تبليغاتX
JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes


Javascripts


بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
غروب عاشقان
عاشق شدم اما اسیر تنهای شدم
 زندگی حضرت محمد (ص)

زندگي حضرت محمد (ص) از صدر اسلام مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار داشته است ؛ با اينهمه ، روايات بي‌شمار موجود در بيشتر جزئيات همداستان نيستند و به ويژه آگاهيهاي ما در باب زندگي آن بزرگوار ، پيش از بعثت ، به تفصيل شرح سيرة ايشان پس از بعثت نيست . به هر حال ، آنچه از مطالعه و بررسي زندگي وي در طول 63 سال در ذهن نقش مي‌بندد، بازتابي از تصوير ظهور پيامبري الهي و سرگذشت شخصيتي است که با پشت سر نهادن دشواريهاي بسيار ، بي‌هيچ خستگي و نااميدي به اصلاح جامعه ، دست زد و توانست جزيره العرب را متحد کند و آمادة گستردن اسلام در بيرون از مرزهاي عربستان شود و از آن مهم تر ديانتي را بنياد نهد که اينک يکي از مهم‌ترين اديان جهان به شمار مي‌رود .

از تولد تا بعثت

تولد حضرت محمد ( ص) بنابر بسياري از روايات در 17 ربيع الاول عام‌الفيل ( 570 م ) ، يا به روايتي 12 همان ماه در تقويم عربي روي داد . پدر پيامبر‌(ص)‌، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيلة بزرگ قريش بودند ؛ قبيله‌اي که بزرگان آن از نفوذ فراواني در مکه برخوردار بودند و بيشتر به بازرگاني اشتغال داشتند . عبدالله ، پدر پيامبر (ص) اندکي پيش از تولد فرزندش براي تجارت با کارواني به شام رفت و در بازگشت بيمار شد و درگذشت . بنابر رسمي که در مکه رايج بود ، محمد (ص) را به زني به نام حليمه سپردند تا در فضاي ساده و پاک باديه پرورش يابد . وي 6 ساله بود که همراه مادر براي ديدار خويشان به يثرب ( مدينه ) رفت‌، اما آمنه نيز در بازگشت ، بيمار شد و درگذشت و او را در ابواء ـ نزديک مدينه ـ به خاک سپردند. محمد ( ص) از اين پس در کنف حمايت جدش عبدالمطلب قرار گرفت ، اما او نيز در 8سالگي وي درگذشت و سرپرستي محمد ( ص) بر عهدة عمويش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستي برادرزاده اش کوششي بليغ مي کرد . در سفري تجارتي به شام او را با خود همراه برد و هم در اين سفر ، راهبي بَحيرا نام ، نشانه هاي پيامبري را در او يافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت. از وقايع مهم پيش از ازدواج پيامبر ( ص ) ، شرکت در پيماني به نام « حلف الفضول » است که در آن جمعي از مکيان تعهد کردند « از هر مظلومي حمايت کنند و حق او را بستانند » . پيماني که پيامبر (ص) بعدها نيز آن را مي‌ستود و مي‌فرمود اگر بار ديگر او را به چنان پيماني باز خوانند ، به آن مي‌پيوندد.

شهرت محمد (ص) به راستگويي و درستکاري چنان زبانزد همگان شده بود که « امين » لقب گرفت و همين صداقت و درستي توجه خديجه دختر خويلد را جلب کرد و او را با سرماية خويش براي تجارت به شام فرستاد ؛ سپس چنان شيفتة درستکاري « محمد امين‌» شد که خود براي ازدواج با وي گام پيش نهاد ، در حالي که بنابر مشهور ، دست‌کم 15 سالي از او بزرگ‌تر بود . خديجه براي محمد ( ص ) همسري فداکار بود و تا زماني که حيات داشت ، پيامبر همسر ديگري برنگزيد . او براي پيامبر ( ص ) فرزنداني آورد که پسران همگي در کودکي در گذشتند و در ميان دختران ، از همه نامدارتر ، حضرت فاطمه‌( ع) است . از جزئيات اين دوره از زندگي پيامبر ( ص) تا زمان بعثت آگاهي چنداني در دست نيست ؛ جز آنکه مي دانيم نزد مردمان به عنوان فردي اهل تأمل و تفکر شناخته شده ، و از خوي و رفتارهاي ناپسند قوم خود سخت ناخشنود بود . از آداب و رسوم زشت آنان چشمگيرتر از همه بت پرستي بود و پيامبر (ص) از آن روي بر مي‌تافت . محمد (ص) اندکي پيش از بعثت ، دير زماني را به تنهايي در غار حرا، در کوهي نزديک مکه به سر مي‌برد و زمان را به خاموشي و انديشه مي‌گذرانيد.

از بعثت تا هجرت

گفته‌اند نخستين نشانه‌هاي بعثت پيامبر (ص) به هنگام 40 سالگي او ، رؤياهاي صادقه بوده است، اما آنچه در سيره به عنوان آغاز بعثت شهرت يافته ، شبي در ماه رمضان ، يا ماه رجب است که فرشتة وحي در غار حرا بر پيامبر (ص) ظاهر شد و بر او نخستين آيات سورة علق را برخواند . بنابر روايات ، پيامبر (ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست که او را هر چه زودتر بپوشانند. گويا براي مدتي در نزول وحي وقفه‌اي ايجاد شد و همين امر پيامبر‌(ص ) را غمناک ساخته بود ، ولي اندکي بعد فرشتة وحي باز آمد و آن حضرت را مامور هدايت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهاي ديني و اخلاقي و پاک گردانيدن خانة خدا از بتان ، و دلهاي آدميان از خدايان دروغين کرد .

پيامبر (ص) دعوت به توحيد را نخست از خانوادة خود آغاز کرد و اول کسي که به او ايمان آورد ، همسرش خديجه ، و از مردان ، پسر عمويش علي بن ابي طالب ( ع) بود که در آن هنگام سرپرستي او را پيامبر (ص) بر عهده داشت. در منابع فرق گوناگون اسلامي‌، از برخي ديگر همچون ابوبکر و زيدبن حارثه ، به عنوان نخستين گروندگان به اسلام نام برده اند، اما بايد در نظر داشت که اين موضوع براي مسلمانان در گرايشهاي مذهبي گوناگون پيوسته افتخاري بود و بعدها به زمينه اي براي منازعات کلامي ميان آنان تبديل شد . هر چند دعوت آغازين بسيار محدود بود ، ولي شمار مسلمانان رو به فزوني داشت و چندي برنيامد که گروه اسلام آورندگان به اطراف مکه مي‌رفتند و با پيامبر (ص) نماز مي‌گزاردند.

3 سال پس از بعثت، پيامبر(ص) دستور يافت تا همگان را از خاندان قريش گرد آورد و دعوت توحيد را در سطحي گسترده‌تر مطرح سازد . پيامبر (ص) بدين کار دست زد ، اما دعوتش اجابتي چندان نيافت و بر شمار اسلام آورندگان قريش نيفزود. بايد گفت با آنکه اشراف مکه دعوت جديد را که بر وحدانيت خدا و برابري انسانها تاکيد بسيار داشت ، بر نمي‌تافتند ، اما فرودستان و بي‌چيزان ، دين جديد را با دل و جان پذيرا بودند و گروه گروه به آن مي گرويدند و برخي از ايشان همچون عمار ياسر و بلال حبشي بعدها از بزرگان صحابه شدند . رفتار قريشيان و به طور کلي مشرکان مکه اگر چه نخست با ملايمت و بيشتر با بي‌اعتنايي همراه بود ، ولي چون بدگويي از بتان و از آيين و رسوم پدران آنان فزوني يافت ، قريشيان بر پيامبر ( ص) و مسلمانان سخت گرفتند و خاصه ابوطالب عموي پيامبر ( ص) را که جداً از او حمايت مي‌کرد ، براي آزار پيامبر (ص) در تنگنا قرار دادند . از يک سو تعرض قريشيان و ديگر قبايل به مسلمانان و شخص پيامبر‌(ص) فزوني مي گرفت و از ديگر سو در صفوف قريشيان نسبت به مخالفت با پيامبر (ص) يا حمايت از او ، دو دستگي پديد آمد .

سختگيري مشرکان چندان شد که پيامبر (ص) عده‌اي از اصحاب را امر کرد تا به حبشه هجرت کنند و به نظر مي‌رسد که برخي از اصحاب نيز ميان حبشه و حجاز در رفت و آمد بوده اند . در سال ششم بعثت ، سرانجام قريشيان پيماني نهادند تا از ازدواج يا خريد و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهيزند . آنان پيمان خويش را بر صحيفه‌اي نوشتند و به ديوار کعبه آويختند. از آن سوي ، ابوطالب و کساني ديگر از خاندان او نيز همراه پيامبر‌(ص) و خديجه به دره‌اي مشهور به « شعب » ابوطالب ، پناه بردند و تا جايي که ممکن بود ، نه کسي به آنجا مي آمد و نه خود از آن بيرون مي شدند . سرانجام ، پس از آنکه خطوط آن صحيفه را موريانه از ميان برده بود ، قريشيان پذيرفتند که مخالفان را رها کنند و از محاصره ايشان دست بردارند ( سال 10 بعثت ) . بدين سان پيامبر (ص) و خاندان او از تنگنا رهايي يافتند. اندکي پس از خروج پيامبر (ص) از شعب ، دو تن از نزديک‌ترين ياورانش ، خديجه و ابوطالب وفات يافتند.

با وفات ابوطالب ، پيامبر (ص) يکي از جدي‌ترين حاميان خود را از دست داد و مشرکان با فرصت به دست آمده بر اذيت و آزار پيامبر (ص) و مسلمانان افزودند ، کوشش پيامبر‌( ص ) براي دعوت ساکنان خارج مکه ، به ويژه طايف ، به جايي نرسيد و او آزرده خاطر و ناآسوده به مکه بازگشت. سرانجام ، توجه پيامبر (ص) به شهر يثرب جلب شد که شهري مستعد براي دعوت اسلام بود . در آن شهر دو قبيلة اصلي ، يعني اوس و خزرج ، بيشتر اوقات با هم در جنگ و ستيز بودند و از کسي که ايشان را به آشتي و دوستي دعوت کند ، استقبال مي‌کردند . پيامبر (ص) اتفاقاً 6 تن از خزرجيان را در موسم حج ديد و اسلام را بر ايشان عرضه کرد و آنان چون به شهر خويش بازگشتند ، به تبليغ دعوت پرداختند. سال بعد ، يعني در سال 12 بعثت ، تني چند از اوس و خزرج ، به خدمت پيامبر (ص) آمدند و در عقبه ، دره‌اي در نزديکي مکه ، با آن حضرت بيعت کردند و پيامبر (ص) نماينده اي براي ترويج و تعليم اسلام با آنان همراه کرد . اين بيعت نخستين پاية حکومتي شد که پيامبر (ص) در يثرب بنياد نهاد . سال بعد نيز شمار بيشتري از يثربيان با پيامبر ( ص) بيعت کردند و گويا در يثرب جز گروه اندکي نمانده بود که به اسلام در نيامده باشند . گرچه اين مذاکرات پنهاني بود ، ولي قريشيان بدان آگاهي يافتند و پس از شور دربارة رسيدگي به کار پيامبر ( ص) و مسلمانان ، بر آن شدند که از همة تيره‌هاي قريش کساني گرد آيند و شبانه پيامبر (‌ص) را بکشند تا خون او برگردن کسي نيفتد . پيامبر (ص) که از اين توطئه آگاه شده بود ، حضرت علي (ع) را بر جاي خويش نهاد و خود به شتاب ، در حالي که ابوبکر نيز با او همراه شده بود ، به سوي يثرب روان شد.

 
از هجرت تا رحلت پيامبر اکرم (ص)

 خروج پيامبر (ص) از مکه که از آن به هجرت تعبير شده ، نقطة عطفي در تاريخ زندگي آن حضرت و نيز تاريخ اسلام است ؛ زيرا از آن پس پيامبر (ص) ، تنها مشرکان را به دوري از بت پرستي و ايمان به خداي يگانه فرا نمي‌خواند ، بلکه ديگر در رأس حکومتي قرار گرفته بود که مي‌بايست بر مبناي شريعتي آسماني جامعه‌اي نوين بنا نهد ؛ اما اينکه برخي از نويسندگان برآنند که پيامبر (ص) در مدينه رسالت و دعوت و تبليغ را رها کرد ، درست نيست و پيامبر (ص) هرگز اين نقش را از دست ننهاد . گسيل داشتن کساني براي تبليغ اسلام به ميان قبايل و ارسال دعوتها به فرمانروايان کشورها مؤيد اين معني است. هجرت پيامبر (ص) از مکه به مدينه ، نزد مسلمانان با اهميت بسيار تلقي شد ، تا بدانجا که مبدا تاريخ ايشان قرار گرفت و اين خود نشان دهندة برداشتي است که اعراب از هجرت پيامبر (ص) به عنوان يک مرحلة نوين داشتند . سرانجام پيامبر‌(ص) در ماه ربيع الاول سال 14 بعثت به يثرب رسيد ؛ شهري که از آن پس به نام آن حضرت ، مدينه الرسول يا به اختصار مدينه نام گرفت . آن حضرت نخست در جايي بيرون شهر ، به نام قبا درنگ فرمود و يثربيان به استقبال او شتافتند . پس از چند روزي ، به شهر در آمد و در قطعه زميني خشک ، مسجدي به دست خود و اصحاب و يارانش بنا کرد که بنياد مسجد النبي کنوني در مدينة منوره است.

روز به روز بر شمار مهاجران افزوده مي‌شود و انصار ـ که اينک به ساکنان پيشين يثرب اطلاق مي‌شد ـ آنان را در منزل خويش جاي مي دادند . پيامبر (ص) ، نخست ميان انصار و مهاجران پيمان برادري برقرار کرد و خود علي بن ابي طالب (ع) را به برادري برگرفت. عده اي اندک نيز بودند که اگرچه به ظاهر ادعاي اسلام مي‌کردند ، ولي به دل ايمان نياورده بودند ، و اينان را « منافقين » مي ناميدند . مدتي پس از ورود به مدينه ، پيامبر (ص) با اهالي شهر ، حتي يهوديان پيماني بست تا حقوق اجتماعي يکديگر را رعايت کنند. چندي بعد قبلة مسلمانان از بيت المقدس به سوي کعبه تغيير يافت و هويت مستقل براي اسلام تثبيت شد . در سال نخستين هجرت ، مسلمانان با مشرکان مکه برخوردي جدي پيدا نکردند و برخوردها از سال دوم آغاز شد‌. در واقع بيشتر اوقات پيامبر (ص) در دوران پس از هجرت به حفاظت از جامعة کوچک مسلمانان مدينه و گسترش حوزة نفوذ اسلام گذشت . پيامبر (ص) و مسلمانان نخست مي‌بايست مشرکان را به اسلام مي خواندند ، يا خطر هجوم و حملة دائمي ايشان را دفع مي کردند . متدينان به اديان ديگر ، به ويژه يهود ، گويا نخست روابطي دوستانه با پيامبر‌(ص) و مسلمانان داشتند ، يا دست کم چنين وانمود مي‌کردند ، ولي اندکي بعد از در دشمني و ستيز در آمدند و گاه حتي با دشمنان پيامبر (ص) دست ياري دادند . به هر حال ، در تحليل رفتار پيامبر (ص) و مسلمانان با آنان ، بايد مواضع ايشان را در قبال مشکلات و خطراتي که جامعة مسلمانان را تهديد مي‌کرد ، در نظر آورد و تقابلي که احياناً در اين ميان ديده مي‌شود ، به هيچ روي نبايد به نزاعهاي مذهبي و جز آن تعبير شود ؛ چه ، آيات فراواني در قرآن کريم و هم بسياري رفتارهاي پيامبر (ص) ، حاکي از احترام نسبت به متدينان واقعي به اديان آسماني ، و نشان دهندة يکي بودن اساس آنهاست .

در سال 2 ق ، مهم‌ترين برخورد نظامي مسلمانان و مشرکان مکه پيش آمد : در نبردي که به بدر مشهور شد ، با آنکه عدة مسلمانان کمتر از مکيان بود ، توانستند پيروزي را از آن خود کنند و از مشرکان بسياري کشته و اسير شدند و ديگران نيز گريختند. پيروزي در بدر ، به مسلمانان روحيه بخشيد ، اما در مکه همگي داغدار و خشمگين از شکست ، و در انديشة انتقام بودند . از آن سوي نخستين درگيري مسلمانان با يهوديان بني‌قينقاع که در بيرون مدينه سکني داشتند ، اندکي پس از بدر پديد آمد و يهوديان ناچار عقب نشستند و آن ناحيه را به مسلمانان دادند.

در سال 3 ق ، قريشيان از قبايل متحد خود بر ضد مسلمانان ياري خواستند و با لشکري مجهز به فرماندهي ابوسفيان ، به سوي مدينه به راه افتادند. پيامبر (ص) نخست قصد داشت در مدينه بماند ، ولي سرانجام بر آن شد تا براي مقابله با لشکر مکه از شهر بيرون رود . در جايي نزديک کوه احد ، دو لشکر با يکديگر رو به رو شدند و با اينکه نخست پيروزي با مسلمانان بود ، ولي با ترفندي که خالد بن وليد به کاربرد و با استفاده از غفلت گروهي از مسلمانان ، مشرکان از پشت هجوم بردند و به کشتار آنان پرداختند . در اين جنگ حمزه عموي پيامبر ( ص) به شهادت رسيد ، پيامبر (ص) خود زخم برداشت و شايعة کشته شدن او نيز موجب تضعيف روحية مسلمانان شد . مسلمانان غمگين به مدينه بازگشتند و آيات قرآن که در اين واقعه نازل شد ، در بر دارندة تسليت بر مسلمانان است.

در سال 4 ق چند درگيري پراکنده با قبايل اطراف مدينه پيش آمد که ديانت جديد را به سود خود نمي‌ديدند و ممکن بود با يکديگر متحد شده ، به مدينه هجوم آوردند . دو حادثة رجيع و بئر معونه که طي آن مبلغان مسلمان توسط جنگجويان قبايل متحد کشته شدند ، نشان از همين اتحاد ، و نيز تلاش پيامبر (ص) براي گسترش اسلام در مدينه دارد. در اين سال يکي از مهم‌ترين درگيريهاي پيامبر (ص) با قومي از يهود مدينه به نام بني نضير پيش آمد که پيامبر (ص) با ايشان به مذاکره پرداخت و يهوديان قصد جان او را کردند ، اما سرانجام ناچار شدند از آن منطقه کوچ کنند.

در سال بعد پيامبر (ص) و مسلمانان به حدود مرزهاي شام در جايي به نام دومه الجندل رفتند ؛ وقتي سپاه اسلام به آنجا رسيد ، دشمن گريخته بود و پيامبر (ص) و مسلمانان به مدينه بازگشتند. سال 5 ق به پايان نرسيده بود که خطر بسيار بزرگي پيامبر (ص) و مسلمانان را تهديد کرد . قريشيان مکه و يهوديان رانده شدة بني‌نضير و ديگر هم پيمانان ايشان بر ضد پيامبر ( ص) متحد شدند و با لشکري گران که شمار سپاهيان آن را تا 10 هزار گفته‌اند ، به سوي مدينه به راه افتادند . چون خبر به پيامبر (ص) رسيد ، بنا بر روايت مشهوري ، به پيشنهاد سلمان فارسي به حفر خندق در اطراف مدينه امر فرمود . بدين ترتيب ، چون لشکر کفار به مدينه رسيد ، با اين تدبير جديد جنگي رو به رو شد و در طول روزهايي که دو لشکر در برابر هم صف آراسته بودند ، تنها درگيريهايي پراکنده رخ داد . سرانجام ، پس از 15 روز ، لشکر کفار بي‌نتيجه بازگشت و مسلمانان به زندگي عادي خود برگشتند.

در سال 6 ق ، مسلمانان توانستند قوم بني مصطلق را که بر ضد پيامبر (ص) در صدد تجمع بودند ، شکست دهند و در همان سال دسته هاي گوناگون از سپاهيان مسلمان به سوي قبايل اطراف گسيل شدند . بر اثر اهتمام و کوشش پي‌گير پيامبر (ص) اينک بسياري مشکلات از سر راه مسلمانان برداشته شده بود ، زيرا در شمال شبه جزيره ، بسياري طوايف در برابر پيامبر (ص) سر اطاعت فرود آورده ، يا مسلمان شده بودند و تنها جايي که هنوز خاطر پيامبر (ص) را مشغول مي داشت ، مکه بود . در اين سال پيامبر‌( ص) و مسلمانان قصد کردند که براي اجراي مراسم حج به مکه روند و به همين منظور به سوي مکه به راه افتادند . قريشيان بر منع ورود پيامبر (ص) همداستان شدند و کس نزد آن حضرت روانه کردند و او را از قريشيان بيم دادند ، ولي پيامبر (ص) تاکيد کرد که قصد جنگ ندارد و حرمت خانة خدا را واجب مي‌داند و حتي فرمود که حاضر است براي مدتي با قريشيان در صلح شود . قريشيان نخست هم راي نبودند ، ولي سرانجام کسي را براي عقد قرار داد صلح نزد پيامبر (ص) فرستادند . بر مبناي اين ، ميان پيامبر (ص) و قريشيان 10 سال صلح و متارکة جنگ اعلام گرديد و شرط شد که پيامبر ( ص) از ورود به مکه تا سال آينده خودداري کند. بنابر رواياتي ، هر چند برخي از مسلمانان نخست اين صلح را برنتافتند ، اما سرانجام به اهميت آن براي گسترش اسلام پي بردند.

چون پيامبر (ص) از کار قريشيان بپرداخت ، در سال 7 ق ، تصميم به دعوت فرمانروايان و پادشاهان ممالک اطراف گرفت . سپس نامه هايي به امپراتور روم شرقي ، نجاشي و نيز امير غسانيان شام و امير يمامه فرستاد. هم در اين سال پيامبر (ص) بر يهوديان خيبر پيروز شد که پيش از آن چندين بار با دشمنان بر ضد او هم پيمان شده بودند و آن حضرت از جانب ايشان آسوده خاطر نبود ، قلعة خيبر که در نزديکي مدينه واقع شده بود‌، به تصرف مسلمانان در آمد و پيامبر (ص) پذيرفت که يهوديان به کار زراعت خويش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشي به مسلمانان بپردازند ، پيامبر (ص) به مدينه بازگشت ، اما گسيل داشتن سپاهيان و کاروانها به اطراف و اکناف ادامه داشت.

در سال 8 ق ، قريشيان پيمان خود را شکستند و شبانگاه بر طايفه‌اي که با مسلمانان هم پيمان بودند ، هجوم بردند . بدين سبب ، پيامبر (ص) با سپاهي انبوه قصد مکه کرد و شب هنگام بيرون مکه اردو زد . ابوسفيان ، بزرگ مشرکان به شفاعت عباس عموي پيامبر (‌ص) ، نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام کرد و پيامبر (ص) خانة او را جايگاه امن قرار داد. لشکر اسلام بي‌مقاومتي وارد مکه شد و پيامبر‌(ص) بلافاصله فرمان عفو عمومي صادر کرد و خود به درون کعبه شد و خانه را از بتان پاک فرمود . آنگاه بر بلندي صفا نشست و همگي مردم با او دست بيعت دادند. هنوز 15 روز از اقامت پيامبر (ص) در مکه نگذشته بود که برخي از طوايف پرشمار و مسلمان ناشدة جزيره العرب بر ضد آن حضرت متحد شدند . پيامبر (ص) با لشکري انبوه از مسلمانان از مکه بيرون آمد و چون به جايي به نام حنين رسيد ، دشمنان که در دره‌هاي اطراف کمين کرده بودند ، به تيراندازي پرداختند . شدت تيرباران چنان بود که سپاه اسلام روي به عقب نهاد ، گروهي اندک بر جاي ماندند ، ولي سرانجام گريختگان نيز بازگشتند و بر سپاه دشمن هجوم بردند و ايشان را بشکستند.

در تابستان سال 9 ق ، به پيامبر (ص) خبر رسيد که روميان لشکري ساخته اند و قصد حمله به مدينه دارند . پيامبر (ص) و مسلمانان به مقابله رفتند تا به تبوک رسيدند ، ولي جنگي رخ نداد و پيامبر (ص) پس از عقد پيمانهايي با قبايل آن حدود به مدينه بازگشت. پس از اين ماجرا که به غزوة تبوک شهرت يافت ، اسلام در همه جاي جزيره العرب روي به گسترش نهاد . از اين پس همواره هياتهاي نمايندگي قبايل گوناگون به مدينه مي‌آمدند و به اسلام مي‌گرويدند . عملاً همة سال 10 ق را که « سنه الوفود » خوانده شد ، پيامبر (ص) در مدينه بود و فرستادگان قبايل را مي‌پذيرفت . هم در اين سال پيامبر (ص) با مسيحيان نجران پيمان بست ، به حج رفت و در بازگشت در جايي به نام غدير خم ، علي بن ابي طالب (ع) را « مولا» ي مسلمانان پس از خود اعلام کرد.

در اوايل سال 11 ق ، بيماري و رحلت پيامبر (ص) پيش آمد . چون بيماري پيامبر (ص) سخت شد ، به منبر رفت و مسلمانان را به مهرباني با يکديگر سفارش فرمود و گفت اگر کسي را حقي بر گردن من است بستاند ، يا حلال کند و اگر کسي را آزرده‌ام اينک براي تلافي آماده‌ام. وفات پيامبر (ص) در 28 صفر سال 11 ق ، يا به روايتي در 12 ربيع الاول همان سال در 63 سالگي روي داد . در آن وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه ( ع) کسي زنده نبود . ديگر فرزندانش ،از جمله ابراهيم که يکي دو سال پيش از وفات پيامبر‌(ص) به دنيا آمد ، همگي در گذشته بودند. پيکر مطهر پيامبر(ص) را حضرت علي (ع) به ياري چند تن ديگر از خاندان او غسل داد و کفن کرد و در خانه‌اش ـ که اينک داخل در مسجد مدينه است ـ به خاک سپردند .

در وصف رفتار و صفات پيامبر (ص) گفته‌اند که اغلب خاموش بود و جز در حد نياز سخن نمي‌گفت . هرگز تمام دهان را نمي‌گشود ، بيشتر تبسم داشت و هيچ گاه به صداي بلند نمي‌خنديد ، چون به سوي کسي مي خواست روي کند ، با تمام تن خويش بر مي‌گشت . به پاکيزگي و خوشبويي بسيار علاقه‌مند بود ، چندانکه چون از جايي گذر مي‌کرد ، رهگذران پس از او ، از اثر بوي خوش ، حضورش را در مي‌يافتند . در کمال سادگي مي‌زيست ، بر زمين مي‌نشست و بر زمين خوراک مي‌خورد و هرگز تکبر نداشت . هيچ گاه تا حد سيري غذا نمي‌خورد و در بسياري موارد ، به ويژه آنگاه که تازه به مدينه در آمده بود ، گرسنگي را پذيرا بود . با اينهمه ، چون راهبان نمي‌زيست و خود مي‌فرمود که از نعمتهاي دنيا به حد ، بهره گرفته ، هم روزه داشته ، و هم عبادت کرده است . رفتار او با مسلمانان و حتي با متدينان به ديگر اديان‌، روشي مبنتي بر شفقت و بزرگواري و گذشت و مهرباني بود . سيرت و زندگي او چنان مطبوع دل مسلمانان بود که تا جزئي‌ترين گوشه هاي آن را سينه به سينه نقل مي کردند و آن را امروز هم سرمشق زندگي و دين خود قرار مي‌دهند .

پيام بنيادي اسلام ، بازگشت به هدف مشترک پيامبران ، يعني توحيد و يکتا پرستي بود ؛ باوري که ايمان بدان در آموزه‌اي مشهور از پيامبر اکرم ( ص) ماية رستگاري انسان دانسته شده است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. در چنين تفکري ، همراه با اقامة « قسط» که يکي از اهداف اصلي پيامبران الهي است ( نک : حديد 57/25 ) ، همة امتيازات بشري همچون رنگ و نژاد و زبان و جز آن تنها دستمايه‌اي براي شناخت مردمان از يکديگر دانسته شده ، و آنچه ملاک و ميزان برتري دانسته شده ، فقط « تقوا» است ( نک : حجرات / 49 / 13) . پيامبر اسلام (ص) براي تحقق اين جنبه از رسالت خويش ، در شهري کوچک حکومتي مبتني بر اصل توحيد و قسط بنا نهاد و اقوام ناسازگار حجاز و تهامه را به سوي اتحاد و تشکيل « امت واحده » رهنمون شد ( نک : انبياء / 21 / 92 ) که به منزلة بازگشتي به اين پيشينة قرآني بود که همگي مردمان نخست امتي يکپارچه بوده اند و پيامبران همواره کوشيده اند تا يگانگي امت را باز گردانند و قوام بخشند ( بقره / 2/ 213 ) . پيام رسالت آن حضرت ، هر چند که نخست مي‌بايست انذار خود را از قوم و بوم خود آغاز مي‌کرد ( نک : انعام /6/ 92 ) ، از آغاز پيامي جهان شمول بود ( يوسف / 12/ 104 ) . در برخورد با آداب و رسوم مردمان عرب ، اگر چه قرآن در مقام ستيز با مظاهر ناپسند آن بر آمده، و مثلاً حميت اعراب پيش از اسلام را « حميه الجاهليه » خوانده است ( نک : فتح / 48 / 26 ) ، اما در برخورد با رسوم پسنديده و گاه مبتني بر تعاليم آسماني ، نقش اسلام جهت بخشي توحيدي و تصحيح انحرافها بود .

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در دوشنبه 13 تیر1390  |
 دوستت دارم ها

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی

و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده،

کلی دلم تنگ شده وعاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای

و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.!

صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

* * * *

توی میهمانی اگر نگاهت کرد

اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد

اگر هوایت را داشت

اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود

اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت

و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد.

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی

برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!

یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد

می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند

متهمت می‌کنند به هیزی…

به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود

آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند

بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

* * * *

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر،

هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در یکشنبه 25 اردیبهشت1390  |
 ع

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در سه شنبه 3 اسفند1389  |
 میلاد پیغمبر اسلام (ص)

تبار خانوادگى پيامبر(ص)

از خصوصيات مهم پيامبر اسلام و ديگر انبياء الهى اصالت خانوادگى آنان است. هيچيك از انبياء الهى از خاندانى بدنام و فاسد و هرزه برنخاسته اند و همگى آنها به خوشنامى و كرامت اشتهار داشتند، كما اينكه بعد از تولد حضرت عيسى مردم به حضرت مريم گفتند:

«يا اخت هارون ماكان ابوك امرأ سوء و ما كانت امك بغيا:

اى خواهر هارون پدرت مرد بدى نبود  و مادرت نيز بدكاره نبود.»

اين سيره مستمر انبياء و خاندان آنان بوده است كه همگى در بين مردم به پاكدامنى و كرامت نزاهت و خوشنامى مشهور بوده اند.

اما در ارتباط با توجيه اين امر مى توان به دو نكته اشاره كرد:

نكته اول: مسأله نقش وراثت و اثرگذارى والدين بر فرزندان مى باشد كه از امور غير قابل انكار است. به ديگر سخن، ظرفى كه نور مقدس انبياء را در بر مى گيرد و محيط مادى رشد و نمو آنها را فراهم مى كند، قطعا نبايد ظروفى ناپاك و آلوده باشد. در اين زمينه امام على (ع) در مورد پيامبر اكرم(ص) مى فرمايند:

«اشهد ان محمدا عبده و سيد عباده و كلما نسخ الله الخلق فرقتين جعله فى خيرهما، لم يسهم فيه عاهر و لاضرب فيه فاجر:

 گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده او و سرور مخلوقات است. هر زمان خدا انسانها را به دو بخش تقسيم كرد، نور وجود آن حضرت را در بهترين آن دو به وديعه نهاد. در روند پيدايش او نه هيچ آلوده دامنى را سهمى است و نه هيچ هرزه اى را شركتى.»

اين كلام امام على(ع) اشاره به اين مطلب دارد كه همواره نور نبوى در سلسله اصلاب و ارحام طاهر از حضرت آدم تا حضرت عبدالله (پدر پيغمبر) انتقال يافته است. مرحوم شوشترى در بهج الصباغه به نقل از اعتقادات شيخ صدوق چنين مى آورد:«در رابطه با آباء و اجداد پيامير (ص) اعتقاد ما بر آن است كه همگى آنها از حضرت آدم تا پدر پيامبر مسلمان بوده اند.»

همچنين در روايتى از پيامبر اسلام منقول است كه حضرتشان فرمودند:

«اخرجت من نكاح و لم اخرج من سفاح من لدن آدم(ع).»

يعنى هيچ يك از آباء و اجداد و امهات پيامبر اكرم(ص) در طول تاريخ از مردان و زنان بدكاره نبودند، بلكه كرامت و پاكدامنى آنا ن همواره در بين خلق معروف و مشهور بوده است. در همين رابطه در زيارت وارث خطاب به سيدالشهداء(ع) عرض مى كنيم: «اشهد انك كنت نورا فى الاصلاب الشامخة و الارام المطهرة  و لم تنجسك الجاهية بانجاسها و لم تلبسك من مدلهمات ثيابها.»

از كلام امام على(ع) نيز معلوم مى گردد كه نياكان پيامبر هم از حيث اعتقادات، از شرك و عقايد باطل مبرا بودند و هم از حيث پاكدامنى ، انسانهايى سالم و بدور از آلودگى هاى جنسى بودند.

و امانكته دوم در رابطه با لزو م شرافت نسب و اصالت خانوادگى انبياء، مسأله اثرگذارى پيام انبياء در بين انسانهاست، يعنى يكى از مسايل اثرگذار در تبليغ انبياء بر مردم، مسأله خو شنامى و پاكى و اصالت خاندان آنها مى باشد. زيرا سخن شخصى كه از خانواده اى بدسابقه و بدنانم برخاسته است، عموما براى مورد پذيرش واقع شدن با مشكل مواجه مى گردد. لذا انبياء الهى همگى بر خاسته از خانواده اى اصيل، مكرم و شرافتمند بوده اند. پيامبر مكرم اسلام (ص) نيز مستثناى از اين خصيصه نبودند. پيامبر از فرزندان «قصى و هاشم و عبدالمطلب» بوده و از شريف ترين عشيره عرب به شمار مى رفت به گونه اى كه بسيارى از قبايل برترى آنان را بر خود پذيرفته بودند. و شايد همين اهميت قريش و نزديكان پيامبر نزد عربها زمينه آن بود كه خداوند به پيامبر فرمان داد كه ابتدا اقرباء و نز ديكان خود را اندرز كند. زيرا اگر آنان دعوت اسلام را مى پذيرفتند قبايل ديگر آسان تر به اسلام متمايل مى شدند.

حضرت على(ع) به برترى و برجسته بودن عشيره و نسب رسول اكرم(ص×) اشاره كرده و مى فرمايند:

«كان رسول الله(ص)...اكرمهم (الناس) عشيرة: عشيره و قبيله پيامبر گرامى ترين قبايل بود.»

و در جاى ديگر فرموده اند:

«اكرم خلق الله  حسبا: پيامبر در ميان خلق خدا داراى گرامى ترين اصل و نسب بود.»

چنانچه از كتب تاريخ بر مى آيد، قبيله قريش كه پيامبر از ميان آنها برخاست در ميان عرب شرافت و عزتى خاص را دارا بوده و معمولا با عناوين آل الله، جيران الله و سكان حرم الله مشهور بوده اند و مردم همه آنها را به عنوان بزرگ و شريف قبول داشتند.

امام على (ع) در موارد متعدد ديگرى از نياكان پيامبر گرامى اسلام سخن به ميان آورده اند و در تمامى آن موارد بر طهارت و كرامت مولد پيامبر (ص) و دامانى كه در آن باليده اند، تاكيد كرده اند. اكنون آنچه را درباره نياكان و بنياد پاك و مطهر آن بزرگوار، مولى(ع) گفته اند بااندكى توضيح و شرح مى آوريم:

«حتى افضت كرامة الله سبحانه و تعالى الى محمد(ص) فاخرجه ممن افضل المعادن منبتا، ئو اعز الارومات

مغرسا ، من الشجرة التى صدع منها انبيائه، و انتجب منها امناءه... و شجرته خيرالشجر، نبتت فى حرم و سبقت فى كرم، لها فروع طوال، و ثمر لاينال...»

در اين خطبه اما م (ع) پس از ذكر طهارت و كرامت و نز اهت اصلابت و ارحامى كه سلسله انبياء در آنها رشد كرده و باليدند، مى فرمايد:

«سرانجام كرامات الهى به حضرت پيامبر (ص) منتهى شد، پس او را از بهترين معدن و از ريشه دارترين و اصيل ترين خانواده ها بركشيد، از درختى كه انبياء الهى از آن متفرع و امينان الهى از آن انتخاب شدند... درخت آن حضرت بهترين درختهاست كه در حرم روئيد و در كرامت باليد، درختى كه داراى شاخه هاى بلند و سر به آسمان كشيده و ميوه هاى دست نيافتنى مى باشد.»

در شرح عبارت «شجرته خير الشجر...» اينگونه آورده اند كه مراد از«شجره» حضرت ابراهيم يا هاشم و يا وجود خود حضرت پيامبر(ص) است و مراد از «حرم» مكه مى باشد و مراد از «فروع» ائمه و اهل بيت و ذريه آن حضرت هستند، و مراد از «ثمر» علوم و اخلاق آن حضرت و ائمه معصومين هستند كه دست انسان از درك حقيقت آنها كوتاه مى باشد، و هر كس نمى تواند ادعاى نيابت آن را داشته باشد و ظاهرا امام على(ع) در اين جمله به غاصبين خلافت متعرض گرديده اند كه در جريان سقيفه در جواب قريش كه خود را شجره نبى مى پنداشتند، حضرت فرمودند: «احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة».

در اين خطبه حضرت(ع) به اصل و نسب پاك و تبار مقدس پيامبر اكرم(ص) اشاره نموده اند .

حضرت على(ع) در خطبه ديگرى با عبارات و تعبيرات زيبا و رسا از طهارت و نزاهت اصلاب و ارحام و دامانى كه رسول اكرم(ص) در آن باليده اند و از بنياد پاك آن بزرگوار سخن گفته چنين فرموده اند:

«اشهد ان محمدا عبده و رسوله المقر فى خير مستقر، المتناسخ فى اكارم الاصلاب و مطهرات الارحام، المخرج       من اكرم المعادن محتدا و افضل المنابت منبتا من امنع ذورة و اعز الارومة من الشجرة التى صاغ الله منها انبيائه وانتجب منها امناءه الطيبة العود المعتدلة ،العمود الباسقة، الفروع الناضرة، الغصون اليانعة، الثمار الكريمة الحشاء، فى كرم غرست، فى حرم انبتت، و فيه تشعبت و اثمرت و عزت و امتنعت فسمت به و شمخت...:

شهادت مى دهم بر اين كه محمد(ص)بنده و رسول خداست، رسولى كه اقامتگاه او بهترين جايگاه است و از كريمترين اصلاب و پاكترين ارحام خارج شده، از حيث اصالت، از گرامى ترين معدن برخاسته است و از حيث          باليدن، در برترين رويشگاهها پرورش يافته است، او در منيع ترين بلنديها و دست نيافتنى ترين درختها ريشه دارد،      درختى كه انبياء الهى از آن متفرع گرديده و امينان پاك عود و راست قامت الهى ازآن برگزيده شده اند،درختى كه شاخه هايش بلند و سر به آسمان كشيده و زيبا است و ميوه هايش گرانمايه و به سر حد كمال رسيده اند. درختى كه در كرامت كاشته شده و درحرم روييده و شاخه و ميوه دارد.»

 

 

ميلاد پيامبر اكرم(ص)

سرانجام پس از قرنها، انتظار عالم خلقت به سر آمد و بزرگ هدايتگر انسانها پا به عرصه و جود نهاد. برترين مخلوق خدا ظاهر شد، باران «رحمة للعالمين» باريدن گرفت، چشمه رافت و هدايت فيضان كرد و نور محمدى عالم ملك و ملكوت را منور نمود. در شهرى كه شرافتش را از و لادت او دريافت كرد، چشم به جهان گشود :

«لا اقسم بهذا البلد ، و انت حل بهذا البلد:

اى پيامبر چون تو در اين شهر هستى به اين شهر قسم مى خورم.»

امام على(ع) در رابطه با مكان تولد پيامبر فرموده اند: «مولده بمكة»

مكه اين شهر امن خدا، زادگاه آخرين سفير الهى بر خلايق گرديد. شهرى كه بواسطه دعاى ابراهيم محل امان و امن همه موجودات اعم از نبات و حيوان و انسان گرديد:«و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا»

تعبير قرآن در آيات ابتداى سوره بلد نشان مى دهد كه مكه به خاطر اقامت پيامبر در اين شهر و تولدشان درآن، شرافت  يافته و مورد قسم خداوند واقع گشته است.

ولادت رسول اكرم را در عام الفيل معادل سال 570 ميلادى گفته اند. روز ولادت ايشان 17  ربيع الاول بود .

امام على (ع) در خطبه اى ميلاد پيامبر(ص) را اينگونه توصيف مى كنند:«كريما ميلاده» پيامبرى كه براى كرامت بخشيدن به انسانها مبعوث شده و غايت بعثت او انحصار در تتميم مكارم اخلاقى دارد، ميلاد او نيز همواره با كرامت و به دور از هر دنائت و پستى بوده است.

برنامه انبياء تكريم انسانهاست. و چون دين اسلام اتم و اكمل اديان است و پيامبر -اكرم انبياء- براى تتميم كرامتها پا به عرصه وجود نهاده است، لذا در عالم وجود، ميلادى كريم تر از اين ميلاد رخ نداده است.چ

با ميلاد پيامبر(ص) حوادث شگرف و تحولات عجيبى در زمين و آسمان پديد آمد. در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده كه ابليس در آسمان هاى هفتگانه رفت و آمد مى كرد وقتى عيسى(ع) متولد شد ابليس از سه آسمان محروم گرديد، و در چهار آسمان ديگر آمد و شد داشت و با تولد پيامبر اكرم(ص) از رفت و آمد هفت آسمان محروم و ممنوع گرديد و ستارگان آسمان، شيطان را از آسمان مى راندند.

حوادثى نيز در زمين رخ داد. از جمله آنها به لرزه درآمدن ايوان كسرى و فرو ريختن چهارده كنگره آن، خاموش شدن آتشكده فارس، خشك شدن درياچه ساوه، سرنگون شدن بتها و اتفاقات ديگرى كه در كتب تاريخ اسلام به تفصيل بيان شده است.

 

دوران كودكى تا بعثت پيامبر اكرم(ص)

ازآنجاييكه دوران كودكى، دوران شكل گيرى شخصيت، منش و خصوصيات اخلاقى و رفتارى هر فردى اسات،لذا كودك در اين دوران نياز به مراقبت ويژه و تربينت صحيح و سالم دارد.

انبياء الهى نيز از اين امر مستثنى نبوده و از آن جايى كه اينان، بالاخص حضرت رسول اكرم(ص) در دستگاه خلقت براى اهداف بلندى خلقت يافته و قدم به عرصه وجود نهاده بودند، لذا تحت تربيت و مراقبت خاص الهى قرار داشته و توسط ملايكه و فرشتگان الهى مراقبت مى شدند. به اين حقيقت در رواياتى تاكيد شده است. امام محمد باقر(ع) در تفسير آيه شريفه «الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا» فرموده اند:

خداوند براى پيامبرانش فرشتگانى را مى گماشت تا اعمالشان را احصاء كرده و رسالتشان را به آنها ابلاغ كنند و در رابطه با پيامبر اسلام(ص) نيز خداوند فرشته اى بلند مرتبه را از هنگام از شير گرفته شدن پيامبر به بعد بر او متوكل كرد تا او را به سوى خوبيها و فضايل اخلاقى رهنمون ساخته و از بديها و رذايل اخلاقى باز دارد و بارها اتفاق مى افتاد كه فرشنه مذكور در زمان جوانى و قبل از رسيدن به مقام رسالت، او را با كلام «السلام عليك يا محمد يا رسول الله» خطاب مى كرد و حضرت مى پنداشت كه اين صدا از سنگ و زمين برمى خيزد، لذا تفحص و تامل مى كرد و چيزى نمى ديد.»

على (ع) نيز در اين باره فرموده اند:

«لقد قرن الله به(ص) من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكة يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم           ليله و نهاره...

هنگامى كه از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او فرمود تا اينكه راههاى بزرگوارى را پيمود و خويهاى نيكوى جهان را فراهم نمود.»

و از ائمه معصومين عليهم السلام در تفسير آيه «و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان» روايت شده است كه فرموده اند: اين روحى كه خداوند در اين آيه از آن نام مى برد، مخلوقى بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل است كه همراه پيامبر بوده و وى را راهنمايى نموده و راه صواب را نشانش مى داد و بعد از پيامبر نيز همراه ائمه معصومين بود.

و از آثار مراقبتهاى الهى اين بود، كه حضرت رسول از سنين آغازين حياتش موحد بود و بدون محافظه كارى، دشمنى اش را با بتها اعلام مى نمود، از گوشت حيواناتى كه در مقابل بتها و به نام بتها ذبح مى شد، تناول نمى كرد. مراقب رفتار و كردارش بود. هرگز با مردم مكه و بزمهاى شبانه و عيش و نوشهاى آنها ميانه اى نداشت، مانند ساير كودكان به تفريح و لهو و لعب توجهى نمى نمود. آداب و رسوم خرافى كه  ميان اعراب جاهلى و به خصوص مردم مكه و قريش معمول بود، او را رنجور مى ساخت. لذا از آنها كنار مى گرفت و روى به خارج شهر مينهاد و در افكار عميقى فرو مى رفت.

و لذا حضرت اميرالمؤمنين(ع) پيامبر اكرم(ص) را اينگونه توصيف مى كند:،

«خير البرية طفلا و انجبها كهلا و اطهر المطهرين شيمة:

در كودكى شايسته ترين مخلوق و در سن كهولت نجيب ترين و كريمترين آنان بود، اخلاقش از همه پاكان،           پاكتربود.» به هر ترتيب واضح است، براى كسى كه جهت اتمام مكارم اخلاق مبعوث شده است، لازم است خودش در مكارم اخلاق يكه آفاق باشد و لذا پيامبر اسلام در محاسن اخلاقى يگانه دوران بود، به طورى كه دشمنان نيز به كمالات و محسنات اخلاقى وى معترف بودند.

پيامبر گرامى اسلام(ص) در دوران قبل از رسالت، به صداقت و امانت و عقل و فطانت معروف و مشهور بود، او را به نام«محمد امين» مى خواندند، به صداقت و امانتش اعتماد فراوان داشتند، در بسيارى از كارها به عقل او اتكامى كردند.

آرى، تاريخ پرافتخار حيات پيامبر اكرم از كودكى تا بعثت، سراسر بر پاكى نفس و طهارت باطن، آراستگى ظاهر و عزت و كرامت حضرتش گواهى مى دهد.

 

 

ماه فروماند از جمال محمد

 

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نرويد باعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نيست

در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى بقيامت

ليلة الاسرا شب وصال محمد

آدم ونوح و خليل و موسى عيسى

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه دنيا مجال همت او نيست

روز قيامت مگر مجال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتابند

نور نتابد مگر جمال محمد

وان همه پيرايه بست جنت فردوس

بو، كه قبولش كند بلال محمد

شايد اگر آفتاب و ماه نتابد

پيش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا تا بخواب ديد جمالش

خواب نمى گيرد از خيال محمد

«سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد بس است و آل محمد

 

 

 

 

گل نكند جلوه در جوار محمد

 

گل نكند جلوه در جوار محمد

رونق گل ميبرد، عذار محمد

گل شود افسرده از خزان، وليكن

نيست خزان از پى بهار محمد

سايه ندارد ولى تمام خلايق

سايه نشينند در جوار محمد

سايه ندارد ولى به عالم امكان

سايه فكنده است اقتدار محمد

سايه نمى ماند از فروغ جمالش

هاله نور است در كنار محمد

شمس رخش همجوار زلف سيه فام

آيت و الليل و والنهار محمد

با كه بماند اثر زنكهت مويش

خاك حسين است يادگار محمد

تربت خوشبوى كربلاى معلاست

يك اثر از موى مشگبار محمد

رايت فتحش به اهتزاز درآمد

دست خدا بود چونكه بر محمد

من چه بگويم حسان بمدح و ثنايش

بس بودش مدح كرد گار محمد

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در شنبه 23 بهمن1389  |
 ببخشی

عاشقانه


بایددیوونگی هاموببخشی 


نگاه سردچشماموببخشی 


میدونم گاهی حرفام خیلی تلخه 


بگو می تونی حرفامو ببخشی 


بایدگاهی تو چشمام خیره باشی 


ببینی تاچقدغمگین وخستم 


نمی دونم دخیل دلخوشیمو 


به چشمای کدوم ایینه بستم 


یه دنیا خاطره توکوله بارم 


منواززندگی مایوس کرده 


شبای بی چراغ زندگیمو 


پرازتنهایی وکابوس کرده 


تومی تونی منواشتی بدی با 


شبای روشن ستاره بازی 


تومی تونی کنار من بمونی 


تومی تونی منوازنوبسازی 


تومی تونی بایه لبخندشیرین 


بدی های منو اسون ببخشی 


می تونی به کویرخشک قلبم 


توبه اهستگی بارون ببخشی 


بایددیوونگی هامو ببخشی.


|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در دوشنبه 11 بهمن1389  |
 حدود اربعه
 

حدود اربعه عشق

عشق کشوریست که  در نیم قاره خشکه قلب قرار دارد آخرین سرحد آن مجنونیت ( دیوانگی )است

صادرات آن ، آه ، و ناله و فریاد بوده و واردات آن غم و اندوه در زندگیست  کشت و زراعتش نهال های محبت به قلب ها است و تولیدات آن ریزش اشک از چشمان در انتظار میباشد .

آدرس نویسنده این مطلب : کوچه دل چهارراهی عشق خیابان وفا جاده صمیمیت بلاک های راستی واقع شهرک صداقت ایستگاه قلبها روبروی فروشگاه عشق عقب قلبهای شکسته پهلوی دروازه جنون اگــــــــر باور ندارید امتحان اش رایگان است ، بیائید ببینید من که خـانه هســـــــــتم یا نه ؟ در صورت نبودن بنده به این  شماره تماس حاصل نمائید. 721 (7 ) یعنی میان هفت آسمان (2) یعنی دو عالم (1) یعنی یکی را دوست دارم .

Website : www.sayedkazem.mihanblog.com 

Website: www.dardjafaa.blogfa.com 

Email : sayedkazemmohammadi@gmail.com

Email : dardjafaa@yahoo.com

Phone: 0093788602756

Phone: 0093777602756

 

 

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در سه شنبه 28 دی1389  |
 آری ای عشق

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم

یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم

گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی

تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی

دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی

داروی کشتن من یاد طبیبم دادی 

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در دوشنبه 13 دی1389  |
 انتظار

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...



شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !



تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!



تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛



هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !



برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد



و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد



تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!



متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم



از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم


valentine-daze.jpg

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در یکشنبه 5 دی1389  |
 غوغای فراتر از عشق

نمیدانی با دلم چه کردی ، تو مرا عاشق خودت کردی ...

نمیدانی در دلم چه غوغایی است ، دلم لحظه به لحظه با تو است....

شب ها را به عشق تو میخوابم تا سحر با یادت بیدار شوم ...

اگر یاد تو نبود ، حال من از تنهایی گرفته بود ،

اگر تو نبودی ، دلم به چه کسی خوش بود!

دلم به تو خوش است ، که تو هستی و دلم در پی تو است ....

این روزها کار من بی تابیست ،

دلم به رنگ آسمانیست که در گذشته همیشه ابری بود ،

اینک دلم به رنگ آبی آسمانیست!

اگر تو نبودی ، بیخیال این زندگی میشدم ، با عشق بیگانه میشدم ،

با تنهایی هم آشیانه میشدم ، هر شب با اشکهایم همنشین میشدم ...

اگر تو نبودی دلم به چه کسی خوش بود ،  

حالا تو هستی و تنها دلم به بودنت خوش است!

هیچکس نمیتواند جای تو را در قلبم بگیرد،  

گرچه دلهای بیگانه در پی دل من هستند ،

اما هیچکس نمیتواند جز تو ، قلب مرا در اختیار بگیرد...

با من باش ، مرا دوست داشته باش ، من بازیچه نیستم ،  

به عشق وفادار باش...

قلب من مال تو است ، دلم درگیر دل تو است ،

نامت برای همیشه در قلبم حک شده است!

تو با من چه کردی ، دلم را با حضورت گرم گرم کردی ،

نامت را همراه با عشق در دفتر دلم تا ابد ثبت کردی
|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در چهارشنبه 1 دی1389  |
 فیلم دشمن
سلام دوستان عزیز امروز یک کلیپ از فیلم دشمن به کارگردانی بصیر مجاهد نقش آفرینی رسول ایمان و بصیر جان و غیره دوستان .

|+| نوشته شده توسط سیدکاظم محمدی در دوشنبه 29 آذر1389  |
 
 
بالا
سلام دوستان عزیز من را لینک کنید





Powered by WebGozar