما چه میکردیم در کولاک دل آشفته دم سرد

آنک آنک کلبه ای روشن

رویه تپه رو به روی من

در گشودندممهربانیها نمودندم

زو د دانستم که دوراز داستان خشم و برف و سوز

 قصه میگوید برای بچه های خود عمو نوروز

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرین پا بر جاست

گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

 


نظر بدهید نظر بدهید  

نوشته شده توسط mohammad در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

 


نظر بدهید نظر بدهید  

نوشته شده توسط marzieh در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 19:22 موضوع | لینک ثابت


 

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...

 خیلی دوستت دارم


5 نظر 5 نظر  

نوشته شده توسط marzieh در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت


خدایا...

 

خدایا چگونه باور کنم که یک خواستن اینگونه مرا آزار می دهد؟خواستنی که تمام وجودم را تسخیر کرده است و عقلم را زایل! اگر او می دانست که من چقدر دوستش دارم،شاید خود را خدای زمین تصور می کرد! دلم دیگر از آن من نیست و به من اعتنایی ندارد،فکرم یارایم نیست ،فقط می دانم با بودن او همه چیز دارم و با نبودنش مرده ای بیش نیستم.پس بهانه های خواستن من باش تا جانم کالبدی تازه یابد و خود را خوشبخت ترین انسان روی زمین ببینم .میدانی دیدنت همچون باغی از گلهای همیشه بهار مرا از نو عاشق میکند ، زمانی که تو در پیش دیدگانم سخن از بهار و گل و زندگی می گویی با تمام وجود نفس می کشم تا هوای عشق را به ریه های همیشه مشتاقم فرو برم آری؛ بهار زندگیم هنگامی که به چشمانت می نگرم به هیچ چیز جز تو و عشق تو فکر نمی کنم از این است که احساس می کنم در نی نی چشمانت گم شده ام،زلال چشمانت مرا آبی ترین رنگ زندگی است دوست دارم تو باشی و من در زیر چتر نگاهت آرزوهای مشتاقم را به پرواز در آورم.ای بهار! ای گلهای همیشه رقصان! ای کوه! ای درختان همیشه سبز! به او بگویید که چقدر دوستش دارم به او بگویید که دیگر این لحظه های سبز زندگی هیچ گاه باز نمی گردد و زمانۀ سنگدل این لحظه های خوب و زیبای ما را در صندوق خانۀ بی وفائیها نهان می سازد و قفلی سخت و آهنین بر سر در آن می کوبد که حتی زیباترین بهارها و خوش ترین آوازها نمی تواند قفل آن را بگشاید بگذار در این لحظه های خواستن به عشق پاک چشمهایت که از من می گریزند قسم بخورم که ای بهانۀ رویشی سبز باش تا زندگی را از روزن احساس پاک تو زیباتر ببینم و بگویم ای احساس قلب کوچکم تویی علت بودن من و زندگی بدون مفهوم تو و عشق تو یعنی مسلخ گاه مرگ یعنی تاریکی یعنی سکوت یک شب برهنه


یک نظر یک نظر  

نوشته شده توسط marzieh در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 دوستم بیا منو تنها نزار
  تقدیم میکنم به بهترین دوستم (هـ خودش خواهد فهمید . دوستت دارم بی نهایت
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 21 اردیبهشت1387  |
 خلاصه بیو گرافی من
من سید کاظم محمدی ۱۷ ساله هستم . اصل اسم من سید کاظم است اما من را همه عرشیا صدا میزنند . من در سال ۱۳۶۹ چشم به جهان فانی گشودم . خانواده بسیار با نظم وخوب دارم . وبزرگترین آرزوی من این بوده که یک روز هنر مند خوبی برای مردم شوم اما این آرزو هنوز بر آورده نشده . ورنگ دلخواه من است .سبز . سیاه. و بنفش . اگر سوالی داشتید برای من کامینت بگذارید منتظر انتقادات ویشنهادات شما عزیزان هستم .
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 20 اردیبهشت1387  |
 سخنی با دوستان

بنام بهترین گلچین باغ معرفت

سلام خدمت شما دوستان عزیز که وقت گران بهای خود را صرف بازدید از وبلاگ بنده کردید .

آن روز که از مادر تولد شدم صدای در گوشم  زمزمه کرد و گفت همواره با تو خواهم بود .پرسیدم شما کیستید .گفت من غم هستم .در آن روز فکر کردم . که غم یک نوع اسباب بازی است . ومن میتوانم با آن بازی کنم. ولی بعد ها که اندکی بزرگتر شدم فهمیدم که غم اسباب بازی نیست بلکه خود بازیچه دستان غم  هستیم.

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در جمعه 20 اردیبهشت1387  |
 
 
بالا
سلام دوستان عزیز من را لینک کنید





Powered by WebGozar